روزنه
مقاله حاضر سعی میکند به نقش مهاجرت در تحول معرفت و آگاهی مردم مهاجر بپردازد. در آغاز واژگان " مهاجرت"،" پناهنده" و"آواره" واکاوی شده و به لحاظ حقوقی تفاوت بار معنایی آنان به بحث گرفته شده است در گام بعد کلمه "معرفت" بررسی شده و تمایز معنای فلسفی و جامعه شناختی آن بیان گریده است. آنگاه به این نکته میپردازد که هرچند تحرک اجتماعی نقش بی بدیلی در گسترش جهان بینی و وسعت فکری مهاجر دارد و مهاجر را با فرهنگهای مختلف و اندیشههای متفاوت آشنا میکند؛ اما آیا این چنین اثری در مردم مهاجر افغانستان نیز دیده میشود؟ چه عناصری در ديگرگونی فرهنگ، اندیشه، رفتار، احساس وآگاهی به معنای وسیع کلمه موثر است؟ آیا به فرض چنین زمینهها و وجود چنین عناصر تحولزایی در دنیای مهاجرت، تحولی رخ داده است ؟ کوششی هرچند نا تمام صورت گرفته تابه زمینهها وموانعی که در وجود و سرعت بخشیدن یک چنین تغییری موثر است را در میان اقوام افغانستان جستجو کند و به عوامل پیدا و پنهان موجود در جامعه بپردازد.
مهاجرت
برای روشن شدن معنای مهاجرت و تفاوت آن با پناهنده لازم میدانم به شکل مختصر به واکاوی آن پرداخته و برای هرچه خوب فهم شدن آن به جنبه حقوقی آن نیز اشاره بکنم. به این معنا که مهاجرت چه باری معنایی را به لحاظ حقوقی به همراه دارد که پناهنده و آواره ندارد. و به کارگیری این کلمه در این مقاله به چه معناست؟ هرچند "مهاجرت"، "پناهندگی"، و "آوارگی" از جهاتی باهم اشتراک دارند؛ به عبارت دیگر عنصر مادی در این سه مفهوم مشترک است. درتمام این موارد، افراد محل سکونت پیشین خود را ترک نموده و در محل جدید مستقر میشوند همین وجه اشتراک، سبب میشود که مهاجرت، پناهندگی وآوارگی از نظر اجتماعی آثار و پیامدهای مشابهی داشته باشند. با وجود این، مفاهیم یاد شده از حیث عناصر معنوی با یکدیگر اختلاف دارند و از نظر حقوقی بین مهاجر، پناهنده و آواره تفاوتهای اساسی موجود است.1
از دیدگاه جامعه شناختی هر گونه تغییر محل سکونت افراد بین دو جامعه متفاوت مهاجرت تلقی میگردد، اعم از اینکه این جا به جایی در داخل کشور صورت گرفته باشد یا در سطح بین المللی. محض این واقعیت که محیط جغرافیای افراد تغییر یابد از نظر جامعه شناسی پدیده مهاجرت تحقق یافته است.2 و لذا مهاجرت، یک تحرک جمعی از یک محل جغرافیای به محل دیگر اطلاق میشود و به دلایل گوناگون، از جمله ناکافی بودن عرضه مواد غذایی دریک منطقه خاص، تعقیب و آزار عقیدتی، سیاسی، جنگ، نفرتها و خصومتهای قومی و ملی صورت میگیرد.3
و هجرت به خروج و پراکنده شدن یک جمعیت قومی از سرزمین مادری به مناطق خارج دیگری اطلاق میشود که اغلب به زور و اجبار، یا تحت اوضاع و شرایط زجر آور ، صورت میپذیرد.4 اما از لحاظ حقوقی مهاجرت وقتی تحقق مییابد که شخص کشور خود را ترک نموده و به قصد سکونت دایم در کشور دیگری اقامت اختیار کند. بدین ترتیب مهاجر به شخصی گفته میشود که سرزمین خود را ترک نموده و در کشور دیگری به طور دایم مقیم شود.5
1- اما پناهندگی به لحاظ حقوقی زاویه دیگری این تحرک جمعی را نشان میدهد. در اسلام ابتدا پناهندگی اگر مطرح میشود مربوط به مهاجران است که باوری به دین اسلام ندارند و در اثر مبارزه و پیکار به مسلمانان پناه میآورند. و لذا حقوقدانان متذکر میشوند «آنچه تحت عنوان جهاد در حقوق اسلامی مورد بحث قرارگرفته است ویژه پناهنده غیر مسلمان در سرزمینهای اسلامی است و هرگاه پناهنده پیرو دین اسلام باشد و از موطن اصلی خود به سرزمینهای اسلامی هجرت کند مستامن نبوده بلکه مهاجر تلقی میگردد و در این صورت از حیث حقوقی با سایرین تفاوتی نخواهد داشت»6
2- ولی دیگرگونیی که در جهان رخ داده است و هر روز قطار تحول بیش از پیش سرعت میگیرد سرزمین و جغرافیای جهان اسلام و قوانین حاکم بر آن نیز مورد بازبینی قرار گرفته و تغییراتی در آن، به وجود آمده است. پناهندگی نیز از این دیگرگونی در امان نمانده است. «مطابق کنوانسیون 1951 و پروتکل1967مربوط به وضع پناهندگان که مهمترین اسناد حقوقی بین المللی در این موارد است و هم اکنون بیش از صد و سی و یک کشور جهان آنها را تصویب نموده اند، پناهنده را این گونه تعریف نمودهاند:
