از زماني كه كشور افغانستان توسط شوروي سابق اشغال شد و مردم به دلايل مختلف از جمله: اشتراك زباني، اشتراك ديني، تاريخ و فرهنگ و گستردگي مرز مشترك به ايران و پاكستان مهاجرت كردند. اين مهاجرت بيتاثير بر قشر زن نبود و زنان هم، پاي به پاي مردان عازم مهاجرت شدند.
زنان مهاجر همپاي مردان
يكي از عمده ترين مسايل، فاصله و شكاف بين مردان و زنان در تمامي شوون اجتماعي در كشوري چون افغانستان بوده كه از دلايل عمده آن ظلم تاريخي است كه بر قشر زن رفته است. «جامعه افغانستان جامعه مرد سالار است. حتي ميتوان ادعا كرد كه حقوق ده ميليون زن افغانستان كه نيمي از جامعه را تشكيل ميدهند، از حقوق ضعيفترين قوم گمنام افغانستان كمتر است. در جامعه مرد سالار افغانستان هيچ قومي را نميتوان از اين بابت مبرا دانست». 1
مردان مهاجر افغانستان ويژهگي مردسالاري را با خود به ديار مهاجرت نيز آورد.
زنان مهاجر و خانواده
عليرغم آنچه كه در ايران مرسوم است كه مردان در خانه به همسرانشان كمك ميكنند در مورد يك خانواده افغاني اين طور نيست و تمام مسووليت داخل خانه به عهده زنان مي باشد. چنانكه عمده مسووليت تربيت فرزندان، نگهداري از سالمندان و افراد عليل خانواده نيز به عنوان يك وظيفه به عهده مادر خانواده ميباشد. درست است كه عجز و ناتواني نوزاد انسان در محافظت از خود بر خلاف بسياري از گونههاي حيوان كه تا چند سال پيش از تولد ادامه دارد، موضوع مراقبت و حمايت فيزيكي از كودك را به يك ضرورت تبديل ميكند، افزون برآن، عجز و ناتواني انسان در دوران سالخوردگي كه بسياري از افراد كه در چرخه حياتي خود با آن رو برو ميشوند، و نيز ناتوانيهاي ناشي از نقص عضو يا بيماري، ضرورت و اهميت موضوع را دو چندان ميسازد.
مسووليت قانوني و اخلاقي ايفاي اين مهم در طول تاريخ به عهده خانوادهها بوده است.2
مردان افغانستان براي تامين معيشت خانواده اكثر اوقات خود را بيرون از خانه سپري ميكنند و به خاطر همين، تمام مسووليت داخل خانه از جمله نگهداري از فرزندان و سالخوردگان و افراد عليل و بيمار به عهده زن ميباشد؛ سپري شدن بيشتر اوقات مردان براي كار كه اكثراً به علت مشكلات مهاجرت با محيط نا آرامي مواجه هستند، زنان چنانكه قرآن فرموده: «و از نشانههاي خدا اينكه از خودتان همسراني براي شما آفريد تا در كنارشان آرام گيريد».3 بايد محيط خانه گرم و آرام نگهدارد تا در محيط خانه به آن آرامش كه در بيرون نبوده دست پيداكنند.
زنان مهاجر و تحصيل
«تحصيل زنان در بين افغانيها از ضرورتي چندان بر خوردار نبوده است، زيرا در بيست سال جنگ بيوقفه به مدنيت، اجتماع قبيلهيي و ساختار خانوادگي جامعه افغانستان كه چشم انداز نه چندان مطلوب اقتصاد كشور بر آن مبتني بوده، آسيب رسانده است. افغانستان داراي يكي از پايين ترين شاخصهاي شرايط انساني در سطح جهان است. نرخ مرگ و مير نوزادان در اين كشور 163 در1000 يعني 18 درصد است و اين در مقايسه با رقم70 در 1000 كه شاخص متوسط كشورهاي درحال توسعه است، بالاترين نرخ به حساب ميآيد. يك چهارم كودكان قبل از پنج سالگي ميميرند كه با توجه به نرخ يك دهم در كشورهاي درحال توسعه رقم بسيار بالاي است. از هر 000/100 مادر باردار 700 تن در حال زايمان ميميرند. اميد به زندگي در افغانستان 44 سال است، درحاليكه در ديگر كشورهاي درحال توسعه اين رقم به 61 سال ميرسد. تنها 29 درصد از جمعيت كشور به تسهيلات بهداشتي و 12 درصد به آب شرب سالم دسترسي دارند در حاليكه در كشورهاي درحال توسعه به طور متوسط 80 درصد مردم از امكانات بهداشتي بهرهمند بوده و70 درصد جمعيت از آب شرب سالم استفاده ميكند. به دليل نبود آب سالم و امكانات بهداشتي، كودكان در اثر بيماريهاي ساده و قابل پيشگيري چون سرخك و اسهال ميميرند».4 زنان افغاني تلاش كردهاند كه در دنياي مهاجرت از فرصت پيش آمده در مورد تحصيل نهايت استفاده را بگيرند. زنان با آگاهي از مشكلات فوق سعي در بالا بردن تحصيلات خود كردهاند به طوري كه امروز شاهد هستيم بسياري از دانش آموزان و دانشجويان افغاني كه در مدارس ايران و مدارس خود گردان و دانشگاهها مشغول تحصيلند دختران مهاجرند تا پسران.
