روزنه
مهاجرت هميشه در تاريخ بشريت وجود داشته و در عصر حاضر نيز به يكي از مسايل مهم و در خور توجه در حوزه جامعه شناسي، فرهنگ و تمدن و روابط بين الملل تبديل شده و از نظر كمي و كيفي و تنوع اشكال رو به افزايش است. مهاجرت در زمانهاي قديم به صورت يك روند مستمر و عادي ظاهر نشده بود و انسانها در مقاطع مختلفي به دلايل خاص مانند: جنگها، و جا بهجايي قدرت، قحطي، بلاياي طبيعي اقدام به مهاجرت ميكردند. اما بعداز انقلاب صنعتي، مهاجرت دلايل متفاوتي ديگر پيدا كرد. امروزه مساله مهاجرت به صورت يك پديده جهاني و فراگير تبديل شده كه افراد زيادي به دلايل گوناگون و از جمله براي دستيابي به امكانات بيشتر بدان رو آوردهاند. امروزه بيش از 191 ميليون نفر، خارج از زادگاه خود زندگي ميكنند.
امروزه مهاجرت فردي و جمعي- با هر دليلي و انگيزهاي كه صورت گيرد – از مهمترين پيش درآمدهاي آشنايي ملتها با يكديگر است، اين آشنايي نيز به نوبهي خود پيش درآمد لازمي براي حركت فرهنگي است و حركت پويايي فرهنگي نيز منجر به شكلگيري تمدنها ميگردد.
مهاجرت انسانها، جوامع را به هم پيوند ميدهد، مهاجرت عناصر و نهادهها و دستاوردهاي فكري، هنري، فرهنگي و سياسي يك ملت و فرهنگ را بسط داده و زمينه حفظ و پويايي آن را فراهم ميكند. به عبارت ديگر در قالب مهاجرت است كه انسانهاي متجدد انديشه خود را به تمام جهان گسترش دادهاند. تنها افرادي كه از تاريخ بياطلاع هستند مهاجرت را اختلال و نقص ميدانند، اين افراد در زمان و مكان خود زندگي ميكنند و از آينده ميترسند، حال آنكه در طول تاريخ جابهجايي انسانها زمينههاي تبادل و رشد فرهنگهاي گوناگون را به وجود آورده است.
مهاجرت و پناهندگي به صورت يكي از ويژگيهاي شاخص و اجتناب ناپذير حيات بين المللي است. مهاجرين و پناهندگان يكي از نخستين موضوعات مورد توجه جامعه ملل بودهاست. انسانهاي بسياري به علل گوناگون موطن اصلي خود را ترك گفته و در جستجوي زندگي بهتر راهي سرزمينهاي ديگر ميشدند.
در عصر حاضر در گسترهي خاور ميانه وجود جنگ و بحران در كشورهاي همچون افغانستان، عراق و فلسطين موجب ورود خيل عظيم آوارگان از اين سه كشور به كشورهاي همسايه، به ويژه ايران و پاكستان، گرديده است. با ادامهي جنگهاي داخلي در افغانستان و اوضاع نابسامان اقتصادي در اين كشور و در عراق، پديده آوارگي كه زماني پديدهي موقت تلقي ميشد يك امر مزمن و يك معضل منطقهي گرديده است.
تعريف مهاجرت
در لغتنامه «دهخدا» واژهي مهاجرت به معناي؛ ترك كردن دوستان و خويشان، خارج شدن و يا فرار از ولايتي به ولايت ديگر، فرار از ظلم و تعدي، بريدن از جايي و گزيدن جاي ديگري براي زندگي، كوچ كردن، مفارقت و جدايي، دوري، افتراق، فراق، رحلت، ارتحال، دوري از خانمان و مفارقت ياران، بريدن از وطن آمده است.1
برخي دانشمندان گفته است: مهاجرت شكلي از حركت جغرافيايي و يا مكاني جمعيت است كه بين دو واحد جغرافيايي انجام ميگيرد.(2) كه مهاجر از نقطه مبدأ بسوي مقصد تغيير اقامت ميدهد. برخي ديگر مهاجرت را يك نوع انتخاب دانسته كه علت آن هرچه باشد نتيجه ملموس آن تغيير محل اقامت بسوي محل جديدي كه مهاجر قصد اقامت دارد، ميباشد. اما در برخي موارد مهاجرت انتخاب نميباشد، بلكه بر اثر عوامل قهري فرد مهاجر مجبور به مهاجرت ميشود. «پييرلروي» در كتاب «استعمار»، مهاجرت را يك اقدام «اجتماعي و اقتصادي» مطابق با فطرت و نيازهاي طبيعي انسان ميداند. عدهي ديگر از صاحب نظران آن را در پذيرش موقت يا دايم يك كشور يا يك اقليم يا يك ناحيه به شمار ميآورد كه مختص به انسان هم نيست.
در اصطلاح نيز مهاجرت (Migration) به رفتن از محلي به محل ديگر براي مدت نسبتاً طولاني (خواه محدود باشد و خواه نامحدود) اطلاق ميشود. از جهت ترك يك محل و منشأ مهاجرت(Emigration) و از حيث ورود به محل معين و مقصد مهاجرت(Immigration) ناميده است3. با اين تعريف، دامنة مصاديق مهاجرت حتي از آدميان نيز فراتر رفته و به كوچ «پرندگان» از جايي به جاي ديگر را نيز شامل ميشود. با توجه به غايات نيز مهاجرت انسانها بسيار كثير المصداق است و به يك معنا از مسافرت ايلات (ييلاق و قشلاق) گرفته تا سفرهاي تفريحي، علمي و شغلي را در بر ميگيرد.
مهاجرت در تاريخ معاصر افغانستان
البته شايد تاريخ دقيقي براي پناه گزيني و مهاجرت فردي يا گروهي و قومي مردم افغانستان، چون ديگر کشورها، نتوان بدست آورد؛ چرا که مهاجرت و آوارگي، تاريخي به قدمت تاريخ بشر دارد. ولي براي بررسي موضوع مهاجرت افغانستانيها در اين مقاله تنها به بررسي مهاجرت در تاريخ معاصر افغانستان پرداخته خواهد شد. وگرنه كل بحث مهاجرت و آوارگي به حدي گسترده و طولاني است که نياز به چندين جلد کتاب دارد. به گفته دكتر طبيبي: «برخي از مردمان افغانستان از يك قرن پيش راه مهاجرت به خارج را در پيش گرفتهاند. از قرار معلوم نخستين مهاجرت دسته جمعي افغانستانيها در سال 1860 ميلادي – 1239 شمسي از افغانستان به استراليا صورت گرفته است. در اين مهاجرت که به خواست دولت انگليس انجام گرفته بود، در حدود زيادتر از هفتاد فاميل از افغانستانيهاي نواحي غزني و کابل براي راهيابي و شناخت از ناملايمتهاي طبيعي به بزرگترين جزيرهاي که مرکز تجمع برخي از جنايتکاران و آدم کشان انگليس بود، برده شدند. هدف اين بود تا به همياري افغانستانيها که مردماني سرسخت و مقاوم ميباشند، از دشتهاي سوزان «گبسون» و «سمسون» از پرت سواحل غربي استراليا که به اقيانوس هند اتصال دارد تا شرق که به اقيانوس آرام ختم ميشود شناخت پيدا کنند. اين مهاجرت که با وسايل نقليه خود افغانستانيها، يعني شتر و قاطر، صورت گرفت ماهها به طول کشيده بود. چند فاميل نسبت به تشنگي و طولاني بودن راه به هلاکت رسيده بودند. بنابر اين با خواستهاي قدرت استعماري انگليس اولين هسته جمعيتي افغانستانيها در استراليا بنياد گذاشته شد.»4
البته مهاجرين افغاني مقيم استراليا، اولين گروه مهاجران افغاني نبودند، زيرا سالها قبل از آن تاريخ افغانستانيها به آسياي ميانه، هند، ايران و عراق رفته و براي هميشه مقيم آنجاها شدهاند. از جمله مهاجراني که در عهد شاه محمود پسر تيمور شاه سدوزايي که افغانستان را براي هميشه ترك گفته و ساکن قلمرو ايران شدند، از طوايف اويماق هرات و بادغيس بودند.5 البته قبل از دوره عبدالرحمن مردم طعم تلخ مهاجرت و آوارگي و جابجاييها را چشيده بودند. ولي به گواهي تاريخ درهيچ دوره به اندازهاي عصر عبدالرحمن مردم بخصوص هزارهها، دچار مصيبت قتل عام، اسارت، مهاجرت و آوارگي نشده و اتفاق شومي شبيه آن در تاريخ کشور رخ نداده است. همه نويسندگان و پژوهشگران و دست اندرکاران امور مهاجرت و آوارگي بر اين باوراند که آوارگي دردي است که تنها خود آواره و مهاجر را عذاب نميدهد، بلکه ديگران را نيز رنج ميدهد. اما مهاجرت سه دههي اخير مردم افغاني، مخصوصاً هزارهها، در سه دهه اخير و در يک قرن گذشته بسيار متفاوت است. چرا که فرار سه دههي اخير افغانيها از کشور، نه تنها موجب فراموشي آنها نگرديد، که زمينه شناسايي آنها را نيز فراهم ساخته و فجايع اتفاق افتاده در کشور را به گوش جهانيان رسانيده است.6
بدون شک اگر آوارگي سه دههي اخير نميبود، مردم ما و جهان هرگز با مصيبت قتلعام، بردگي و آوارگي هزارهها در يک قرن قبل آگاهي نمييافتند. شايد هم جنايت سه دههي اخير نيز کتمان ميشد، همان طوري که فاجعه بزرگ بشري در هزارهجات تقريباً در طول يک قرن در دل تاريخ و در بيان اوراق کتابها و در سينه تعدادي از مردم مخفي ماند و کسي جرات افشاي آن را نداشت. تعدادي هم بسياري از اسرار را با خود به گور برده و هرگز مجال بازگويي آن را نيافتند. اما مهاجرت و آوارگي دوران اخير، با تمامي مشکلات و گرفتاريهاي خود اين حسن را داشت که فرصتي را به مردم افغانستان وبويژه مردم هزاره را فراهم ساخت که به گذشته خود نگاه کنند. گذشتهاي که جز غم و اندوه، قتلعام، بردگي و آوارگي، دوري از عدالت، رفاه عمومي و آسايش فردي نبوده است.
بنابر اين مهاجرت و آوارگي با تمامي خسارتها و مشکلات خود که مردم ما را گرفتار ساخت و از نگاه روحي ضربات جبران ناپذيري را بر همگان تحميل کرد، ولي اين نتيجه را نيز در پي آورد که واقعيتهاي کتمان شده تاريخي را بر ملا سازد. لذا اين رويکرد اجتماعي – فرهنگي يکي از دستاوردهاي مهم و قابل توجه دوران مهاجرت به حساب ميآيد. در حالي که آوارگي افغانستانيها مخصوصاً هزارهها در يک قرن قبل، پس از قتل عام و بردگي، نظر به شرايط منطقه و جهان کاملاً با سکوت مواجه گرديد. بالاخره سه دهه جنگ و برادر کشي در افغانستان به بهانههاي مختلف- چه در قالب تصفيه حسابهاي داخلي و چه به اثر تجاوز نيروهاي بيگانه- بيش از يک ميليون کشته، چندين ميليون معلول و مجروح، تقريباً يک سوم از کل جمعيت اين کشور منزوي و عقب افتاده را با آوارگي و مهاجرت در گوشه و کنار جهان آشنا ساخت و علاوه بر آن در داخل کشور نيز جابجاييهاي زيادي صورت گرفت. در دههي 90 ميلادي افغانستان با داشتن بيش از 5 ميليون آواره بيش از يک سوم کل آوارگان جهان را به خود اختصاص داده بود. بدون مبالغه تقريباً 10 ميليون نفر از جمعيت اين کشور و اتباع افغانستاني با تناوب با پديدهاي آوارگي در خارج از کشور سروکار يافتهاند. تا قبل از سقوط طالبان در سال 1380ش/2001م افغانستان با داشتن
5/3 ميليون آواره در کشورهاي همسايه و جهان 40 درصد از آوارههاي جهان را به خود اختصاص ميداد.(7) البته اين آوارگي به قوم، زبان، مذهب و منطقه خاص ارتباط نداشت، بلکه تمامي اقشار جامعه از هر قوم و منطقه را در بر ميگرفت. در شرايط کنوني نيز با وجود امنيت نسبي در کشور، ولي به دلايل مختلف بازهم نزديک به سه ميليون مهاجر افغاني در کشورهاي همجوار ايران و پاکستان و ديگر کشورهاي جهان حضور دارند. مهاجرت افغانستانيها در پي بحرانهاي اجتماعي و سياسي افغانستان و جنگهاي پي در پي تشديد شد. با ظهور طالبان در سال 1373 و بروز جنايتها و نسل كشيهاي اقوام، مهاجرت سير صعوديتري پيدا كرد.