پناهنده به شخصی اطلاق میشود که به علت ترس موجه «مستند» از آزار و اذیت به دلیل نژاد، مذهب، تابعیت، ملیت، عضویت در یک گروه اجتماعی خاص عقیدتی، سیاسی، در خارج کشور متبوع خود به سر میبرد و نمیتواند یا به علت چنین ترسی نمیخواهد خود را تحت حمایت آن کشور قرار دهد، و یا کسی که فاقد تابعیت است و در خاج از کشور محل سکونت عادی پیشین خود به سر می برد، نمیتواند و یا به علت چنین ترسی مایل به بازگشت به آن کشور نیست.»7
3- هرچند آواره نیز ترک خانه و کاشانه، بیخانمانی و دور افتادگی لازمه اوست اما تفاوت اساسی در نگاه حقوقدانان میان آن، وجود دارد. و آواره، «افراد یا گروه های انسانی"اند" که به علت درگیریهای مسلحانه، شرایط خشونت همگانی، نقض حقوق بشر یا فجایع طبیعی یا دستساخته انسان و یا برای اجتناب از نتایج آنها مجبور به فرار یاترک خانهها یا محلهای سکونت عادی خود شده اند بدون اینکه یگ مرز شناخته شده بین المللی را عبور نموده باشند» آوارگان داخلی گفته میشوند.8
اما برای شفاف شدن مرز این دو ناگزیرم از بیان این عبارت که تاحدی ما را به شناخت هر چه بهتر آن دو کمک میکند. در اشارهی که به تفاوتهای اساسی این دو کرده اند این گونه یاد آور میشوند که: «پناهندگی با خروج پناهنده از سرزمین اصلی خود ملازمه داشته و با حضور او در عرصه بین المللی تحقق مییابد ... (ولی) اطلاق وصف آوارگی مستلزم عبور آواره از مرزهای بین المللی نیست، مگر اینگه شعاع حادثه آنچنان گسترده باشد که تمام قلمرو و سرزمین آواره را درنوردد و فرصت باقیماندن ولو در هر گوشه و کنار کشور را ازو سلب کند.»9 علاوه بر آن تامین امنیت و آزادی برای بازگرداندن پناهنده در سرزمین او امری ضروریست درحال که بازگشت آواره به خانه و محل سکونت پیشین فروکش نمودن موج حادثه و تامین نیازهای اولیه مانند غذا و سرپناه را تنها کافی ست.
بنا بر این مراد از به کارگیری واژه "مهاجرت" آن معنای حقوقی او مراد نیست که شخصی و گروهی به قصد اقامت دایم به سوی کشوری حرکت میکند که تفاوت بسیار روشنی با "پناهنده" و"آواره" دارد که سعی شد در حد مجال این مقاله مرزهای آن مشخص شود؛ بلکه مراد از این کلمه آن معنای وسیع است که بیشتر جامعه شناسان آن را یکی از مسایل مهم پدیده قرن بیستم به بحث و واکاوی گرفته اند. وآن، "جابه جای محل سکونت گروهی از افراد در دو جامعه متفاوت است". بنده نیز سعی میکنم بحث تحول معرفتی مردم افغانستان را دراین چارچوب مورد پرسش قرار دهم.
معرفت
واژه معرفت که در این مقاله استفاده شده غیر از معرفت به معنای فلسفی است. زیرا بنده نمیخواهم در این جا بحث از اینکه آیا شناخت امکان دارد ؟ منابع شناخت چیست؟ محدوده شناخت تا کجاست؟ و چه چیزی را میتوانیم بشناسیم صحبت کنم. به دلیل اینکه در فلسفه پژوهشگر در پی این است که؟ آیا اصولا واقعیت و حقیقتی در عالم وجود دارد؟ و اگر وجود دارد آیا شناخت آن ممکن هست؟ اگر شناخت واقعیت و حقایق ممکن است چگونه میتوان معرفتهای نادرست را از معرفتهای صحیح و صادق تمایز داد.10 بنا بر این "معرفت شناسی علمی است که در باره شناختهای انسان ارزشهای انواع معرفت، تعیین ملاک صحت و خطای آن و توجیه علوم و امکان یا عدم امکان آنها بحث میکند».11
اما در جامعه شناسی، معرفت معنای متفاوتی دارد. در جامعه شناسی"معرفت مفاهیمی چون تفکر، آگاهی، ايديولوژي، جهان بینی، باور، عناصر فرهنگی، هنجارهای ارزشی، احساسهای روانی ونگرشها و ویژگیهای شخصی را شامل می شود.12 بر اساس دیدگاه امیل دورکیم جامعه شناس فرانسوی نیز «معرفت مجموعه وسیعی از آگاهیها و باور های گوناگون بشری بوده که میتواند سیاسی، دینی، اخلاقی، ايديولوژيكي و بالاخص علمی باشد.»13
بنا بر این، وقتی سخن از" تحولی معرفتی" به میان میآورم، نگاهی فلسفی به معرفت ندارم؛ بلکه در صدد شکافتن معرفت به معنای وسیع کلمه هستم که فراگستری نسبت به تفکر، باور، ايديولوژي و جهانبینی، هنجارهای ارزشی و اخلاقی و یا احساسهای روانی دارد. ما در جستجوی یافتن پاسخ مناسب به این پرسش هستم که مردم ما بعد ازسالها نکبتی و بی خانمانی که درکوچه پس کوچههای مهاجرت کوله بار خویش را به دوش کشیدهاند، چه تفکر، باور، ارزشها، و هنجارهای پسندیده و ناپسند را در جامعه خویش به ارمغان آورده اند؟ وچه اثراتی را جامعه میزبان بر اندیشه و باور، اخلاق و رفتار وروان آنها برجای گذاشته است؟