«بيسوادي در جامعه افغانستان يكي از مسايل اساسي بوده است. قبل از ظهور طالبان 95 درصد دختران و 60 درصد پسران بيسواد بودند در بسياري از مدارس روستايي، مدارس در اثر جنگ ويران شده و حتي يك باب مدرسه باقي نمانده بود.)5 «پس از ظهور طالبان مدارس دخترانه تعطيل شد و تا مدتها از حضور زنان در خيابانها جلوگيري به عمل آمد». 6 «طالبان پس از تسخير كابل در مدت سه ماه 63 مدرسه را در اين شهر بستند، در اثر اين اقدام طالبان 103000 و 148000 پسر از تحصيل باز ماندند».7
زنان و دختران افغاني در ايران و پاكستان كه ازاين بلاها در امان بودند از فرصت پيش آمده استفاده كردند تا نسل جديد مادران افغاني ديگر از بي سوادي رنج نبرده و بتواند فرزندان خويش را بهتر تربيت كنند و وظايف شان را بهتر انجام بدهند.«ميل به درس خواندن در بين كودكان افغاني مجاز و غير مجاز بسيار بالا است و به خصوص دختران افغانستاني علاقه زيادي به ادامه تحصيل دارند و براي رسيدن به اين هدف خود توانستهاند درس بخوانند. 8
زنان مهاجر و كار
با اين كه زن افغاني در عالم مهاجرت بايد سنن جامعه افغانستان را رعايت ميكرد اما دنياي جديد الزامات جديدي را در برابر او قرار داده بود و آن اينكه در مسير همكاري با همسرش كار در محيطهاي بيگانه و جديد را تجربه ميكرد. زن افغاني شايد تجربه كار در كشاورزي را با خود داشت اما محيط جديد آمادگي را براي كار در جاهاي ديگر نيز ميطلبد. «در جامعه ما، زن قديم، هنر اصلياش فرزندآوردن و نازايي طاقت فرسا بود، اما زن امروز يكي، دوتا فرزند را به سختي مي پذيرند.
زن قديم خارج از خانه برايش ضروري نبود و يا حتي ضد ارزش محسوب ميشد، ولي زن امروز در خانه ماندن را ضد ارزش دانسته و اجتماعي شدن و خروج از منزل را ارزش قلمداد ميكند، زن قديم دغدغه تحصيل و فنآوري را نداشت، اما زن امروز در رقابت كنكور، پشت مردان را نيز به خاك ميمالد.
زن قديم به تعدد زوجات تن در ميداد، ولي زن جديدپاي چنين مسالهي تا آخر خط ميايستد.»9 شكي نيست كه تغيير گسترده وضعيت زنان در جامعه ايران تا حدودي برجامعه مهاجر افغاني نيز تاثير گذار بوده، نسل جديد زنان افغانستان ديگر نميتوانند با همباغهاي خود ( همسران دوم شوهرشان) در يك خانه زير يك ستون زندگي كنند. حضور در مجامع عمومي و كار در بيرون از خانه را امر عادي قلمداد ميكنند، كه اين خود ميتواند خوبيهاو بديهاي داشته باشد چنانكه در باره اشتغال زنان در بيرون از منزل سه ديدگاه وجود دارد:
موافقان، مخالفان، وموافقان مشروط
1- موافقان اشتغال زنان
در خارج از منزل استدلال ميكنند: مادراني كه اعتماد به نفس را از طريق شغل كسب نموده اند و از تعليم و تربيت بر خوردارند، حس اعتماد به نفس و سازگاري را خيلي زود به فرزندان شان القا كرده و آنان را از نظر رشد، در سطح بالاتر قرار ميدهند و نيز از نظر اقتصادي، اشتغال زن، خصوصا در طبقه متوسط، استقلالي را براي زن به همراه ميآورد كه وابستگي اقتصادي او به شوهر را تا حد زيادي كم ميكند.
