خویی تفوق طلبانه وبه انقیاد کشیدن طبیعت، آدمی را مقاومتر و برد بارتر از هر حیوانی دیگری ساخته بود، چنانکه گرسنگی، عریانی و دیگر دشواریهای زندگی برایش قابل تحمّل بود. او میکوشید همه چیز را مقهور خویش سازد، صخرهها، حیوانات، مراتع و... به ترتیب در پنجه زبرین او موم میشدند و او از فتوحات جدید خود لذّت میبرد.
اگر دقیقتر شویم در مییابیم که خوی سلطه گرایانه در انسان، ناشی از شدّت دلبستگی او به زندگی بوده است، چون زندگی را دوست میداشت، میکوشید با سلطه بر اطراف خود، بر تداوم و رونق زندگی خود بیفزاید، چون استفاده از ابزارها، اشکال متنوع ارتباطات و تشکیل گروههای اجتماعی او را در رسیدن به اهداف خود یاری میکردند، در کانون توجه او قرار داشت.
دلبستگی انسان به زندگی همچنانکه او را به تلاش مضاعف وا میداشت، آتش وحشت عمیقی را در وجودش روشن میداشت. این ترس در آغاز به وحشت از حیوانات و بلاهای طبیعی محدود میشد و انسان از بیم آنها به روشنایی آتش، آرامش مغارهها و گروههای اجتماعی پناه میبرد. بنابر این علاوه بر پناهگاه ماورايی، موارد فوق هم به عنوان وسایل نیل به اهداف و هم به عنوان پناهگاه برای انسان کار برد داشتند.
از زمان رونق یافتن اجتماعات انسانی تا ظهور دولت شهرها و اولین امپراتوریها تا امروز، نزاعهای جدیدتری جهت سلطه بیشتر، در بین انسانها، اجتماعات انسانی، گروههای اجتماعی و جوامع انساني پدید آمد و در پی آن، ترسهای جدیدتری ایجاد شد. که فرار ازآنها پای انسانها را به محیط زندگی دیگران باز کرد و واژه مهاجرت شکل گرفت. با این وصف عمده دلیل پناه بردن انسانها به اشیا، مکانها و انسانها، جوامع انسانی و ممالک دیگر، این دو چیز است
1- ترس از مرگ
2- ادامه حیات بهتر
سرکوبیهای خشن یهودیان درقرن هفدهم کورههای آدم سوزی نازیها، یهودیان را به سوی ایمنی نسبی انگلستان و دیگر کشورها کشاند. کما اینکه قحطیهای دیر پای ایرلند مردم ایرلند را مجبور ساخت، جهت جستجوی زندگی جدید توجه به نزدیکی مکانی و امکان باز گشت به انگلستان مهاجر شوند. مهاجرت برای زندگی بهتر نمونههای زیاد دارد نظیر مهاجرت چینیها و هندیها به انگلستان، مهاجرت ترکها به آلمان و مهاجرت آفریقايیها و آسیاییها به آمریکا و...
در طول تعطیلات کرسمس سال 1979 میلادی پنج هزار سرباز روسی همزمان شهرهای افغانستان را اشغال کردند و تایک سال بعد، حدود یکصد هزار سرباز شوروی در افغانستان استقرار یافت. در پی این توفان سرخ، جمع کثیری از ساکنان کشور، از بیم جوخههای مرگ و سیاهچالهای حاکمان کمونیستی و آتش تانکها و هواپیماهای ارتش سرخ و جمعی دیگری به خاطر معیشت بهتر به پناهگاهای در بیرون از این سرزمین رو آوردند.
مهاجرت بی پناهان، افغانی در دو کشور جمهوری اسلامی ایران و پاکستان به دلیل اشتراکات مذهبی، فرهنگی و جغرافیایی و به امید آن انجام شد که شاید بتوانند روزی به کشور خود بازگردند. اما ناکامیهای مجاهدین در تشکیل حکومت، بیداد طالبان و ادامه نا امنی درسالهای اخیر، سبب شد علاوه بر مهاجر شدن جمعی دیگر، این آرزوها همچنان در دلها باقی بماند.
طبق آنچه گفته آمدیم، اصل پدیده مهاجرت کاملا یک امر طبیعی است؛ زیرا «تا بوده چنین بوده» امّا، لکن چنین مبادا. طولانی شدن مهاجرت افغانیها همچنانکه برای خود آنها دشوار است برای کشورهای مهاجر پذیر دشوار و طاقت فرساست؛ زیرا علاوه بر فرصتهای ناشی از مهاجرت و مهاجرین، ادامه آن همراه با آسیبهای برای مهمان و میزبان بوده است از آن جایکه نسبت به طول زمان و حجم مهاجرت مردم ما، کمتر به این مقوله در مطبوعات مهاجرین و دیگران پرداخته شده است، «فصلنامه طرح نو» لازم دید با طرح موضوع مهاجرت، بررسی پدیده مهاجرت افغانیها را در سه دهه گذشته با نگاه ژرف دوستانی که عموماً پرورش یافته دیار غربت اند، از زوایای مختلف بازخوانی نماید، تا باشد که بازنمایی فرصتها و آسیبها، افقهای شایستهتری را فرا روی ما بگشاید. باورهای ناصواب ایجاد شده را از ذهن جوامع مهاجر، فرصت و مهاجر پذیر بربایند. آسیبها را چاره اندیشی و فرصتها را شکار نماید؛ زیرا به قول خواجه شیراز: «هرکه نکاشت مهر وز خوبی گلی نچید/ در رهگذار باد نگهبان لاله بود»
|
بی نام
1389/3/24
مقاله جالب است
|