به دلیل اینکه " انسان از نظر جامعه شناسان همه حالاتش را از جامعه میگیرد حتی عاطفه او را جامعه به او میدهد، عشق، کینه، نفرت، آرزوها و غرایز و تمام این خصوصیات: افتخار، ضعف، مباهات، خودنمایی و خودپسندی که جزو غرایز ذاتی بشر نیست همه جزو دادههای جامعه به فرد است.14 و لذا ببینیم آیا چیزی ارزشمندی را میتوانیم در کارنامه این دوران سخت و طاقت فرسای مهاجرت مردم مان پیدا کنیم؟ یا تاریخ مردم در این برهه چون تاریخ افغانستان مملو ازسیاه کاریست که رغبت نگاه انسان را بر نمیتابد.
ادوار مختلف تحرک اجتماعی مردم افغانستان
مهاجرت علاوه بر اینکه یک پدیده اجتماعی و یک اصل دینی است، آغازگاه تاریخ اسلام نیز محسوب میشود. رسول رحمت نیز از میان صفات ممکن برای یاران و پیشگامان بزرگ خویش وصف شایسته "مهاجر" را بر میگزیند. اگر مهاجرت این چنین عظمتی در اندیشه اسلامی نداشت آیا پیامبر این مدال افتخار را برای این حق جویان و همراهان صدیقش هدیه میکرد؟ نقش مهاجرت در پویایی جامعه و گسترش جهان بینی مردم آن بی بدیل است. این یک واقعیتی است که دکتر شریعتی آن را این گونه بیان میکند" در پس چهره هر مدنیتی مهاجرتی پنهان است. و به سخن هر جامعه بزرگی که گوش فرا دهیم به زبان تاریخ یا اساطیر از هجرتی حکایت میکند.15 و این " هجرت- گسیختن پیوند جامعه بازمین- جهان بینی انسان را متحول میکند و گسترش میسازد و در نتیجه یخهای انجماد و انحطاط اجتماعی و مذهبی و فکری و احساسی ذوب میشود و اجتماع راکد جریان مییابد.16
اما بگذار نگاهی به تاریخ مهاجرت مردم افغانستان بیاندازیم ببینیم چه دورههای را ساکنین این مرز و بوم رقم زده اند. براساس مستنداد تاریخی" اولین گروه مردم افغانستان که گام در مسیر هجرت گذاشتند به سالهای 1860 میلادی و 1239 شمسی بر میگردد که عدهی از جنایتکاران انگلیس حدود بیش از هفتاد خانواده افغانستانی را از نواحی غزنی، کابل برای راهیابی و شناخت ناملایمات طبیعی دشت های سوزان گبسون وسمسون بردند این مهاجرت که با وسایل نقلیه چون شتر و قاطر صورت گرفت، ماها به طول انجامید که عدهی به دلیل تشنگی و طولانی بودن مسیر جان سپردند.17
مرحله دوم مهاجرت درتاریخ افغانستان در اثر حاکمان متعصب، بی لیاقت ومتحجری رخ داد که حتی دوباره روایت کردن آن شرم آوراست. در سرزمیني که نخبگان تاریخ انسانیت چون مولانا، سنایی، بوعلی وفارابی و... را پرورانده است، حاکمانی رهبری جامعه را به دست گرفته بودند که به ناکجا آباد میرفتند. تصفیه قومی و پاکسازی نژادی مرادم است که عبدالرحمن جابر و عبدالقدوس به وجود آوردند. برای عملی نمودن اهداف خویش و بسیج عمومی علیه هزارهها از دین مایه گذاشته وفتواهای دستوری گرفتند. عالمانی درباری دسته دسته حکم تکفیر قومی صادر مینمودند. در راستای تحقق همین هدف نامقدس«ملاها هرروز بعد از آدای نماز در مسجد، در خطبههای که برای مردم میخواندند، مردم را علیه هزارهها تحریک میکردند.18 این دومین دوره تاریخی است که مردم ما مهاجر میشود. با این تفاوت که این بار حاکمان مردم به جای فراهم نمودن امکان زندگی برای مردم خویش آوارگی را راه حلی حاکمیت خویش میبینند. این بار تنها بخشی از مردم افغانستان سهم بیخانمانی برای آنها نوشته میشود. و حدود شصد و دو در صد این مردم در اثر جنگ بر مبنای قومی راهگیران، دزدان و سربازان مرزی جان سپردند" راهگیران که دیگر دزدان سرگردنه دیروز نبودند، بلکه کلیه سربازان نوار مرزی و تمام مردم اطراف هزارهجات بودند که به فتوای علمای طرفدار دولت جان، مال شیعه و هزاره راحلال میدانستند.19 مرحله سوم مهاجرت «از آغاز کودتای خورشيدي 1357 و 1978 ميلادي و استقرار حکومت مارکسیستی، هزاران نفر از اتباع افغانستان به علت ترس از تهدید و تعقیب دولت یا از دست دادن زمینه و امکانات زندگی خود و همچنین مبارزه علیه حکومت، مرزهای کشور را پشت سر گذاشتتند و به کشورهای پاکستان وایران وارد شدند»20 جنگهای خانمان سوز داخلی نیز (در اثر زیاده خواهیهای رهبران جهادی زندگی مردم را به آتش کشیده و سقف خانه ملت را آوار کرده بودند) به سیل مهاجرت تشدید بخشیدند، که طبق معمول این بار نیز بشترین بار سنگینی مسووليت مهاجرت به دوش مردم هزاره افتاد. و در مرتبه بعد دیگر اقوام ساکین افغانستان چون ازبکها و افغانها وتاجیکها تشکیل میدهد.