علل و دلايل مهاجرت افغانستانيها
آنچه از تاريخ افغانستا ن روشن است و آمارها نيز آن را نشان ميدهد، مهاجرت افغانستانيها سابقهاي طولاني دارد. از زمان حكومت عبدالرحمنخان تا كودتاي 1352 داودخان و كودتاي 7 ثور 1357(8) كه مبداي مهاجرت وسيعي از افغانستانيها به سراسر دنيا، از جمله ايران و پاكستان، گرديد.(9) چهرهي وحشتناك و ظلمهاي داود سبب شد تا عدهي از افراد دورانديش مهاجرت كنند(10). ابتدا كارمندان رده بالاي حكومت از افغانستان خارج شدند. نفوذ ماركسيستها و افزايش فشار بر طبقات مردم و روحانيون و موج گسترده اعدامهاي داودخان بازهم بر ميزان مهاجرتها افزود. پس از كودتاي هفت ثور 1357(11) كه حكومت داودخان توسط كمونيستها سرنگون شد و كمونيسم در افغانستان قدرت را در دست گرفت و به مبارزه عليه مردم پرداخت(12). اختناق، رعب، وحشت و ترور سراسر كشور را فرا گرفت و در نتيجه آن جنگ و درگيري بين مردم و رژيم دست نشانده به اوج خود رسيد و موجب شد كه مردم بيدفاع، ضمن شركت در جنگ، زن و فرزندش را به كشورهاي ديگر بفرستند.
پس از تجاوز شوروي و شدت گرفتن جنگ ميان مردم افغانستان و ارتش سرخ سيل مهاجرت به خارج از كشور افزايش يافت13. به گفته مديركل اداره اتباع و مهاجرين خارجي وزارت كشور جمهوري اسلامي ايران طبق آمارهاي رسمي بيش از 800 هزار تبعه افغاني در ايرن متولد شدهاند.14 اين آمارها نشان ميدهد كه مهاجرت افغانستانيها از سابقه طولاني برخوردار بوده وبه نقل از كميسرعالي سازمان ملل متحد در امور پناهندگان در خيلي از كشورها دو نسل از مهاجرين افغاني كه در آنجا زندگي ميكنند و شماري از آنان در كشورهاي پناهنده پذير متولد شدهاند و اكنون در همان كشور ازدواج نموده و صاحب فرزند شدهاند. بدين ترتيب شماري از افغانستانيها نزديك به سي سال عمرشان را به عنوان يك آواره يا مهاجر در وضعيتي خاص در كشورهاي ديگر گذراندهاند
رژيم كمونيستي پس از به دست گرفتن قدرت به وسيله كودتا، تحكيم قدرت خود را مهمترين وظيفه خود دانست و براي رسيدن به اين هدف سياست سركوب و ترور را در دستور كار دولت قرار داد15. بازداشتهاي جمعي از همان اوايل شروع شد و تا يكسال بعد به اوج خود رسيد16. در كابل علاوه بر منسوبين خانواده سلطنتي، فعالان سياسي گروههاي مختلف و گروههاي فعّال اجتماعي مانند: محصلان، استادان دانشگاهها، افسران ارتش، كارمندان دولت و رهبران بعضي از گروههاي قومي، مانند هزارهها، نورستانيها، بدخشانيها عمدتاً هدف دستگيريها و حملات دولت قرار گرفتند.
دستگيرشدگان به زندان معروف پل چرخي فرستاده ميشدند. كه بيشتر آنها هيچ گاه از آن گشتارگاه معروف برنگشتند ميان مرگ و زندگي فاصله كوتاهي بود. متاسفانه! آمار دقيقي در دست نيست كه چه تعداد افراد در دوران حكومت كمونيستها به قتل رسيده و يا زنداني شدند. به گفته يكي از مقامات مسوول در اداره اتباع و مهاجرين خارجي وابسته به وزارت كشور ايران، شمار افغانيهاي كه به ايران مهاجرت كردهاند زماني به حدود سه ونيم ميليون نفر ميرسيد كه پس از سرنگوني دولت كمونيستي در افغانستان، صدها هزار نفر از آنها بازگشتند.17 اما آغاز دور جديدي از درگيريها دردوران حكومت مجاهدين تنها باعث مهاجرت مجدد شد و شمار قابل توجهي از مردم در شهرهاي افغانستان كه در دورههاي گذشته هم چنان در وطن مانده بودند نيز مجبور شدند افغانستان را ترك كنند.
پيروزي مجاهدين به جنگ چهارده سالهي افغانستان پايان نداد. از فرداي تشكيل حكومت مجاهدين، گروههاي رقيب به منظور كسب قدرت و يارسيدن به اهدافشان مبارزه جديدي را عليه همديگر آغاز كردند جنگ بين گروههاي رقيب در كابل و جنگهاي ديگري كه هرروز در نقاط مختلف كشور برسر قدرت پيش آمد، اين جنگها و درگيريها تاثيري به سزايي بر آوارگي و مهاجرت افغانستانيها داشت به طوري كه در جنگهاي كابل سيهزار نفر كشته و نيم ميليون آواره گرديدند18. اين وضعيت با گسترش سيطره طالبان كه هم چنان بر اقتدار خشونت آميز خود در شرق و غرب افغانستان ميافزود، تشديد شد و مهاجرتها از افغانستان به كشورهاي ديگر، خصوصاً ايران و پاكستان، ادامه يافت.
جنبش طالبان در سال 1994م19 به رهبري ملامحمدعمر بوجود آمد و در سال 1996م پايتخت افغانستان را بدست گرفت20. ملاعمر براي سربازانش جان، مال و ناموس مردم، بخصوص هزارهها را حلال اعلام كرد21. بسياري از زنان و كودكان به اسارت طالبان درآمد كه آنها را به جنوب افغانستان برده و از آنجا به دلاّلان پاكستاني فروخته و يا براي ديگران هديه فرستادند. با اينكه سلطه طالبان در اواخر سال 1380 از سراسر افغانستان برچيده شد، ولي آثار خرابي و وحشيگري اين جريان فاشيستي هم چنان در افغانستان باقي ماند. فرزندان يتيم، زنان بيوه، مادران فرزند از دست داده، هزاران معلول و مجروح و خانوادههاي دختر گم كرده، خانههاي سوخته، باغهاي ويران شده و مجسمههاي منفجر شده تاريخي بودا، همه و همه از قساوت، بيرحمي و ددمنشي و جهالت طالبان حكايت ميكند. همهي اينها بر پديدهي مهاجرت تاثير داشته روز به روز بر آوارگي مردم به طرف خارج از كشور افزوده است.
هم اكنون، ميليونها آواره و مهاجر افغاني در كشورهاي دنيا سرگردانند و هرروز بر تعداد آنان افزوده ميشود. در حالي كه هرروز قطعنامههاي تازهاي در حمايت از حقوق پناهندگان و مهاجران در جهان تصويب ميشود، اما تصاوير اندوهبار وهولناك زندگي آوارگان افغاني قلب انسان را به لرزه در ميآورد. تقريباً مردم همه كشورها در برابر درخواستهاي مهاجران و پناهندگان يك صدا فرياد ميزنند: «نه... بيگانه را به خانه راه ندهيد.» در حالي كه چهره گريان كودكان افغاني و صورتهاي غمگينزنان و مردان آواره درخاطر همه نقش بسته است. مهاجرين و پناهندگان افغاني در وضعيت كنوني اغلب آن حرمت و احترام شايسته يك پناهنده و يك مهاجر را نه در ديار خود و نه در ديار ديگر دارند. سرزمينشان غصب ميشود، كشورشان اشغال ميگردد. اشغالگران همه گونه توهين، اهانت و ستم عليه اين مردم را با انگيزههاي انتقام، تعصب يا بيحرمتي به مقدسات و بيتوجهي به وجودشان، روا ميدارند.
اين گونه برخوردها، نسبت به آوارگان مقيم يا مهاجر و حتي فرزندان متولدشدهاي در همان كشور انعكاس مييابد و مهاجرين مورد هتك حرمت قرار ميگيرند، و حقوقشان پايمال ميشود و بر خوردهاي ناشايستي با آنها صورت ميگيرد و به عنوان گروهي پست و حقيري توصيف ميشوند كه سزاوار هيچ ارج و احترام و يا برخورد برابر با ديگر شهروندان پيرو دين و مذهب يا آيين آن كشور نيستند. اين وضع رقت بار و توهين آميز، باعث شده تا بحث حقوق پناهندگان در كشورهاي پناهنده پذير ضرورت پيدا كند. اگر كشورهاي پناهنده پذير نسبت به حقوق بشر، علاقه و توجه
نشان ميدهند، اين امر تنها منحصر به شهروندان خودشان است. در خصوص ديگران، به ويژه اگر مساله مربوط به آوارگان افغاني باشد موضوع در تئوري و عمل كاملاً بر عكس است. و همين نكته است كه مشكلات بزرگي فرا روي آوارگان ساكن در كشورهاي پناهنده پذير ايجاد كرده است. مقتضاي اين وضع نيز فعال ساختن موضوع حقوق بشر با نگاهي همه جانبه و جهاني و عدم اكتفا به شعار براي پناهندگان است. ما در جهاني زندگي ميكنيم كه رياكاري، دروغ و ظاهرسازي آن را پركرده است. بايد پرده از آن برگيريم و براي حفظ كرامت و حرمت پناهندگان در كشورهاي پناهنده پذير تلاش كنيم.
هم چنين حقوق شهروندي، اقتضا دارد كه براي تحقق اصل تفاهم و همكاري و همياري و نيز حمايت از خلاقيتها و فعاليتهاي خالصانه و وفادارانه به وطن با همه شهروندان، برخورد يكسان و برابر صورت گيرد، به ويژه كه آوارگان مهاجر موجود در كشورهاي پناهنده پذير خدمات شاياني در عرصههاي مختلف صنعتي، كارگاهي و اداري - اعم از بخش خصوصي و دولتي - و خدماتي تقديم داشته و ميدارند. ستمكاري است كه حقوق انساني آنها را زير پا نهاده و نيازمنديهاي زندگيشان را ناديده گرفته و از توان و نيروهاي فكري و جسميشان بهرهگيري شود، ولي از هيچ يك از مزايا و منافعي كه ديگر شهروندان برخوردارند، بهرهاي نبرند. هر حقي، تكليفي در برابر دارد و مهاجران نيز همچون ديگران داراي حقوقي هستند و در برابر تكاليفي نيز بر عهده دارند.