عناصر معرفت بخشٍ در جامعه میزبان
اکنون که سیلي از مهاجران علارغم سختیهای راه و دشواریهای که در دوران آوارگی را تحمل کردند؛ در کشورهای میزبان کوله بار خویش را همچنان به دوش میکشند. اکنون سخن از پذیریش ارزشها، هنجارها، رفتارها و باورهای میزبانان است. البته دیگرگونی و پذیریش برخی از عنعنات آنها برای نسلي که در آنجا شکوفه کرده و به بلوغ رسیده اند یک امر واقعی است. میلیونها انسان افغانستانی دراین دوران جانسوز که با کودتا شروع شد و تاجنگهای داخلی و ظهور طالبان انجامید، مرزهای کشورهای همسایه را پیاده یا با وسیلهی در نوردیده اند سالهاست در آنجا به آرزوی برگشت دو باره به کشور، زندگی میکنند. و قریب به یک نسل شان در این کشورهای میزبان رشد یافته اند . آنان که راه ورود به مراکز آموزشی برایشان باز بوده اند به مراحل بالاتر به تحصیل پرداخته اند، اما بسیاري آنان که به دلایل مختلف سیاسی، تاریخی ، عقیدتی و نژادی امکان تحصیلی را از آنان گرفتند، برای زندگی و زنده ماندن به صورت قانونی یا غیر قانونی وارد بازار کار شدند. این مجموعه بزرگ، در این محیط اجتماعی جدید و در این مراکز آموزشی و تحت این فرهنگ و رسانههای همگانی چه باور و اخلاق، آداب و رسوم یا فرهنگ و معرفتی را انتخاب کرده اند؟ ابتدا باید ببینیم چه عناصری در شکلگیری و هویت آفرینی اشخاص نقش عمده دارد. ازآن میان سعی میکنم به عوامل مهمی آن اشاره بکنم. بسیاري از جامعه شناسان و روانشناسان بر این نکته اذعان نموده اند که فرهنگ، مراکز آموزشي، محیط اجتماعی و رسانه همگانی بيشترین نقش در تکوین معرفتی افراد دارد.
محیط اجتماعی
محیط اجتماعی و دنیای که افراد درفرایند شکلگیری شخصیت خود به سر میبرند، به هم سویی و هم نوایی خود میکشاند. روشن است که محیط دانشگاهها وفضای حوزهها متفاوت است. و آیا ارتباط با مالکین کارخانهها که به کارگر به عنوان مهرههای شطرنج و نگاه سودآوری دارد با محیط مذهبی که به انسان به عنوان انسان نگاه میشود متمایز نخواهد بود؟ کاملا بدیهی است در جامعهی که پیر مردان و پیر زنان به عنوان افراد فاقد توانای برای سود دهی است، باز نشستگی کاملا معنا دارد، چون انسان وقتی انسان است که کارکند وسود دهی داشته باشد. در مکاني که سگ شویی عیب نباشد با جایی که مانع فرود ملايک است تفاوت ماه من تاماه گردون خواهد بود. بنا بر این، انسان که دست به بیرون کوچی میزند تحت محیط جدید خواسته یا نخواسته آگاهانه یا از روی ناآگاهی درجریان آن فرهنگ که روان است قرار گرفته و چون خسی در سیلاب روان خواهد بود.
فرهنگ و سنت
فرهنگ و سنتي که فرد درآن قرار میگیرد رهایي از آن کاري بسیار پیچیده و دشوار است و تنها اون حدی از مردم که به خود آگاهی رسیده باشد میتواند بیرون شد از فرهنگ زمانه خود داشته باشد. اندیشمندان علوم اجتماعی بر این باورند که" گاهی افراد عناصر فرهنگی را از فرهنگهای دیگر می پذیرند؛ این فرایند را فرهنگ پذیری میگویند؛ همچنین برای گروهی از افراد که به جوامع دیگر مهاجرت میکنند، یا به صورت موقتی برای مدتی در جامعههای بیگانه به سر می برند، نیز مصداق پیدا میکند.21 هرچند این تحول پذیری در افراد مختلف متفاوت است؛ به این معناکه این فرهنگ پذیری برای افرادی که در آن جامعه مهاجر متولد میشوند و هرروز در تیررس رسانههای همگانی قرار میگیرند و با گروه همسالان آن کشور در تعاملآند روند این پذیرش برخلاف گروههای دیگر به آسانی اتفاق میافتد درگروههای که روند جامعه پذیر شدن آن در فرهنگ و سنت خودش تکمیل شده است پذیرش فرهنگ بیگانه به آسانی صورت نمیگیرد؛ زیرا " وقتی آموزههای فرهنگی جامعه در گروهی تثبیت شده باشد و آنان از جامعه خود به جامعه دیگر مهاجرت کنند، ... فرهنگ پذیری در مورد آنان امری پیچیده است؛ چرا که فرهنگ جامعه میزبان ... نمیتواند به سادگی در آنان نفوذ کند؛ بعد از سالها اقامت و زندگی در آن جامعه، پارهی ازعناصر فرهنگی جامعه میزبان ... مثل زبان، شیوه افکار، عقاید و بعضی از رفتار آنان را میپذیرند...22 به هر حال فرهنگ که به " مجموع رفتارهای اکتسابی و ویژگی اعتقادی اعضای یک جامعه معین"23 است آگاهانه یاغیر آگاهانه در توفان شرایط فرهنگی تحول مییابد.
مراکز آموزشی
مراکز آموزشی عنصر دیگری است که به گونهی سیستماتیک به فراگیری ارزشها، هنجارها و...وانتقال فرهنگ از نسلی به نسلی دیگر میپردازد. مدرسه یکی ازآن محافل است. «درجوامع ابتدایی، خانواده، مسوول آموزش وتربیت کودکان است؛ اما در جوامع پیشرفته این مسووليت به سازمانهای رسمی همچون مدرسه واگذار شده است. مدرسه مسوول اصلی انتقال دانش، فرهنگ وشیوههای رفتار اجتماعی به آنهاست.»24 ولی درمقاطع بالاتر حوزههای علوم دینی دانشگاهها و دانشکدهها و...مهمترین جای برای تحول باورها، اندیشهها، رفتارها و هنجارها به سوی معرفت خوب تر وفرهنگ مترقیتر است که خواسته یا ناخواسته، آگاهانه یا نا آگاهانه به" شدن" انسان به سوی خوبتر یا بدتر نقش ایفا میکند.
رسانه های همگانی
هرگاه رسانههای همگانی آن جامعه با هدف و برنامه مشخص سعی به پخش و تکرار آنها بکند در مدت زمانی نه چندان طولانی همان گزارههای که از پیش تعیین شده بود به شکل یک ارزش و به شکل یک هنجار اجتماعی پذیرفته شده در میآید که نافرمانی و گریز از آن، موجب ترد از جامعه خواهد شد. برنامههای رسانهی به ویژه تلویزیون با تاثیر جادویی که بر روان انسان میگذارد نقش تحول آفرینی آن بیشتر از رسانههای همگانی دیگر است. پخش و نشان دادن فیلم، گاهی میتواند آنقدر معجزهآسا عمل کند که حتی در مدت هرچند کوتاهی ادبیات وگفتار مردم را عوض کند. در نتیجه هر فردی که در اثر حوادث رنجآوری سرزمین خویش را برای یافتن مکان آسودهتر انتخاب میکند، تحت فضای فکری فرهنگی باورها و هنجارها اخلاق و رسوم آنجا قرار میگیرد؛ زیرا این گروه که برای زندگی راحتتر وآرامتر طی مواطن کرده است، نمی توان محصور در خودش باشد. هرگاه بخواهد همگام با دنیای جدید حرکت کند به تحصیل؛ کار یا به فعالیتهای دیگر بپردازد و با مردم آن مرز و بوم تعامل داشته باشد و از شرایط روز آگاه باشد و بخواهد از رسانههای همگانی استفاده کند، چون مردی در توفان یارای مقاومت نخواهد داشت، یا مقاومت و تقلایش سودآور نخواهد بود. حال ببینیم مهاجرین افغانستانی که سالها در محیط دیگری در سنت دیگری زندگی کردهاند. چه ارمغانی به همراه آورده اند.
هزاره ها وارمغان مهاجرت
مهاجرت نقش موثری در گسترش جهان بینی و ذوب نمودن یخهای انجماد و انحطاط فکری جامعه هزاره داشته است؛ زیرا تحرک اجتماعی است که جامعه راکد را به پویایی وا میدارد. هزارههای مهاجر، خواه در درون کوچی خویش که در دوران عبدالرحمن به صفحات شمال سکنا گزیده بودند خواه در بیرون کوچی که در سراسر جهان رد پای از خود به جا گذاشته اند، را در حال تحول بسیار شگرفی ميبينيم. به طور حتم بیدادگریهای حاکمان ظالم در چند قرن اخیر و مهاجرتهای که در اقصا نقاط جهان رخ داده است زمینه ساز این تحول شده است. این تحول را میتوان در دو مقوله جای داده وذیل دو عنوان آن را شکافت. دست آورد مثبت و دست آورد منفی.