مهمترين حقوق انساني و فردي كه هم مورد تأييد شرع مقدس اسلام و هم همه نهادهايي حقوقي بين الملل است و بدون ملاحظه نژاد، مذهب و تابعيت بايد در همه جا رعايت شود، عبارتند از: حق زندگي، حق تحصيل، حق حرمت انساني، حق آزادي و رفت و آمد و حق برابري با ديگران.22
حق زندگي يا حيات و حق تحصيل، خاستگاه و مبناي ساير حقوق انساني است و حق مقدسي است كه خداوند آن را به همه انسانها ارزاني داشته است. لذا پاسداري از آن نيز وظيفه حتمي همه است؛ زيرا اين حق را تمام اديان الهي و زميني به رسميت شناخته و حقي است كه در راستاي بقاي نوع بشر و آباداني جهان هستي و استمرار زندگي بشري، از نعمتهاي الهي به بندگان خداست و تمام مردم نيز با هر دين و مذهب، اصالت و وابستگي، عقب ماندگي يا پيشرفت، ارزش و موقعيت يا علم و جهل وحاكم يا محكوم، همه و همه در آن برابرند. اعلاميه جهاني حقوق بشر (دسامبر1949م) و كنوانسيون حقوق پناهندگان1951م و پروتكل 1967م. در ماده سوم خود نيز آن را به رسميت شناخته و تاكيد ميكند كه؛ «همه افراد از حق حيات، آزادي و سلامتي شخصي برخور دارند.»23
در قرآن مجيد بيش از همه قوانين موجود تاكيد و توصيه بر بزرگداشت و تكريم انسانها و ضرورت رعايت حقوق انساني او شده است. به طور مثال قرآن با رساترين تعبير قتل هر انسان بيگناهي را مساوي با قتل همه مردم تلقي ميكند و طي آيه زير مجازات قصاص را براي مرتكب قتل عمد واجب ميگرداند. « مِن أَجْلِ ذلِكَ كَتَبْنَا عَلَى بَنِي إِسْرَائِيلَ أَنَّهُ مَن قَتَلَ نَفْساً بِغَيْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسَادٍ فِي الْأَرْضِ فَكَأَنَّمَا قَتَلَ النَّاسَ جَمِيعاً»(مايده/32).؛ به همين روي به (دليل قتل هابيل از سوي قابيل) بر بني اسرائيل مقرر داشتي كه هركس تني را – جز به قصاص يا به كيفر تبهكاري در روي زمين – بكشد، چنان است كه تمام مردم را كشته است و هركه آن را زنده بدارد، چنان است كه همه مردم را زنده داشته است.
امام علي(ع) نيز در نامه خود به مالك اشتر ميفرمايد: «مردمان پيرامونت، بردوگونهاند: يا برادران ديني تو هستند يا در آفرينش، همسان تو»24 حق كرامت انساني داراي دو جنبه مثبت و منفي است: جنبه مثبت، مستلزم احترام كامل به همه انسانها در همه حالات و در هر برخورد است. و حتي در صورت اتهام. و جنبه منفي عبارت از انجام كار ايجابي در منع شكنجه و ضرب و شتم حتي در حالت اتهام و اجتناب از اعمال انتقام و تبعيد غير قانوني يا غير جنايي و نيز پرهيز از هرگونه ستم، توهين، اهانت و خواري و برخوردهاي ناپذيرفته شرعي، عرفي و قانوني در زندانها و بازداشتگاهها و هر نوع اعمال اجبار عليه انسان و كوشش در تغيير باورهاي ايماني وي و بردگي وبيگاري و مزدوري و تجسس و انواع فعاليتهاي پست و حقير است. همه انسانها گرامي و عزيزند؛ چون همه آفريده خداوند هستند و خداوند آنان را عزّت و ارجمندي بخشيده است. خداوند ميفرمايد: «وَلَقَدْ كَرَّمْنَا بَنِي آدَمَ؛ و به درستي ما فرزندان آدم را ارجمند داشتهايم.»(مائده/آيه70).25
اين بزرگداشت گاه مستلزم شناسايي حق انسان در دفاع از جان، مال، ناموس، وطن و حق مقاومت در برابر دشمن اشغالگر و پذيرش حق او و ديگر هموطنانش در تعيين سرنوشت خويش و همچنين آزادي حيات و مصونيت از تعدي به حقوق انساني او نيز ميگردد. از مهمترين اولويتهاي دين، حقوق بشر و مقتضاي اخلاق و ادب انساني، برخورد شرافتمندانه با هر انسان در راستاي تحقق خير همگاني و برآوردن اميدها و منافع معنوي، مادي و مكتبي است. اسلام با كلام نيكو و زبان خوش، دعوت به خدا با حكمت و اندرز نيكو و با برهان و استدلال و اقناع و گفتوگو – و نه با اجبار يا شمشير يا تهديد يا مصادره اموال و تجاوز به حقوق ديگران – به شرق تا غرب جهان آن روز گسترده شد؛ چرا كه عدالت، مهرباني و نيكي از مهمترين بنيادهاي مكتب اسلام و تحقق ثبات و گسترش اعتماد و اطمينان و آسايش است.
مهاجرت، فرصتها و آسيبها
مهاجرت عليالقاعده، بايد فرصت ساز باشد نه فرصت سوز؛ زيرا در هر شرايطي فرد مهاجر انسان است و از همه حقوق انساني بايد بر خوردار باشد. به صرف اينكه از سرزميني به سرزمين ديگر پا نهاده نميتوان هويت، حقوق و كرامت انساني او را ناديده گرفت. از اين رو درحالي كه از ديگران كمترين اثر را ميپذيرد؛ از هر فرصتي براي پيام رساني بهره ميگيرد و ديگران را نيز آگاهي ميبخشد. به لحاظ واقعيتهاي بيروني مهاجرت هم احتمال تاثير گذاري مثبت را دارد و هم در مظان تاثير پذيري منفي است. از اين رو مهاجرت از وصف نسبيت بدين معنا كه نسبت به افراد، مكانها و زمانهاي مختلف، نتايج متفاوتي را ميپذيرد. به عبارت دقيقتر، مهاجرت ممكن است فرصت ساز و يا چالش بر انگيز باشد. و اين مساله به دو عامل و متغير وابسته است، يكي خود فرد، انگيزه و اراده او براي تغيير شرايط و رشد و تاثير گذاري و ديگر؛ به عوامل سياسي وفرهنگي محل مهاجرت، كه در ذيل به تفصيل در اين خصوص به بحث ميپردازيم.
فرصتهاي مهاجرت
همانطور كه قبلاً اشاره شد مهاجرت ميتواند فرصتساز باشد. البته اين مساله به عوامل و متغيرهايي گوناگوني وابسته است. كه از جمله مهم ترين آنها خود مهاجرين هستند كه ميتوانند بخش مهمي از اين فرصتها را بدست آورند، مشروط بر آنکه خود به برنامههاي خود باور داشته و قدرتمندي آن را درک کنند و در عين حال در جريان جنبههاي منفي و مثبت ديگران نيز قرار داشته باشند و ايمان داشته باشند که برنامههاي آنان موثر خواهد بود. مهاجرت در بدو ورود به منطقهي داراي فرصتهايي است كه در شكل گيري شخصيت و روحيه فرد مهاجر تاثير بسياري دارد و بايد فرد مهاجر اين مراحل را بگذراند تا از فرصتهاي گوناگوني كه برايش پيش ميآيد استفاده لازم را ببرد. و هم چنين مهاجريني که در عالم مهاجرت شرايط نسبي و فرصتهايي که در اختيار آنان قرار دارد تا از آن به عنوان محرک اصلي در روند توسعه و نوسازي افغانستان استفاده نمايند؛ زيرا استفاده بهينه از نيروي انساني، به استفاده مناسب و بهرهوري از منابع ميانجامد، به ويژه آنکه پديدههاي تغيير مهاجرت نيز به مردم ما کمک ميکند؛ چون تحولات جديد و شرايط پيش آمده، امکان تربيت و پرورش نيروي انساني ماهر را پيش از هر زماني فراهم آورده است. براي دوري از اطناب در اينجا به ذكر فرصتها و چالشهاي مهاجرت اكتفا ميكنيم.
1- افزايش دانش
يكي از فرصتهاي مهاجرت؛ كسب دانش و گاهي نيز انتشار آن است. امروزه يكي از رايج ترين اشكال مهاجرت، مهاجرت براي كسب دانش و تخصص در كشورهاي پيشرفته است؛ لذا مهاجرت نخبگان و دانشمندان همواره از اهميت ويژهاي برخور دار است. مهاجرين افغاني كه در ايران و يا پاكستان مهاجرت نمودهاند اغلب بيسواد و يا كم سواد بودند؛ ولي با حضور در اين دو كشور به سوي مدارس و نهضت سوادي آموزي روي آوردند كه در نتيجه آن بسياري از اينها داراي سواد خواندن و نوشتن و نيز مدارج بالاتر شدند.
اگر مشكلات و وقفههاي دو سه سال اخير به روند رو به رشد آموزش مهاجرين ضربه نميزد. و مشكلات اقامتي فرزندان آنان را از تحصيل محروم نميساخت. مهاجرين نقش عمده و فعالي را در فرداي كشور بازي ميكردند. بايد خاطر نشان ساخت كه همين مهاجرت تا حدود زيادي زمينه و شرايط و انگيزه كسب و افزايش دانش را براي مهاجران فراهم كرده است. امروزه خانوادههاي مهاجر افغاني حاضرند تمام زندگي خود را بدهند تا فرزندانشان درس بخوانند، در حالي كه قبل از مهاجرت چنين نبوده است.
گذشته از آن، شرايط سياسي و اقتصادي كشور طوري بود كه اگر خانوادهها هم ميخواستند فرزندان خود را به مدرسه بفرستند و يا به مدارج عاليه برسانند، وضعيت مالي و مشكلات سياسي و اجتماعي اجازه اين كار را نميداد. طبق سياست حاكم بر كشور، فرزندان مردم هزاره و شيعه حق نداشتند در برخي رشتهها تحصيل كنند. و به طور علني تبعيض اعمال ميشد. هم اكنون نيز نگاهها و اقدامات تبعيض آميز سايه شوم خود را از سر مردم هزاره و شيعه و برخي اقوام محروم ديگر دور نساخته است.
مهارتها، تخصصها، ميزان هوشمندي افراد در ارايه راهحلهاي موثر براي حل مشكلات، مديريت، رهبري، خلاقيت، ابتكار و نوآوري، مهمترين ابزارهاي پيشرفت و توسعه هستند، وهر نوع بهرهوري مناسب از منابع و استفاده بهينه به تربيت نيروي انساني ماهر بستگي دارد. از ايـن رو، سـرمـايـهگـذاري در تـربيـت نيروي انساني متخصص، كارآمد و ماهر كه در دراز مدت حاصل ميگردد امر حياتي و فوقالعاده و مهم به شمار ميرود. از آنجا كه آموزش مناسب با نياز زمان و
هماهنگ با احتياجات جامعه است، با به خدمت گرفتن تكنولوژي پيشرفته، و استفاده بهينه از امكـانات موجود است كه ميتوان به رشد و توسعه و رفاه اجتماعي و اقتصادي دست يافت؛ بنابر اين ضروري است كه مهاجرين فرصتهاي ايجاد شده در امر آموزش و كسب انواع مهارتهاي فني و صنعتي نهايت استفاده را ببرند.
البته اين قابل تاكيد است كه مهاجرين به دانشگاه و تكميل تحصيلات عالي توجه خاصي نشان ميدهند. اين نگاه متاثر از محروميتهاي قبلي و پيش آمدن شرايط نسبتاً خوب در امور استخدامي و به منظور دستيابي به مشاغل دولتي و همچنين گشايش افقهاي جديدي از دنياي مدرن امروزي بر اثر مهاجرت است. در گذشته نه چندان دور، پذيرش در دانشگاه و نايل شدن به مدارج عالي علمي، اولاً در بعضي از رشتهها براي بيشتري از مهاجرين اصلاً امكانپذير نبود و ثانياً پذيرفته شدن در بعضي از رشتههاي مجاز براي برخي كار بسيار دشوار و سخـتي بـود كـه اگـر هم انجام ميشد از امتيازات فارغالتحصيلي برخوردار نبود. شـرايـط جـديد، كه سبب پذيرش هزارهها به عنوان شهروندان درجه يك و برخورداري از حقوق برابر با ساير اتباع افغانستان شده، انگيزههاي نيرومندي را براي ادامه تحصيل هزارهها در دانشگاهها فراهم آورده است. اكنون حـدود 20% دانـشـجـويان دانشگاههاي كابل را هزاره تشكيل ميدهند؛ چيزي كه در گذشته اصلاً سابقه نداشت و بعضي را به شدت نگران كرده است.