مردم هزاره هم به دلیل مورد تاخت و تاز قرارگرفتن سربازان عبدالرحمان و امثال آن و هم به دلیل تبعیضهای داخلی نتوانستند زمینههای تحصیلی برای فرزندان شان در خارج از کشور فراهم کنند و نتوانستند در داخل کشور با این روحیه تبعیض، زمینههای تحصیل در مراحل بالاتر فراهم آورند. لذا با وجود بی مهریهای که در داخل دیده بودند، در جریان مهاجرت بیشترین زمینه پذیرش برای هر گونه تحولی را داشتند. با ورود امواج مهاجرت در ایران، پاکستان و کشورهای دیگر و نداشتن امکانات کافی برای زندگی، بسیاری به کار و حرفههای زود بازده رو آوردند. گاهی در محیط نامناسب و سرو کار داشتن با کارگران و صاحب کارانی بی دین، معتاد، بینماز، بیتوجه به مسایل دینی زمینه انحراف و کجروی آنان فراهم شد. اکنون بیشترین افراد معتاد و بی نماز و... را از مهاجرانی میبینیم که در محیط ناسالم و در ارتباط باانسانهای بی اعتقاد به سر برده اند. استفاده از مواد مخدر، مواد الکلی و بی مبالاتی نسبت به آموزههای دینی سوغاتی است که مهاجران از دنیای هجرت آورده اند. دلیل عمده این نابسامانی را میتوان در دسترس نداشتن به مراکز آموزشی و ارتباط نداشتن با انسانهای سالم و بافرهنگ دانست که با فقدان چنین شرایطی موجب انحراف فکری عقیدتی و رفتاری درمیان مردم مهاجرشده است.
اما روی دیگری این سکه مهاجرت دیدنیتر و ارمغان مهاجرت درجهت مثبت دلپذیرتر است. زیرا با وجود محدودیتهای فراوان در فراروی این قوم و تلاشهای تاریخی در به عقب نگه داشتن این مردم، دست آوردهای مهاجرت در راستای شکوفای استعدادها و وسعت اندیشهها چیز کمی نیست. باز بودن دانشگاهها و حوزههای علمیه و مراکز آموزشی دیگر هرچند محدود، زمینه بسیار مناسبی برای تبادل فرهنگی وتبادل الگوهای رفتاری و بارور شدن فرهنگ و شکوفایی استعداد درخشان هزارهها وشیعیان را فراهم نمودند، اندیشمندان محققان و قلم به دستان و روشن اندیشان خوبی را برای جامعه ما به ارمغان آورده است. استادان و قلم به دستان و هنرمنداني که ا گر در کشور نام ونشانی دارد هرکدام درد آوارگی را تحمل نموده اند. با نگاه گذرای به آغاز مهاجرت در خواهیم یافت در چه مرحله از دانش،آگاهی و باور بوده ایم و بانشستن در کلاسهای که به لحاظ محتوا، روش، مترقی بود توانستیم راه صدساله را چندساله بپیمايیم. اکنون دهها مجله، ماهنامه و فصلنامه در سطوح مختلف، هر چند بعضی گامهای ابتدایی را میپیمایند، اما به هر حال حکایت از رشد و شکوفایی این مردم دارد.
این هجرت باتمام زخمها و جراحتهای که بر روح و پیکر مهاجر زده است، باعث شد ما از جهان و عصر خويش آگاه و بیدار شویم. بیداری جامعه هزاره از تاریخ و حقوق خویش در سرنوشت افغانستان یکی دیگر از آثار ارزشمند مهاجرت است نویسنده کتاب هزارهها از قتل عام تا احیای هویت بر این باوراست «...مهاجرت وآوارگی باتمام خسارات و مشکلات خود که مردم ما را گرفتار ساخت و از نگاه روحی ضربات جبران ناپذیری را به همگان تحمیل کرد ولی این نتیجه را نیز در پی آورد که واقعیتهای کتمان شده تاریخ را برملا سازد. لذا این رویکرد اجتماعی، فرهنگی یکی از دستاورد مهم و قابل توجه دوران مهاجرت به حساب میآید.»25
فراگیری هنرها و حرفهها بعد دیگر و دست آورد دیگر عالم هجرت است که بخش وسیعي از این مردم با تلاشهای خستگی ناپذیر خویش، فراگرفته و سنگ سنگ بناها و نقش و نگار آن را میتوان در کشور میزبان دید و آثار دست هنرمندان مردم مارا در آن مشاهده کرد. هرچند این مقاله حاضر توانایی به تصویر کشیدن تمام دست آورد مهاجرت راندارد اما به هرحال، پای گذاشتن در دنیای جدید و قرار گرفتن در یک فرهنگ متفاوت و استفاده ازرسانههای همگانی ممکن است نا آگاهانه بوده باشد، اما به تمام ابعاد روانی، رفتاری، اندیشهی واخلاقی گامهای بسیار بلندی درجهت تحول را موجب شده است. ورود به مراکز آموزش و ارتباط بامجموعههای علمی و فرهنگی سرعت این تحول را بیشتر نموده که هیچ فرد منصفی نمیتواند ازآن چشم پوشی نموده و نادیده بیانگارد.