2- انتقال تجربيات و نوآوري
يكي ديگر از آثار مثبت و كاركردهاي عمده مهاجرت، آشنايي مردم با فرهنگها و تمدنهاي ديگر ملتها است. گرچه پذيرش فرهنگهاي گوناگون به وسيله مهاجران و ساكنان بومي در ابتدا با مقاومت و عكس العملهاي منفي همراه است. آنچه كه در آغاز به شكل برخورد و تضاد فرهنگهاي متفاوت خود نمايي ميكند، به تدريج به تعاطي فرهنگي تبديل ميشود و همين بده و بستانهاي فرهنگهاي گوناگون است كه موجب رشد و بالندگي فرهنگها ميشود. در كتاب جمعيت آينده ايالات متحده آمريكا آمده كه: «آن كشور همه فرهنگ و تمدن خود و نيز كليه مسايل و مشكلاتي را كه با آن مواجه بوده يا در آينده در آن كشور شكل خواهد گرفت مديون مهاجران است.»26
بنابر اين انتقال فرهنگي با مهاجرت پيوند خورده است. امروزه نيز اثر فرهنگي مهاجرت در غنا بخشي به فرهنگ اروپايي و آمريكايي را ميتوان به صورت آشكار مشاهده كرد. اختلاط قومي و فرهنگي يكي از ويژگيهاي عمده كشورهاي مهاجر پذير است. استراليا، آمريكا، كانادا و برخي از كشورهاي اروپايي و حتي كشورهايي چون آفريقاي جنوبي و... از تنوع قومي و فرهنگي برخوردارند. كه امروزه در اصطلاح جامعه شناسي از آن به عنوان خاص گرايي در عين عام گرايي نام برده ميشود. به باور بسياري از پژوهشگران افغانستان، مهاجرين افغاني در كشورهايي كه زندگي ميكنند هم از نگاه كمي و هم از نگاه كيفي رشد داشتهاند. آنها گامهاي مهمي را براي كسب دانش برداشته اند. در زمينه تحصيلات و آموزش و پرورش تفاوتهاي زيادي نسبت به قبل از دوران مهاجرت به چشم ميخورد.
موفقيت افغانستانيهاي مهاجر مقيم کشورهاي همسايه و جهان پيشرفته در زمينههاي مختلف علمي، فرهنگي و هنري را ميتوان به وجود استعداد و قابليت آنان در استفاده صحيح از امکانات دانست. بطور مثال مطالعه وضعيت افغانستانيهاي مهاجري كه مقيم ايران هستند نشان ميدهد كه طي دوران سالهاي مهاجرت هزاران تن از جوانان ما در جهت ارتقاي سطع آگاهي و بصيرت در زمينههاي مختلف علمي وارد دانشگاها و مراكز علمي شده و به فراگيري علوم در رشتههاي مختلف پرداختند. پس از سپري کردن تحصيلات خويش تعدادي زيادي از آنان در قالب نهادهاي فرهنگي و اجرايي کشور دست به فعاليت زدند که اين نيروها را ميتوان سرمايههاي علمي نسل دوران مهاجرت تلقي کرد. اين امر خود نشانگر اينست که هيچ ملتي به لحاظ هوش و استعداد از ملت ديگر بالاتر يا پايين تر نيست، بلکه اين شرايط محيطي است که زمينه ساز بروز خلاقيتها و استعدادها ميباشد. به عبارت ساده تر همانطور که يک بذر خوب براي تبديل شدن به يک گل و گياه شاداب و پر بار احتياج به خاک مناسب، آب، نور و حرارت کافي دارد، انسانها نيز براي رشد و شکوفائي زمينه مساعد مي خواهند.
3- انتقال و اشاعه فرهنگي
فرهنگ هر قوم و ملت به وسيله نهاد خانواده، حكومت، آموزش و پرورش و نخبگان و فرهنگيان به صورت ارزشها، اعتقادات و هنجارهاي اجتماعي و مهاجرت افراد آن جامعه از نسلي به نسل ديگر انتقال مييابد. هر نسلي فرهنگ پدران خود را ميآموزد و سپس آن را با دگرگوني متناسب عصر و زمان خود ميپذيرد، و به نسل بعد منتقل ميكند و اين امر همچنان استمرار دارد و از اين طريق فرهنگ ملتها به تكامل ميرسد.
جامعه شناسان معتقدند همانطور كه شخصيت افراد از فرهنگ آن منطقه، جامعه يا طبقه تاثير ميپذيرد. تاثيرات متقابلي به صورتي ظريف و پيچيده در فرهنگ ميگذارد.27 انتقال فرهنگ به خودي خود بر شخصيت و رفتار جوامع تاثير گذار است. به همين دليل اشاعه فرهنگي را پرمعناترين كاركرد مهاجرت دانستهاند.
«پرمعناترين نتيجه مهاجرت، اشاعه فرهنگي است، برقراري تماس و تبادل الگوهاي رفتاري و تركيب ايدههاي نو توسط مردمي كه از نظر فرهنگي متفاوت و از لحاظ جغرافيايي دور از يكديگرند و موجب غنا و گسترش فرهنگ است».28 در اثر اشاعه فرهنگ جديد تغييرات و تحولاتي از نظر سبك زندگي، آداب و رسوم و بسياري ديگر از مسايل اتفاق ميافتد.
البته در برخي موارد مهاجرت لزوماً به جذب فرهنگ مطلوب كمك نميكند و اين عقيده كه پذيرش واحدهاي خانوادگي از نظر جذب فرهنگي هدف مطلوب است را با اشكال مواجه ميكند اما چنين مهاجراني لزوماً به ادغام فرهنگي كمكي نميكنند. مهاجرت خانوادگي، ممكن است الگوهاي خاص و مربوط به خود را با خود بياورد، كه امكان دارد به طور قابل ملاحظهاي با اين الگوها در كشور محل زندگي آنها متفاوت باشد. در اين صورت، در حالي كه ادغام در سطح اقتصادي نسبتاً آسان است، ادغام در سطح اجتماعي و فرهنگي مدتي به تعويق ميافتد. انجام ادغام فرهنگي، به الگوي استقرار بوم گزينان(مردمان منطقه) نيز مربوط ميشود. هنگامي كه بوم گزينان وابستگيهاي متعددي با افراد غير مهاجر دارند و در ضمن از گروه قومي خود تماماً بريده اند، انطباق با سرعت بيشتري صورت ميگيرد. بنابر اين، شهر نشينان احتمالاً بيشتر از روستاييان در جهت ادغام پيش ميروند.29
علاوه بر ادغام فرهنگي ميان اين دو قشر در برخي از زمانها مشكلات ديگري نيز به وجود ميآيد كه به دوگانگي فرهنگي افراد ميانجامد. به عنوان مثال مهاجرين و يا دانشجوياني كه به كشورهاي ديگر مهاجرت ميكنند و فرزندان آنان در آنجا به دنيا ميآيند و بزرگ ميشوند در نهايت اين فرزندان فرهنگ جامعه مقصد را دارا ميگردند و در صورت بازگشت به كشورهايشان دچار دوگانگي فرهنگي ميگردند.
مهاجراني كه به ايران، پاكستان و كشورهاي ديگر رفتهاند. بر اثر اختلاف فرهنگها و برخورد ناگزير آنها با يكديگر، به ناچار در حاشيه جامعه ميزبان روزگار ميگذرانند و يا پس از گذراندن سالياني چند در غربت و فاصله گرفتن از رسمهاي نياكان و نپذيرفتن بيچون و چراي رسوم مردم كشور بيگانه، به نوعي دچار دوگانگي فرهنگي شدهاند.
4- فرصتهاي مهاجرين افغاني مقيم ايران در عرصههاي كتاب و مطبوعات
وقتي به يك نمايه كلي نشريات افغانستانيها از بدو تولّد اولين نشريه به نام «شمس النهار» كه در عصر امير شيرعليخان منتشر ميشد30 تا آخرين نشريات سال 1377كه در نشريه «درّ دري» شماره 7 و 8 به نشر رسيده و با اندك تغييرات در شناسنامه افغانستان، تكرار شده، نگاه ميكنيم در مجموع 704 عنوان نشريه مييابيم. بعداً گزارشات حاكي از آن بود كه در سال 1381 پس از سقوط طالبان و استقرار حكومت موقت و انتقالي 160 عنوان نشريه براي اجازه نشر، ثبت نام كرده، كه اكثراً تكرار همان نشريات قبلي بودند. اگر با اغماض بپذيريم كه در افغانستان از آغار تاكنون يك هزار عنوان نشريه انتشار يافته كه برخي فقط يك شمارهاند وبس. نشريات مهاجرين در ايران در طول سه دهه به بيش از 200 عنوان ميرسد كه بيش از 20 درصد كل نشريات افغانستان را تشكيل ميدهد.
معين الدين محرابي، يكي از پژوهشگران ايراني، در كتابي ليست 201 عنوان نشريه فارسي زبان مهاجرين افغانستاني را معرفي نموده كه بين سالهاي 1358 تا 1381 در ايران انتشار يافته است.31 بيتكلف بايد گفت 80 درصد نشريات مهاجرين افغانستاني در ايران را مهاجرين هزاره و شيعه منتشر كردهاند. ما زماني به اهميت موضوع پيميبريم كه درك كنيم سهم هزارهها و شيعيان در مطبوعات قبل از مهاجرت بسيار ناچيز بوده است و اگر مبالغه نشود نشريات خود هزارهها به تعداد انگشتان دو دست نميرسيد. گذشته از مساله آمار و ارقام، به اعتراف تمامي محققان منصف، با كيفيت ترين نشريات مهاجرين افغانستاني در جهان، نشريات مهاجرين در ايران و پاكستان ميباشد.
در تمامي زمينههاي فرهنگي، هنري، تاريخي، سياسي، اجتماعي و... نشريات مهاجرين از ديگر همقطاران خود در داخل كشور و جهان دستبرتر دارد. آقاي بصير احمد دولت آبادي مينويسد: «روزنامه نگاراني كه در حوزه فرهنگي ايران در دورة مهاجرت رشد يافتهاند امروز در داخل كشور نقش عمده وفعّالي را ايفا ميكنند. بدون ترديد نظر به شرايط افغانستان و وضعيت اقتصادي- فرهنگي هزارهها اگر مهاجرت صورت نميگرفت، هرگز اين تعداد نويسنده و روزنامه نگار درجامعه افغانستان سربلند نميكردند. نگاه گذرا به گذشته و مقايسه آن با حال، وضعيت روزنامه نگاري را روشن ميسازد.»32
نويسندگان مهاجر افغاني مقيم ايران در زمينه نشر و تأليف كتاب نسبت به دوحوزه ديگر يعني پاكستان و اروپا، هم از نگاه كمي رشد داشته و هم از نگاه كيفي گامهاي خوبي برداشتهاند. البته ناگفته نماند كه بين مهاجرين ايران و پاكستان در زمينه تأليف و تدوين رقابت شديد وجود داشته است. در نشر و تكثير كتب قبلاً چاپ شده، مهاجرين مقيم پاكستان دست بالا يافتهاند؛ چرا كه كتاب در حوزه فرهنگي پاكستان به منزله يك كالاي تجارتي و اقتصادي در آمد. ولي در زمينه توليد و نشر كتاب، مهاجرين مقيم ايران دست بالاتري داشتهاند.33
5- فرصتهاي اقتصادي مهاجرين
اگرچه معضلات و مشكلات حضور بيرويه مهاجرين و آوارگان در يك كشور بر كسي پوشيده نيست، ولي نميتوان يك طرفه قضاوت كرد و بسياري از تاثيرات نسبتاً مثبت حضور آنان در ساختار اقتصادي كشورها را انكار كرد. اگر منتقدانه و منصفانه قضاوت كنيم، نميتوانيم از نيروي فكري و زور بازوي آنها در برخي از پيشرفتهاي ساختماني و كشاورزي چشم پوشي كرد كه خود همين امر كه اين نيروي كار با مزد كمتر به كار مشغول ميشود در نتيجه هزينه توليد پايين ميآيد و اين امر باعث كاهش هزينهها در كشور مهاجر پذير ميگردد.34
اين يك كاركرد مثبت حضور مهاجران در يك كشور محسوب ميگردد. هنگامي كه هزينه توليد كاهش يابد در نتيجه محصولات و كالاها با كمترين هزينه به دست قشر محروم جامعه ميرسد. و اين امر باعث ميشود كه اين خانوادهها با صرفهجويي در هزينهها بتوانند بچههايشان را به مدرسه و دانشگاه بفرستند و ساير نيازمنديهاي آنان را فراهم نمايند و در غير اين صورت تمام هزينهها صرف كالاهاي اساسي شده و از توجه به امر تحصيل و آينده آنان غفلت ميگردد.35
شاگرداني كه فقط به دليل فقر اقتصادي خانوادههايشان از تحصيل مهاجران در كشور مهاجر فرست ميشوند مجبورند درس را رها كرده و به سراغ كار بروند و در نهايت منجر به عقب ماندگي تحصيلي فرد ميشود.36 هم چنين اگر مهاجرتها بر اساس سياستهاي دولت باشد قطعاً مهاجرت هم مفيد به حال آن كشور است و هم مفيد به حال مهاجران، امروزه كشورهاي چون آمريكا، اروپاييها، كانادا، استراليا و... برسر افراد ماهر رقابت دارند. يا كشورهايي براي كسب فن آوري و اطلاعات همچون (آي تي) به مهاجران متكي است.