پشتونها، روحیه تحول پذیری یاتحول ستیزی
«مهاجرت که خود یک انتقال بزرگ انسانی است به بینش و درنتیجه به جامعه حرکت می بخشد وآن را ازچارچوب جامد خویش به مراحل متصاعد ارتقا و کمال منتقل می سازد».26 ولی این اثر طبیعی وحتمی مهاجرت در قوم پشتون بدلیل داشتن روحیه خاص کماثر بوده و علی رغم بیرون کوچی ودرون کوچیهای فراوان، موجب ديگرگونی کمتری، در افکار و رفتار، باور و اخلاق آنان شده است. مهمترین عوامل در به وجود آمدن این روحیه خاص را میتوان در دو چیز دانست: یکی در باورهای دینی امتزاج یافته باقوانین "پختون والی" و دیگری روحیه برخواسته از طبیعت خشن کوهستانی. هرچند عده کمی از این قوم که پی درپی به کشورهای مجاور مهاجرت نموده اند و تعامل فکری، فرهنگی و الگوهای رفتاری با مردم آن داشته اند، تاحدی به افق دید انسانهاي مترقی نزدیکتر شده و مانع از ظهور و بروز آن روحیه قبیلهی میشود. اگر نگاه به جغرافیای افغانستان بیاندازیم می بینیم «درقسمتهای جنوب هندوکش که اکثرا پشتونها هستند، بیابانهای خشک ولم یزرع و کم باران فراوان است. به خصوص در نواحی جنوب غرب که بیابانهای خشک وسیعی گسترش یافته است. زندگی غالب مردم این نواحی به شکل بادیه نشینی است. بدیهی است که نوع اقلیم برنوع زندگی و نهایتا خوی افراد تاثیر به سزایی دارد.»27 و لذا دست و پنجه نرم کردن با طبیعت خشن زندگی قبیلهی- بادیه نشینی آنها را سرسخت تند مزاج بارآورده است.28 این یک امر طبیعی است که روحیه تحول ستیزی، مقاومت و سرسختی جزو طبیعت شان خواهد بود. کوچیها با وجود درون کوچی و بیرون کوچیهای مکرر اما همچنان دچار افکار منجمد، عقبگرا، بی تحرکاند. به لحاظ اعتقادی نیز، سختگیر و انعطاف ناپذیر. اجرای شریعت و سختگیری در اجرای آن آنچنان خشن است که به مرز توحش میرسد. تبلور این نکته را میتوان در سنگسار نمودن مردان و زنان که مرتکب زنا میشدند، دید. موارد عینیتر آن را در برگزاری نمازها نیز مشاهده نمودهایم. اسرار بر اجرای دقیق آیات و روایات را حتی در طهارت آنان نیز میتوان نمونه آورد. این روحیه سخت گیرانه که حتی مرز شریعت و قانون پختون والی درآن مشخص نیست، در بسیاري از موارد رد پای آن را یافت و مشاهده کرد. نوع برداشت گروه طالبان از دین نیز به دلیل همین دو نکته است که تذکرداده شد. «در واقع طالبان از عمق جامعه پشتون سربرکشیده ومرز بین همین عنعنات قبیلهی پشتون و شریعت هیچگاه برای آنها مشخص نبوده است.»29 اگر از میان قوم پشتون طالب برمیخیزد، ریشه در همین هم افقی دیدگاههای جنبش طالبان و قوم پشتون است. هرچند گروه طالبان به لحاظ اعتقادی یگ گروه رادیکال و بنیاد گرای اسلامی است که برداشت بسیار خاص از دین دارند و بسیار از تحصیل کردگان آن در مکتب دیوبندیسم بزرگ شده و در این فضا استنشاق نموده اند؛ اما مهمترین نکته را که در افکار و اعمال آنها میتوان اشاره نمود یکی در باورهای دینی امتزاج یافته باقوانین "پختون والی" است و دیگری روحیه برخواسته از طبیعت خشن کوهستانی. هر چند حاکمیت چند صد ساله قوم پشتون برافغانستان را نیز نمیتوان نادیده گرفت؛ زیرا این حاکمیت بی رقیب روحیه استقامت و تحول گریزی را به دنبال آورده و هیچگاه احساس عقب ماندگی و احساس نیاز به سوی مراحل مترقی برای شان به وجود نیامده است.
اقوام تاجیک و ازبک و... هرچند ازصدمات دوران کودتا وجنگهای خانمان سوز داخلی بی نصیب نمانده بودند ؛ اما بدلیل موقعیت جغرافیای و مرزهای که این اقوام را به فراسوی مرزها متصل می نمود، کمتر دچار زجر و آسیب شدند. اشتراکات فرهنگی ،اعتقادی و نژادی حمایتهای ازبکستان و تاجیکستان موجب شده است کمتر از همه دچار تحول فکری و اعتقادی بشوند.