كشور آمريكا به مهاجران چين و هند متكي است، و سالانه حدود 193 هزار نيروي كار خارجي را ميپذيرد. البته مهاجران افغاني در كشورهاي مثل پاكستان و ايران نيروهاي ماهري نيستند. سوال اين است كه آيا مهاجرت در اين صورت به نفع اقتصاد كشور جمهوري اسلامي ايران و پاكستان است يا به ضرر آنها ؟ به اعتقاد نگارنده، نيروي كارگر افغاني هم به نفع اين كشورها است و هم به نفع مهاجرين.
كارهايي كه نيروي كار مهاجر افغاني اشغال نموده است آنهم در كارهاي شاق مانند: كارهاي ساختماني، گاوداري، مرغ داري، خشت زني، آجر پزي، چاهكني، كار در گورستانها، كارخانههاي سرب، موزايك سازي، سنگبري، كارخانههاي پلاستيك تزريقي، كشاورزي و هم چنين حضور مهاجرين در فعاليتهاي بخشهاي خصوصي و دولتي ايران نيز با وجود مقررات بسيار سخت در استفاده از نيروي كار مهاجرين، در برخي مشاغل پايين ساختماني، راهسازي، آب و فاضلاب جمع آوري بخشي از زباله پايتخت به نيروي مهاجرين متكي است.
مهاجرين افغاني در اين كشورها به كارهايي مشغول است كه مردم بومي اين كشورها در بعض از اين كارها هيچ گاه حاضر نيست كار كند. مانند گاوداري، مرغ داري، قبركني، يا چاه كني و... اگر بعضيها حاضر باشند با مزد بالا ميخواهد كار كند و علاوه بر مزد كارفرما آنان را بايد بيمه تامين اجتماعي نمايد، حق اياب ذهاب او را پرداخت كند و... علاوه بر اينها كار فرما نميتواند او را بدون عذر موجه از كاراخراج نمايد.
اگر اخراج كند حق سنوات گذشته او را محاسبه نمايد و تازه با اين همه مزاياي پرداختي نميتواند آنگونه كه بايد در كارها از او استفاده مطلوب نمايد. مهاجرين افغاني چون آثار بد اقتصادي را در كشورشان عيناً مشاهده كردهاند، در طول دوران مهاجرت از هر فرصتي براي يادگيري شغل استفاده كرده است كه عدهي از آنها در قسمتي از كارهاي فني و نيمه فني مشغول به كار است. از طرفي چون در افغانستان زير بناي اقتصادي در طول جنگهاي طولاني از بين رفته است؛ لذا مهاجرين ترجيح ميدهند كه كارهاي شاق را در اين كشورها متحمل شود. اين امر ميطلبد كه دولتهاي پناهنده پذير با صبر و مدارا رفتار نمايند و از سوي
ديگر براي بازسازي افغانستان كمك نمايند تا بازگشت مهاجرين در يك روند درست و منطقي به انجام رسد.
6- فرصتهاي سياسي مهاجرت
يكي از فرصتهاي بسيار خوب مهاجرت دادن آگاهي سياسي به جامعه مهاجر است37. به عنوان مثال در افغانستان تا سال 1381 همه پرسي به شكل دموكراسي برگزار نشده بود. همچنين در صحنههاي سياسي از همة اقشار جامعه به ويژه زنان، هزارهها حضور نداشتند. با اين حال مردم افغانستان با مهاجرت به خارج از كشور اصل دموكراسي و حضور در انتخابات و مشاركت در امور سياسي را آموختند. به اذعان ناظران و مردم بسياري از كساني كه در خارج از كشور به سر ميبردند در دوره اول انتخابات رياست جمهوري و پارلمان افغانستان به نحو شايسته حضور پيدا كردند اين امر نشان دهنده فرصتهاي سياسي دقيق آن در خارج از كشور است.
آسيبهاي مهاجرت
ماهيت مهاجرت اغلب با مشكلات و چالشهايي همراه است. فرد مهاجر با ورود به جامعه جديد، همه چيز را بيگانه و غريب مييابد. طبيعتاً هر فردي داراي ارزشها، و فرهنگ گروهي، قومي و فردي است كه بنابر آنها ارزشهاي خود را درست، طبيعي و بديهي ميداند. فرد مهاجر در دوران مهاجرت با چالشهاي بزرگي مواجه هست كه به نحوه هماهنگ شدن آنها با جوامع جديد و محيط جديد كه با محيط اصلي آنها بيگانه است، مربوط ميگردد. كه به مهمترين آن چالشها اشاره ميگردد:
1- آسيب پذيري مهاجران در كشور پناهنده پذير
گرچه ميتوان مهاجران و پناهندگان مقيم در كشورهاي ديگر را به عنوان اقليت آسيب پذيرنام برد؛ اما نبايد از اين نكته غافل شد كه آسيب پذيري ناشي از اقليت بودن مهاجران و پناهندگان تنها يكي از ابعاد وضع بغرنج مهاجران در كشورهاي پناهنده پذير است. بلكه اقليتهاي مهاجران در كنار آسيب پذيري اقليتي، از جنبههاي ديگر نيز در زمرهي گروههاي آسيب پذير قرار ميگيرند. نظير رنگ، قيافه، لباس، آداب و رسوم و مذهب، اعمال فشار و سركوب در برخي از كشورهاي پناهنده پذير نمونهاي از اين آسيب پذيري است.
اين مساله باعث شده است كه مهاجران و پناهندگان در معرض فشارهاي دوچندان قرار گيرند و از برخي از حقوق انساني خود مانند آموزش، به عنوان حق ابتدايي هر فرد كه مورد تاكيد اعلامية جهاني حقوق بشر قرار گرفته است، محروم شوند. اگر هم اجازة آموزش به آنها داده ميشود با برخي تحميلها و فشارها همراه است. دست كشيدن آنان از سنن و آداب خود، ناراحتيهاي رواني و استرس روحي را باعث ميشود. علاوه بر آن مهاجران و پناهندگان به عنوان«بيگانه» و «آواره» و جزو اقليتهاي آسيب پذير محسوب ميشوند. حقوق بين الملل عمومي معيارهايي براي حمايت از حقوق «بيگانگان» قرار داده است كه رعايت اين معيارها در كشورهاي پناهنده پذير محل ترديد است. معيارهاي مانند «رفتار ملي»، «رفتار با بيگانگان همانند رفتار با اتباع خودي»، «حداقل رفتار متقابل»، «رفتار يك كشور با بيگانگان همانند رفتار كشورهاي ديگر با اتباع آن كشور»، «رفتار بيگانگان تبعهي كشور همانند رفتار با بيگانگان تبعهي كشورهاي ديگر» و «رفتار بر اساس حداقل معيارهاي بين المللي»38
طبق حديث نبوي، كسب دانش بر هر مرد و زن مسلمان واجب است و اسلام بنا به آيه: «وقل رب زدني علما» (طه/ 114) در شكلگيري انديشه فرد مهاجر بر آموزش تعليم و تربيت و ديگر علوم مرتبط با زندگي انگشت ميگذارد. اينكه علم نوري است كه فرد مهاجر دانش مفيد و دانش زيانمند را از يكديگر تمييز ميدهد. با علم، انديشه و عقل آدمي تكامل مييابد و قدر آدمي بالا ميرود. علم، اساس پيشرفت جوامع و بناي تمدنهاست و علما از جايگاه ويژه و والايي نزد خداوند متعال بر خوردارند: «يَرْفَعِ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنكُمْ وَالَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجَاتٍ وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيرٌ؛ خداوند پايگاه مومنان از شما و فرهيختگان را چند پايه بالا ميبرد.» (مجادله/11).
حق آموزش، حقي انساني و طبيعي است. تربيت درست و هم سو با اصول و اهداف از جمله حقوق اساسي و حتي واجب به شمار ميرود. هيچ فرد مهاجر نبايد اين حق را مورد بيتوجهي يا اجحاف قرار دهد، در اين صورت كشورهاي پناهنده پذير جملگي در برابر كوتاهي در امر تعليم و تربيت، مسووليت اساسي بردوش دارند. اعلاميه جهاني حقوق بشر نيز در ماده 26 خود از اين حق سخن به ميان آورده است:
1- هركس از حق آموزش بر خور دار است و....
2- هدف تربيت بايد رشد كامل شخصيت آدمي و تحكيم حرمت انسان و آزاديهاي اساسي و رشد تفاهم و تسامح و دوستي ميان تمامي ملتها و گروههاي نژادي يا ديني و افزايش تلاشهاي سازمان ملل در حفظ صلح باشد39. مهمترين لازمه حق آموزش و پرورش در مورد مهاجرين پذيرش آنان در تمام مقاطع تحصيلي است. وقتي يك مهاجر يا پناهنده به لحاظ فرهنگي غني و به لحاظ علمي، سرشار و به لحاظ تربيتي، والاباشد، به سود امت و به سود جامعهاي است كه در آن زندگي ميكند و سزاوار نيست كه فرد مهاجر در حاشيه باشد؛ زيرا ارزش هر انسان به تواناييهاي او و دانش و معرفتي است كه به ديگران عرضه ميكند و بدين ترتيب خود را از عيوب جهل و ناداني كنار ميدارد و احترام، ارج، والايي و منزلت اجتماعي براي خود فراهم ميآورد.
2- درون گرايي و افسردگي
گاه بدلايلي حالتي براي انسان دست ميدهد كه در خويشتن فرو ميرود و عزلت اختيار ميكند و نوعي بدبيني مفرط به افراد جامعه پيدا ميكند. و براي مصون ماندن از شرآنان خود را در انزوا نگه ميدارد. و نه ميخواهد چيزي از آنان بشنود و نه با آنان داد و ستد داشته باشد. اين مساله يكي از عوارض طبيعي مهاجرت است، وضع ركود آميز و رخوت انگيزي كه مهاجران افغاني به آن دچار شده، توان ايجاد تعادل ميان چالشها و واكنشها در مهاجران را از ميان برده و آنان را به افراط و تفريط كشانده است. علت بروز اين حالت، يك سري عوامل بيروني، از جمله تحقير مهاجران و پناهندگان از سوي برخي افراد در كشورهاي پناهنده پذير، ايجاد روحيهي خواري و حقارت در ميان مهاجران و موضعگيريهاي كينه توزانه نسبت به آنان و نيز يك سري عوامل دروني است.