فرجام سخن
مهاجرت از آنجای که نقش تحول آفرینی بی بدیلی در ذوب نمودن یخهای انجمادو انحطاط فکری و اجتماعی دارد و مهمترین عامل در تحرک و پویایی جامعه و گسترش جهان بینی افراد مهاجر است. مردم افغانستان به دلایل گوناگون دست به هجرت زدند و به این اصل عظیم دین که پیامبر رحمت نیز نخستین رهروان خویش را مهاجر توصیف نموده بود، متصف شدند اما شکفتن و بارور شدن استعدادها و به پویایی رسیدن جامعه در تمام اقوام افغانستان یکسان رخ نداده است. درست است که در پس هر مهاجرتی مدنیتی نهفته است اما روحیه تحول پذیر وترقی خواهی نیز شرط اساسی افراد تکامل خواه ست. درجامعه افغانستان به دلیل ظلم تاریخی و فراهم نبودن شرایط بروز و ظهور یک فرهنگ و معرفت مترقی از یک طرف و رخ دادن مهاجرت که موجب تعامل افراد مهاجر با فرهنگهای مترقی و قرار گرفتن در محیط مناسب و استفاده از امکانات ارتباطی که میتواند مارا با انواع اندیشهها، باورها، ارزشها و رفتارهای جهان آشنا کند از طرف دیگر، توانست موجب یک تحول بزرگ در آگاهی و معرفت بشود. ما اکنون در مقایسه با تاریخ چند صد ساله که افغانستان به عنوان یک کشور مستقل شکل گرفت، از موقعیت بسیار مناسبی برخوردارشدهيیم. شاید این نکته برای برخی قابل قبول نباشد اما یک واقعیتی است که در بعد از هشت سال دولت جدید تبلور آن را در عرصههای مختلف مشاهده میکنیم . هزاره که توانایی بازگو نمودن واقعیتهای تاریخی خویش نداشتند و اکنون فرهیختگان آن در پستهاي مهمترین مراکزآاموزشی وارگانهای دولتی است.اما این تحول یکی به دلیل برداشتهای خاص از دین و سعی در اجرای متحجرانه آن که تاحدی با قوانین پختون والی امتزاج یافته، و دیگر به خاطر روحیه خشن و سختگیر و مقاومت خواهانه قوم پشتون است که مهاجرت و آشنایی با فرهنگ مترقی نیز کمترتاثیر بخشیده و کمتر بر این روح نفوذ نموده است. ولی اقوام دیگر به دلیل کمتر مهاجرت نمودن و داشتن مرزهای جغرافیای با کشورهای که قرابت نزدیک به لحاظ فرهنگی زبانی و اعتقادی دارد کمترین تحولی در آگاهی و معرفتی آنان رخ داده است.
يادداشتها
- حکیمی، محمدهادی، بررسی وضعیت خقوقی ازدواج مختلط افغانی با ایرانی ص 13 ناشر نورعلم چاپ اول 1383
- همان ص 15
- کویین، بروس، ترجمه واقتباس دکترعلامعلی توسلی رضافاضلی ص 284 انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی چاپ چهارم 1382
- گیدینز، انتونی، جامعه شناسی ترجمه حسن چاووشی ص؟ نشر نی چاپ اول 1386
- همان ص 16
- حکیمی، محمد هادی، بررسی وضعیت حقوقی ازدواج مختلط افغانی با ایرانی ص 18 ناشر نورعلم چاپ اول 1383
- همان 19
- همان 27-28
- همان 27
حسین زاده، محمد، معرفت شناسی ص 17 موسسه اموزشی پژو هشی اما خمینی ره چاپ هفتم 1380
- معلمی، حسن، نگاه به معرفت شناسی درفلسفه غرب ص 17 ناشر پژوهشگاه حوزه و دانشگاه چاپ دوم 1380
- گروه مولفان، جامعه شناسی معرفت ص 186 ناشر پژوهشگاه حوزه ودانشگاه چاپ دوم 1385
- فولادی، حفیط الله، معرفت و جامعه ص160 پژوهشگاه فرهنگ واندیشه اسلامی چاپ اول 1384
- شریعتی،علی، تاریخ تمدن ج 1 ص 107 انتشارات قلم چاپ هفتم 1384
- شریعتی، علی، از هجرت تاو فات ص 9 بی تا و بی نا
- همان ص 8
- دولت آبادی، بصیر احمد، هزارهها از قتل عام تا احیای هویت ص 21 ناشر ابتکار دانش چاپ اول 1385
- همان ص 21-22
- همان ص 165-166
- حکیمی، پيشين ص8
- کافی، مجید مبانی، جامعه شناسی ص 6 ناشر مرگزجهانی علوم اسلامی چاپ اول 1385
- همان ص 65
- کوئن، بروس، پيشين ص59 382
- کافی، مجید، پيشين ص 84
- دولت آبادی، بصیراحمد، پيشين ص 9
- شریعتی، علی، از هجرت تاوفات ص 8 بی تا ،بی نا
- دولت آبادی، بصیراحمد، پيشين ص10
- مجله راه توسعه، جامعه شناسی طالبان ص 30 سال پنجم شماره هجدهم 1387
- همان ص 31
|