حالت درون گرايي و افسردگي يكي از طولاترين، سخت ترين و در عين حال دردناك ترين دورههاي مهاجرت به شمار ميرود. در اين جريان فرد مهاجر فاصله عميق فرهنگ پيشين خود را با فرهنگ و ارزشهاي جامعه جديد از نحوه غذا خوردن و آداب معاشرت گرفته تا شيوه كار و تحصيل، دوستيها، جشنها و تفريحها، نحوه استفاده از امكانات، وظايف و حقوق افراد و غيره مييابد. ناتواني در ادغام و بويژه فشار «فرهنگ اكثريت» فرد را بر آن ميدارد تا در خود فرو رود و از ناتواني و تحقير خود احساس سرخوردگي نمايد. وقتي فرد مهاجر ميبيند به رغم كوشش بسيار، پيشرفتش ناچيز است، اعتماد به نفس را از دست ميدهد و كم كم جامعه را مسبب همه مشكلات ميداند. بيشترين فشارهاي روحي، ناراحتيهاي رواني ميل به بازگشت به كشور خويش، حس بلاتكليفي و انتظار، خود را مسافر سرگردان و ميهماني ناخوانده يافتن، گمنامي و بيهويتي تنشهاي فردي و عدم تعادل در اين مرحله پيش ميآيد. اين فشارها، بويژه تنهايي، حس غبطه خوردن و تحقير شدن دايماً افسردگي را افزايش ميدهد. انعكاس اين مجموعه فشارها در خانوادهها خود را به صورت تشديد تنشهاي درون خانواده منعكس ميسازد و زندگي خانوادگي مهاجرين را دشوارتر ميسازد، بويژه آنكه فرد مهاجر و پناهنده در اين جامعه به دليل تنهايي، بخش عمده روابطش با اعضاي خانوادهاش ميگذرد و اين خود در متن چنين بحراني، زمينههاي درگيري، تنش و افسردگي را افزايش ميدهد.
علاوه بر اينها شان اجتماعي، هويت ملي و شغلي و گاه هويت سياسي و حزبي او از دست ميرود. در چنين شرايطي اگر مهاجر از اعتماد به نفس و هويت فردي استواري برخوردار نباشد، احساس نوع پوچي، بيارزشي، تنهايي، بيگانگي و نهايتاً خود گم کردگي ميکند.
3- احساس بيهويتي
انسان به طور طبيعي از تغيير ميهراسد و در تكرار زندگي روزانه و عادي خود احساس نوعي امنيت ميكند. دشواري يادگيري زبان و كسب مهارتهاي تازه و ترس از عدم موفقيت باعث ميشود مهاجر به خصوص در سنين بالا، بيش از پيش به آداب و عاداتش پناه ببرد و از حشر و نشر با جامعه ميزبان به دليل نداشتن و جوه فرهنگي مشترك بگريزد. بدين ترتيب است كه او در دنياي مهاجرت ميان هموطنان خويش دوستاني مييابد و فقط با آنها نشست و برخاست ميكند. به راديوهايي كه هم زبان اوست گوش ميكند، و در درون خود كشور كوچكي را به نام سرزمين اصلي خود ميسازد و با همان آداب و رسومي كه در زمان مهاجرت با خود آورده است، روزگار ميگذراند. در نتيجه پس از گذشت سالها نه از جريان امور كشوري كه در آن زندگي ميكند، اطلاع عميقي دارد و نه با تغييرات اجتماعي – فرهنگي كه در وطن خودش روي داده همگام است. چنين كسي وقتي به كشورش بر ميگردد.
مشاهده ميكند كه تحولات و تغييرات بيشماري – مثبت يا منفي – صورت گرفته و كشورش ديگر آن سرزميني نيست كه او آنجا را ترك گفته بود. به عبارت ديگر نه تنها در كشور محل اقامت خويش كه در وطن خويش نيز غريب است.40 چنين انساني به نحوي دچار بيهويتي شده است. چنان كه پيش از اين بيان شد، فرد در فرايند دستيابي به هويت كامل انساني، از عوامل گوناگوني چون خانواده، آموزش و پرورش، نظام سياسي، فرهنگي و اجتماعي حاكم بر جامعه، رسانهها و مطبوعات، تبليغات بيگانگان و... متاثر ميگردد.
شخص مهاجر نه تنها ارزشها را در خود دروني نميكند، بلكه در پارهاي از موارد به دور خود يك ديوار فرهنگي كشيده موجبات شكل گيري يك خرده فرهنگ را پديد ميآورد كه خود نشانگر عدم انطباق با محيط جديد است. نظير گروهها و انجمنهاي مليتي در كشورهاي مهاجر پذير. به عنوان مثال تاسيس انجمنهاي علمي - فرهنگي مهاجرين افغاني در كشورهاي ديگر، در حاليكه اينان در خيلي از كشورها از لحاظ فرهنگي بسيار باهم نزديك ميباشند، اما به دليل هويتي كه دارند اقدام به ايجاد اين گونه گروهها ميكنند. مطالعات نشان ميدهد كه بعضي از مهاجرين پس از گذشت مدتي به ارزشهاي گذشته خود باز گشته احياي آنها را وجهه همت خويش قرار ميدهند تا جايي كه درجه ستيز او با ارزشهاي حاكم بالا گرفته، اگر امكان تحقق ارزشهاي خود را نداشته باشد به هنجار شكني اقدام ميكند.41
4- احساس تنهايي و از دست دادن اعتماد به نفس
در كنار مشكلاتي چون فقر در خانوادههاي مهاجر، پذيرش فرهنگ جديد، زبان و رويارويي با برخي از انواع تبعيضها در جامعه و مدرسه، آنچه كودكان مهاجر را بيش از همه تهديد ميكند، حس تنهايي در آنان است. براي مهار حس تنهايي در كودكان، صاحب نظران بر نقش خانوادهها تاكيد دارند. برقراري روابط سالم و دوستانه و در عين حال گذراندن وقت با كودك و نوجوان به شكلهاي گوناگون راهي است كه شايد برخي مواقع به دست فراموشي سپرده شود.
افراد در مهاجرت در فضاي جديدي قرار ميگيرند. موقعيت اجتماعي فرد تنزل ميكند، اوضاع اقتصادي خانواده در حد نازلتري قرار ميگيرد. از سويي نا آشنايي با زبان و فرهنگ كشور ميزبان و... گاه احساس حقارت و شهروند درجه دوم بودن، همگي ميتواند تاثير مخربي در رابطه والدين وكودكان داشته باشد و تربيت كودكان را تحت الشعاع قرار دهد و آن را به مساله فرعي تبديل كند. همه اينها وقتي با خشونت والدين همراه ميشود، در نهايت به متلاشي شدن روابط آنها با كودكان ميانجامد.42
حاصل نهايي برخوردهاي ناشايست و احياناً نادرست با مهاجرين باعث، خرد كردن اراده آنان است، و پيامد استفاده از اين شيوه ناهنجار تعليم و تربيت، تحويل انسانهايي بي اراده، ضعيف و بدون اعتماد به نفس به جامعه است كه همواره دچار وابستگي دايم به والدين خود هستند.43
5- تنگناهاي مهاجرين در محيط ميزبان
مهاجرين را ميتوان به دو گروه تقسـيم کرد، گروهي که سـالهاسـت در يك كشور زندگي ميکنند و در حقيقت در اين کشـور به دنيا آمده اند وگروهي كه به طور موقت در كشورهاي پناهنده پذير هسـتند و وضع اقامتي محکمي ندارند. جواني که در بهترين سـالهاي عمر خود مجبور باشـد در اتاقي در يک كارگاه ساختماني يا منطقهاي دور افتاده از شهر تنها بنشـيند و هيچ اميدي هم براي آينده نداشـته باشـد، اين وضعيت اگر او را افسـرده نکند، ميتوان تصور کرد که او را به سـر در گمي و تنگناها و در مواردي به رفتار خلاف متمايل ميسـازد و يا اگر صريح تر مطرح شـود به خلاف رفتاري کشانده ميشـود. اين فشـارها هنگامي که دسـتگاههاي تبليغاتي مانند راديو و تلويزيون و رسانههاي عمومي هر روز قشـر مهاجر و بيگانه را مورد سـوء ظن و بدگماني قرار داده و شـکاياتي را از آنان در خور جامعه ميدهند، آن مهاجر كه خود تحت شـرايط دشـوار مانند بي سـرنوشـتي، تحقير، توهين و حتي تهديد به اخراج اجباري و يا ترک خاک قرار دارد، بيشـتر از پيش به سـوء رفتار آماده و ترغيب ميشـود. چنين مهاجري با عقدههاي حقارت، نابرابري مشـهود و دهها عوامل افسـردگي مواجهاند. اگر كشور پناهنده پذير و نهادهاي مدافع از چنين مهاجريني با هوشـياري و درايت وارد عمل و کارزار اقناعي و تربيتي نشـوند، همين برنامههاي نضج يافته در بين مهاجرين و اردوگاههاي پناهندگي به سـادگي ميتوانند منشـأ دشـواريها و جنجالهاي بزرگتر براي کل جامعه ميزبان گردد.
مهاجرين افغاني به دينداري، صبر، قناعت و زحمت کشي معروف است. در عالم مهاجرت از هيچ پشتوانهي دولت مرکزي برخوردار نيست. در کشورهاي مثل پاکستان، ايران و ... هم بر خلاف ساير کشورها که ارگانهاي وجود دارد که از مردم مهاجر حمايت کند، در اين کشورها هيچ ارگاني نيست تا از مردم مهاجر حمايت نمايند. روي اين حساب مهاجرين افغاني در اين کشورها هيچ پشتوانهي ندارند تا اگر حقوق شان ضايع شود از آنها حمايت کند؛ لذا رسانههاي گروهي از قبيل راديو، تلويزيون و مطبوعات در اين کشورها بجاي اينکه از ويژگي و خصايص اين مردم مهاجر جهت انس با مردمان کشور ميزبان چيزي بگويند، تا در آينده روابط آنها با مهاجرين و بالعكس مستحکمتر شده و با آرامش رواني جامعه كمك كرده باشد،آمدند جهات منفي را انتخاب کردند.
يکي از نويسندگان افغاني مينويسند: «شرايط زندگي در افغانستان به گونهاي رقم خورد که زندگي را مورد مخاطره قرار داده شرايط به گونهاي شد که بودن در افغانستان مساوي با دست کشيدن و پنجه نرم کردن با مرگ بود.»44 اما اين نويسنده اضافه ميکند: «افغانستانيها همان ابتدا نخستين توقعي که از اين کشورها پيدا کردند بيحرمتي و بينزاکتي نسبت به آنان بود، اما اين بيحرمتي به دليل آنکه در گرو دادن حيات به او بود براي افغانستانيهاي مهاجر قابل تحمل بود. از همان اول با کمال بياحترامي در کارتهاي اقامتي که براي مهاجرين افغاني صادر شد عنوان توهين آميز آوارگان افغاني ثبت شد. در عنوان همين کارتها به ذهنيت اين کشورها در مورد افغانستانيها تا حدودي پيميبريم. افغانستانيها از همان اول فرودست فرض ميشوند. براي کسانيکه به اين مساله توجه داشتند اين نخستين شوک همان جا وارد شد.»45
نويسنده اضافه ميکند که: «صدا و سيما و برخي رسانهها و مطبوعات باعث بر انگيختن حس بدبيني در جامعه نسبت به مهاجران ميشوند. و زمينه اذيتهاي خياباني و توهين و تحقير به مهاجران را فراهم ميكنند. ارايه برخي اخبارها توسط تلويزيون، مطبوعات و سينما، تصويري منفي از مهاجران افغاني ساختهاند.»46 شايد جوانان اين کشورها نسبت به مهاجرين افغاني به ديد يک دشمن نگاه کنند تا يک هجرت تاريخي. روزنامهها، مطبوعات و تلويزيون بيشترين توهينها را به مهاجرين افغاني نموده اند. قضيه خفاش شبهاي تهران را، اولين بار مطبوعات او را افغاني معرفي کرد. افراد پشت صحنه اين روزنامهها مسببان قتل آن عده از مهاجرين بيگناهي هستند که پس
از اين قضيه جان خود را از دست دادند. البته اين را هم انکار نميکنيم که مهاجران مرتکب جرم شدهاند. حرف اصلي اين است که رسانههاي جمعي هيچگاه بين مهاجر مجرم و غير مجرم تفکيک نکردهاند. و همواره انحرافات و کجرويها را ذاتي افغانستانيها تلقي نمودهاند. در تلويزيون قم در همين اواخر يکي ازکارشناسان بهداشت براي جلوگيري از بيماري «وبا» يکي از سفارشهايش اين بود که از تماس با اتباع افغانستان خود داري کنند47. يا كم نيستند تيترهاي روزنامهها كه در آن افغانستانيها را مجرم، آواره، خلافكار، دزد، قاچاقچي و... معرفي كردهاند چندين سال قبل كه طرح جمع آوري مهاجرين افغاني در اردوگاهها در مجلس شوراي اسلامي مطرح شد نماينده مردم تهران در دفاع از آن طرح سخنان تندي گفت اين سخنان كه به صورت مستقيم از راديو پخش ميشد و جلسه مجلس علني بود. تاثيرات بسيار منفي بر روحيه مهاجرين و جامعه ايران گذاشت. ايشان با صراحت گفت: «من نميگويم همهي افغانستانيها فاسداند اما دقيقاً هشتاد درصد آنها فاسداند.»48 و نظير آن را که ما در رسانهها شاهد آن هستيم. يا القاياتي که افغانستانيها ذاتاً شرورند. يا القاآتي شرارت ذاتي افغانستانيها در برخي فيلمها که يکي از کاراكتر آن افغاني بوده است، به صورتي كه افغاني يا دزد معرفي شده است يا قاچاقچي!!. در فيلم سينمايي ديدار محصول سال 1376 کارگر افغاني را به عنوان دزد معرفي ميکند.49 يا روزنامه كيهان در تاريخ 19 آبان 1386: دريافت مجوز براي كاركران خارجي ضروري است. مدير كل اشتغال اتباع خارجي، حسين صالحي مرام ميگويد: «پيمان كاران متخلف شهرداري تهران به اين دليل ايراني را به كار نميگيرند كه كارگران را بيمه، حداقل حقوق، ساعات كار مشخص، و بهرهمندي از خوابگاه انساني مناسب را ندارند چون آنها ايراني است پس حق دارند در حمايت قانوني از مزاياي آن بهره مند شوند.»50
در اين باره بايد خدمت مديل كل اشتغال اتباع خارجي يا بهتر بگويم خدمت مدير كل خلع كار اتباع خارجي بگوييم كه اگر اتباع خارجي چون اتباع خارجي است حق ندارند در حمايت قانوني از مزاياي چون بيمه، حد اقل حقوق، ساعات كار مشخص و بهرهمندي از خوابگاه انساني بهرهمند شوند. اما نه در سايه حقوق كار، بلكه در سايه حقوق اساسي و انساني كه مقدم بر حقوق كار است اين حق را دارند كه از مزايايي زندگي انساني برخوردار باشند. و شما در كنار توجه به وظيفه اداري خود به وظيفه وجداني، انساني و اسلامي هم توجه بفرماييد. از جناب مسوول بايد پرسيد كه شما اگر مسوول آگاه در «امر اشتغال اتباع» هستيد پس اصلاح وضعيت زندگي سخت و شرايط كار غير متعارف انساني بايد در حيطهي وظيفه شما باشد. چرا به وظيفه اسلامي و انساني خود كه رافت و مودت اسلامي است عمل نميكنيد و براي بهبودي شرايط كاري تلاش نميكنيد؟
اگر اتباع خارجه، اتباع ايران نيست بالاخره مسلمان و انسان كه هست. چرا يك مقام مسوول در يك كشور اسلامي كه بايد بينش توحيدي داشته باشد و همه مسلمانانان برايش محترم باشند اظهار نظري ميكند كه بويي از برتري جويي و تبعيض داشته باشد و زمينه تحقير، توهين و انواع آسيبهاي بدني، روحي و رواني را براي مهاجرين به وجود آورد..51 وقتي ترس و نفرت از مهاجرين در جامعه گسترش مييابد، كمكم زمينه براي اقدامات خصمانه و آزار و اذيت در جامعه آماده ميشود و هرلحظه ممكن است، بحران ساز شود. مركز ديدبان حقوق بشر و مبارزه با نژاد پرستي در گزارش فوريه سال 2002 خود مينويسد: « در طي دهه 90، مطبوعات مهم، با استثنائاتي، در گزارش و خبر رساني عادي و تخصصي خود انواع اشكال تبعيض نژادي، اذيت و آزار را درج كردهاند.»52
تصوير منفي و فضاسازي كاذب از مهاجرين در رسانهها و تلويزيون كه موجب افزايش سوظن، ترس، عدم تحمل اجتماعي و نژاد پرستي و تبعيض در سطح جامعه مهاجر پذير شده است. بمباران يك سويه، پياپي و روزانه افكار عمومي با سيل عبارتهاي منفي توسط رسانههاي ديداري، شنيداري، نوشتاري و الكترونيكي از يك سو، عدم وجود امكانات مشابه و فرصتهاي يكسان براي مهاجرين جهت پاسخ گويي و تنوير افكار عمومي از سوي ديگر و عدم شناخت و معرفي مهاجرين و تفاوتهاي ميان مهاجرين از جانب سوم، موجب اثرگذاري جدي در افكار عمومي كشور مهاجر پذير شده است. كه برخي از تاثيرات آن عبارتند از: تقويت و تشديد تصورات كليشهاي منفي؛ بي اعتمادي و سوء ظن نسبت به مهاجرين؛ شيوع ترس و نفرت در جامعه از مهاجرين. وقتي سوظن نسبت به مهاجرين در جامعه شكل ميگيرد، طبيعتاً ترس از مهاجرين پديدار ميشود و بعد هم اين ترس افزايش مييابد. در گزارش ديدبان حقوق بشر سال 2004 آمده است: «در ميان كساني كه در سالهاي اخير در خصوص اين موضوع كار ميكنند، پذيرفته شده است كه اخبار عمومي و خصوصي مطبوعات و جنجال گرايي، ترس و قضاوتهاي سطحي را افزايش ميدهد.»53. امكان اقدامات خصمانه عليه مهاجران؛ عدم انعكاس موارد مثبت، مساله ديگر در اين خصوص، عدم اعتراف رسانهها به اشتباه خود در خبرهاي مربوط به مهاجرين است. معمولاً به بهانه ادعاهايي در مورد دستگيري چند شهروند افغاني به اتهام مشاركت در سرقت، موج يك سويه تبليغات بيشتر رسانههاي خبري را فرا ميگيرد. وقتي پس از مدتي بازداشت و زنداني شدن، بيگناهي متهمان ثابت و آنان از زندان آزاد ميشوند، كسي مسووليت اين همه حجم تبليغات بر عليه مهاجرين را بر عهده نميگيرد. نمونهاي از اين مكانيسم را ميتوان در ماجراي «خفاش شب» ديد كه شرح ماجرا پيش از اين آمد. در آن زمان به ناگاه روزنامهها و نشريات موج گستردهي عليه مهاجرين به راه انداختند؛ اما پس از چندماه وقتي ماجرا روشن شد روزنامهها و مقامات هرگز به اشتباه خود اعتراف ننمودند و براي بهبود چهره مخدوش مهاجرين هيچ اقدامي نكردند.
بالاخره ذهن مردم ساخته رسانهها است. وقتي در رسانهها چنين سياستي اعمال شود معلوم است ذهنيت مردم نسبت به مهاجرين افغاني چگونه شکل ميگيرد. اين فضا سازي باعث بياعتمادي، نگراني، ترس و افزايش تنفر و تبعيض در ميان مردم ميشود. نتيجه اعمال اين سياست اين است که آزار و اذيت مهاجرين به يک رويه و رفتار پسنديده تبديل ميشود.
دکتر چنگيز پهلوان ميگويد: «رسانههاي جمعي نسبت به مهاجرين افغاني بد فهمي کردهاند. اين
جور نبايد بکنند.»54 وقتي سوي ظن نسبت به مهاجرين در جامعه شکل ميگيرد. طبيعتاً ترس از مهاجرين پديدار ميشود و بعد هم اين ترس افزايش مييابد. در گزارش سال 2003 شبکه مبارزه
با نژاد پرستي اروپا (Enar) آمده است: « از بررسيهاي بسياري که در خصوص موضوع تصوير گري مهاجران در رسانههاي انجام شده، مشخص ميشود که روزنامه و تلويزيون، مهمترين وسيله توليد و پخش چهرهاي مخدوش از مهاجران ميباشند.»55 بديهي است اين احساس منفي از خود باعث عقب ماندگي دايمي مهاجرين از لحاظ علمي، اقتصادي و اجتماعي و در نتيجه احساس سرخوردگي آنان ميشود. اگر اين سرخوردگي نيز کنترل نشود و به صورت حاد در آيد. ممکن است موجب پيدايش نفرت، سوي ظن و در نهايت انتقام شود. تقويت حس انتقام هم به طور طبيعي افراد را به صورت تندرو و خشن بار ميآورد و اينجاست که ممکن است وقايع ناگواري پيش آيد. گروه دوم مهاجريني اند که در کشـور ميزبان متولد شـده و عليرغم همسانيهاي فروان محيطي مانند دانستن زبان و رشد و پرورش يکسان با فرزندان بومي، با آنهم اگر با اين قشر کمتر آسيب پذير احتياط صورت نگيرد و به خواستهاي معقول شان پاسخ به موقع داده نشود، امکان دارد موجبات درد سرهاي فراوان را ببار آورند.
6- افزايش خشـونت در ميان خانوادههاي مهاجرين
به هيچ وجه نميتوان رفتارهاي خشونت آميز را به صورت طبيعي توجيه کرد و موجه دانست. اصليترين عامل رفتارهاي خشن و خشونت آميز محيط اجتماعي و فشارهاي رواني است.
روشن است که خشـونت يک موضوع خصوصي و وابسـته به يک شـخص و يک خانواده نبوده، بلکه جنبه عمومي و همگاني دارد، يعني وابسـته به همه اجتماع اسـت. بر اين اساس ما ميخواهيم اين مساله را در معرض راي همگاني قرار داده و به تبادل نظر بگذاريم.
تا جايي كه آشکار اسـت مسوولين در داخل کشـور و حتي در محيط مهاجرت به شـکايات خشـونت خانوادگي به طور دقيق رسيدگي نمينمايند. در داخل کشـور به اين معضله اجتماعي به ندرت آنهم درجايي که پاي نهادهاي بينالمللي در ميان باشـد، توجه مبذول ميگردد، در حاليکه در محيط پناهندگي بنابر تفاوتهاي اجتماعي و فرهنگي، مداخله مقامات امنيتي و اداري بجاي آنکه بتواند راهحل را نشان دهد به تشـديد بحران ميافزايد، حتي سـبب جداييها و از هم گسـيختگيهاي خانوادهها ميگردد.
اگر يکي از آشـنايان ما قرباني خشونت شود، واکنش ما چه خواهد بود؟ طبعاً در قدم اول نياز اسـت تا با طرفين صحبتهاي ميانجيگرايانه و اصلاحي صورت گيرد نه اينکه قضيه به مقامـات امنيتي کشانده شـود، دخالت بزرگترهـا طبعاً دخالت مثبت و مفيد است که ميتواند در بسياري از موارد رهگشا و حل کننده مساله باشد، يا براي دريافت راه حـل معقول قضيه کمک کند.
آمار منابع رسمي حاکيست که همه ساله در سراسر جهان حدود بيش از يک مليون و ششصد هزار انسـان در اثر رفتار خشـونت آميز جان خود را از دست ميدهند و چند برابر آن مجروح ميشوند و سلامت و توان جسماني، جنسي آنان در معرض خطر قرار ميگيرد. در نتيـجه روح و روان آنان دچار عذاب و دشـواريهاي فراوني ميشـود.
ناهيد کشاورز. بانوي ايراني، کارمند يکي از ادارههاي مشـاوره در کلن آلمان نتيجه گفتگوي خود با برخي خانوادههاي مهاجر افغاني را چنين گزارش ميكند «رد پاي خشـونت در ميان خانوادههاي افغاني حتي در آلمان خود را نشان ميدهد.» اين مساله نه تنها عامل دروني دارد، بلکه مهمتر از آن عامل بيروني داشـته و ناشي از فشـارهاي به وجود آمده در محيط اسـت. حقايق روشن در ميان مهاجران و پناهندگان به ويژه در کشـورهاي پناهنده پذير بيانگر آنسـت که مهاجرين هرروز مورد اذيت و آزار و رفتار خشن مردم بومي قرار ميگيرند؛ اما از جانب نهادهاي حقوقي و امنيتي در اين كشورها جدّي تلقي نميشـوند. البته يکي از عوامل آن ذهنيت تلقين شده در اين کشـورها در رابطـه به سوي رفتار با مهاجرين در کشـور ميزبان ميباشـد. روشن است كه بسياري از مهاجرين در كشورهاي پناهندهپذير از شـدت ظلم و سـوء رفتار كشور ميزبان بيشـترين اوقات را در منزل به سر برده و عقدههاي دروني شانرا در منزل خالي ميكنند كه اغلب به صورت ضرب و شـتم خانواده و همسر پديدار ميشود.
مهاجرين و آوارگان به دليل عدم آشنايي با مشاغل و حرفههاي متفاوت و نيز به دليل مهاجر بودنشان از مشاغل داراي ارزش محروماند و در بسياري از كشورها مسوولان سياسي مشكلات كشور را به گردن مهاجران مياندازند و جز اولين اقدامات آنان اخراج مهاجرين از كار است كه در نتيجه آنان از كار بيكار ميشوند. از ديدگاه جامعه شناسان و روان شناسان بيكاري يكي از ريشههاي مهم خشونت و كجروي افراد يك جامعه است. بيكاري موجب ميشود كه افراد بيكار جذب قهوه خانهها و مراكز تجمع افراد بزهكار شده، به تدريج به دامان انواع كجرويهاي اجتماعي كشيده شوند. علاوه بر اين، چون بيكاري زمينه ساز بسياري از انحرافات اجتماعي است، افراد با زمينه قبلي و براي كسب درآمد بيشتر دست به سرقت ميزنند؛ چرا كه فرد به دليل نداشتن شغل و درآمد ثابت براي تامين مخارج زندگي مجبور است به هرطريق ممكن زندگي خود را تامين نمايد. از نظر چنين فردي، بزهكاري به ظاهر معقولترين و بهترين راههاست. حاصل تحقيقات صورت گرفته نيز حكايت از تاثير قاطع بيكاري و فقر بر افزايش بزهكاري دارد.(56)
واقعيت اين است كه مهاجرين افغاني به دليل نزديكي فرهنگي با جامعه ايران و برخورداري از ويژگي چون ساده زيستي و قناعت و نيز پايبنديهاي ديني حتي مورد توجه كار فرمايان قرار گرفتهاند تا آنجا كه در ميان مردم به سخت كوشي، قانع بودن به مزد كم و درستكاري شهرت دارند و بسياري از كارفرمايان در استخدام نيروي كار ترجيح ميدهند كه از كارگران افغاني به جاي كارگران بومي استفاده نمايند. نبايد بلافاصه بعداز وقوع جرم و حوادث ناخوشايند يا جرايم خشن، ريشه آن را به ذات يا نژاد همسايگان خود نسبت داد و ابعاد آن را متوجه همه پناهندگان توصيف كرد؛ چه آنكه هرگونه قضاوت عجولانه ميتواند پيامدها و عوارض ناخوشايندتر و ريشهدارتري را حتي در سطح روابط ميان دو ملت همسايه و همزبان به دنبال داشته باشد. يا به پديده نژاد پرستي منجر شود. ريشه جرم و جنايت به هيچ وجه به نژاد، جنسيت، رنگ، زبان، فرهنگ و تمدن يك ملت يا قوم باز نميگردد. بلكه فقر، تنگدستي، تحقير، گرسنگي، محروميت، تبعيض و توهين، ريشههاي جرم و جنايت به شمار ميآيد. با نگاه به برخي حوادثي كه توسط مهاجرين افغاني رخ ميدهد حتي ميتوان ردپاي از بي توجهي و غفلت افراد يا نهادهاي مسول را يافت. اگر در مورد صدور كارتهاي شناسايي، نحوه به خدمت گرفتن كارگران توسط كار فرمايان، استيفاي حقوق كارگران از كارفرمايان محل نگهداري و سركشي و نظارت بر محيطهاي جرم خيز و استقرار بخشي از پناهندگان ناسازگار در اردوگاهها دقت بيشتري ميشد چه بسا بسياري از حوادث تلخ رخ نميداد. و يكي از مشكلات فراوان و فراگير كارگران افغاني در ايران دستمزد آنها ميباشد. شايد بسيار اندك باشند كاگران افغاني كه در مدت چندسال كار در ايران و در نزد چند كارفرما از اين ناحيه ضربه نخورده باشند و دسترنج شان مورد اجحاف و كلاهبرداري قرار نگرفته باشد. همين امر يكي از دلايل جرم و جنايت برخي از كارگران در اين كشور شده است؛ زيرا براي
فرد گرسنه و فقير گرفتن پول و دستمزد به معني گشتن او است؛ لذا است كه براي انتقام دست به اقدامات خشن ميزنند.
فرجام سخن
در يك نگاه كلي و گذارا به مساله مهاجرت، ميتوان گفت، مهاجرت اختياري به صورت طبيعي ميتواند امري مطلوب و سازنده باشد اما مهاجرت هميشه امري اختياري، آزادانه و آگاهانه صورت نميگيرد، بلكه جنگها، اشغال سرزميني، استبداد داخلي، تبعيض نژادي، حوادث و بلايايي فراگير طبيعي هريك ميتواند عامل مهاجرت تلقي شود. در پاسخ به اين مساله كه صرف نظر از علل و انگيزههاي مهاجرت و اختياري و غير اختياري بودن آن آيا مهاجرت فرصت ساز و سازنده است و يا موجب خسران و به هدر رفتن استعدادها و زمينههاي رشد به اين نتيجه رسيديم كه سازنده و يا مخرب و نامطلوب بودن مهاجرت متغيري است كه به عوامل و متغيرهاي ديگري وابسته است، كه از بين همه عوامل مرتبط دو عامل نقش تعيين كننده و كليدي را دارند. يكي انگيزه و اراده فرد مهاجر كه ميتواند در هر شرايطي به رشد و ترقي خود بيانديشد و در تغيير شرايط نا مساعد تلاش كند، و ديگري محيطي است كه فرد مهاجر در آن زندگي ميكند؛ لذا كشورهاي مهاجر پذير اگر كشوري باشد كه در آن مساله حقوق انسانها رعايت شده و تنگ نظري و تبعيض نژادي، ملي و مذهبي در آن حاكم نباشد، و به همه انسانهايي كه تحت حاكميت قوانين آن زندگي ميكنند به يك چشم نگاه شود و حقوق مساوي و انساني براي همه اجرا شود هر فردي اعم از اتباع داخلي يا بيگانه. ميتوانند براي رشد و موفقيت و زندگي سالم خود برنامه ريزي كنند و در آرامش به سر ببرند. با كمال تاسف يكي از يافتههاي پژوهش حاضر اين است كه مهاجرين افغاني ساكن ايران و پاكستان و برخي از كشورهاي توسعه نيافته در وضعيت مطلوبي قرار ندارند و با انواع محدوديتها، تهديدها و محروميتها مواجه بوده و هستند، وضعيت آنان حاكي از اين واقعيت است كه آواز دهل شنيدن از دور خوش است. يا به قول شاعر «نه جايي در وطن دارم، نه در غربت امان دارم.» يا به تعبير اخوان ثالث؛
من اينجا بس دلم تنگ است
و هرسازي كه ميبينم
بدآهنگ است
بيا ره توشه برداريم و قدم در راه بي برگشت بگذاريم
ببينيم آسمان هركجا آيا همين رنگ است
|
رحیمه کابل
1389/6/14
برادران طرح نو میدانیدکه سایت ومطالبتان عمدتاًمفیداندودوست دارم واقعا استفاده کنم .
|
علی
1389/6/14
سلام دوست من.من ازاین مطلبی که اینجااورده بودیداصلاخوشم نیومدشمابااین مطالب بدونیدکه چیزی را ثابت کنید ازطرفداران خودکم میکند
|
حسین زاده تهرن
1389/6/14
بادرود به شما جناب آقای عرفانی بسیاری از نوشته های که آورده بودید واقعیت های است که مهاجرین افغانی با آن گرفتار است. و تا حالا کسی نتوانسته بود ان را بیان کند. اما فعلا که شاهد شناسایی جدید اتباع افغانستان هستم اما اینبار چه برنامه ایران دارد نمی دانم
|
سمیه افغانی
1389/3/16
برادرعزیز با سلام و خسته نباشید به شما و اعضای محترم طرح امیدوارم که بتوانید واقعیات را بیشتر بیان کنید.
|
احمدخان نظری کابل
1389/3/16
برادر عزیز از خاندن مطالب شما لذت بردم
|
انصاری کابل
1389/3/16
برادر عزیز درود بر شما واقعا مردم ما به چنین نوشته های نیاز دارد. مجله طرح نو و افراد مثل شما اهل قلم باید این مطالب را بنویسند با برای نسل های آینده باقی باشد.
|
نفسیفه کریمی تهران
1389/3/16
برادر عزیزم آقای عرفانی واقعا مطالب که نوشته واقعیت های است که ما افغانها در طول مهاجرت دیده ایم امیداست موفق باشید.
|
یاسمن باقری آلمان
1389/3/10
درود برشما كه طرح نو را اداره می کنید و مطالب خواندنی و قابل استفاده می نویسید امیدوارم بتوانید واقعیات را از این که بیشتر است به رشته تحریر در آورید.
|
اکبرزاده
1389/3/9
مرگ برشما افغانها که هم نان و نمک مارا خوردید و بازهم قلم فرسایی می کنید و نمک دان میشکنید. امیدوارم روزی برسد که شمارا از کشور بیرون نماید و از این غلطها نکنید.
|
زکیه اصغری تهران
1389/3/9
به نظرم بیان واقعیات مهاجرین افغانی نباید کسی را ناراحت کند بیان واقعیات و دردهای مهاجرین از مسولیت های مهم اهل قلم است. و در آینده نیز باید این آثار باقی بماند تا در مستندات تاریخی از آن استفاده گردد.
|
رضا کرمانی آمریکا
1389/3/9
جناب آقاي عرفانی
|
سجاد هلند
1389/3/9
سلام و درود برمحمدعرفانی كه مقاله بسيار زيبا و مستدل نوشته اید و توانسته اید درد و رنج آوراگان وهموطن مارا بیان کنید
|
طاهره از نیوزلند
1389/3/7
برادر عرفانی واقعا مقاله خوب و وزین و واقع بیبانه هست ولی متاسفانه آدم های مثل شما کم خواهد بود. من با شما همیشه هستیم .
|
حیدری استاد دانشگاه کابل
1389/3/7
برادر عزیزم ازشجاعت شما متشکرم وحامی تان هستم
|
ali
1389/3/4
slam omed waram mataleb raadamabedehid
|
احمدزاده استرالیا
1389/3/2
برادر عزیز واقعيت اين است كه ایرانیها با مهاجرين افغاني در ایران مثل یهودیهای اسراییلی رفتار میکنند. اما درود برشما که توانسته اید بسیاری از مشکلات این مردم بی دفاع را بیان کنید.
|
فاطمه از کابل
1389/3/1
برادر عزیز آسمان ما هزاره ها همیشه در تمام نقاط دنیا سیاه است
|
basr
1389/3/1
mataleb hkob ast
|