2- مخالفان اشتغال زنان
با مباني متفاوتي به اين نتيجه مي رسند كه كار بيرون براي زن چون موجودي لطيف و آسيب پذير است روا نيست، از جمله ادله آنان اين است كه بين زن و مرد از نظر حقوق سياسي و اقتصادي و اجتماعي تساوي برقرار نيست و زن تابعي از مرد است لذا زن نبايد مانند مردان در بيرون از خانه كار كند و چون به روحيه ظريف و شكننده زن آسيب ميرساند، موجب تعارض و نابساماني خانوداده ميشود، به عفاف زن آسيب مي رساند و....
3- موافقان مشروط
ديدگاه سوم بين اشتغال پاره وقت و تمام وقت تفاوت قايل شده است به اين معني كه اشتغال پاره وقت آنان براي كودكان در تمام سنين مزيت بخش است،10 تفاوت زنان افغانستان و ديگر زنان در اين است كه نسل نسل اول زنان افغاني به خاطر وضعيت شغلي همسران خويش مجبور به كار در كشاورزي، سكونت در گاوداريها، مرغداريها همراه شوهر و كار در آجرپذيها، كار در توليديها پسته شكنيها و ... بودهاند كه نميتوان هيچ نفعي به لحاظ تربيتي به حال فرزندان، آنها داشته باشد. اگر چه نسل دوم توانستهاند وارد عرصههاي نظير كار در توليديهاو مدارس خود گردان شوند كه آن هم بيشتر جنبه معيشتي دارد و اجبار، در پي كسب در آمده و همكاري با سرپرست خانواده است
زنان مهاجر افغاني و آسيبها
همانطور كه مهاجرت مزاياي را براي زنان افغان داشت مشكلاتي را نيز به همراه داشت چون ناخواسته مهاجر شده بودند نسبت به محيط جديد آگاهي و آمادگي لازم را نداشت، «زنان نيمي از از جمعيت مهاجر وهشتاد در صد جمعيت آواره در جهان را شامل ميشوند، اين آمار زناني را كه به صورت دايم يا براي مدت طولاني در خارج از كشور ساكن بوده اند و هم چنين كساني را كه براي مدت كوتاه متناسب با قراردادهاي كاري در آنجا به سر بردهاند را در بر ميگيرند و البته آن دسته از زنان را كه به منظور پيوستن به شوهر و بستگان خويش اقدام به مهاجرت كردهاند و هم چنين آنهاي كه به دليل جنگ و آشوب و در گيري از كشور خويش گريختهاند را نيز شامل مي شد»11
زنان افغان مهاجر شده بيشتر از مردان آسيب پذيراند، نظير گروگان گرفته شده به دست قاچاق بران، به قول آقاي مخملباف: «خانوادههاي افغان كه خود را به مرز ميرسانند، براي رساندن خود به شوهرانشان به شهر تهران بايستي از راه درازي عبور كنند و احتمال دستگيري آنها را در زابل و زاهدان و كرمان و هر شهر در بين راه وجود دارد.
پس سرنوشت خود را به دست قاچاقچيان وانت داري مي سپارد كه در ازاي رساندن آنها از مرز به تهران نفري صد هزار تومان ويا بيشتر مطالبه ميكنند و چون آواره افغاني در 99 در صد موارد فاقد چنين پولي است، يكي دو دختر بچه سيزده، چهارده ساله توسط قاچاق چيان به گروگان گرفته شده بقيه خانواده افغان از كور راهها به تهران آورده مي شوند تا پس از اشتغال احتمالي، دختران نوجوان خود را از گرو در آورد. اما اين پولها به ندرت فراهم ميشود.
خانوادههاي ده نفري كه يك ميليون تومان بدهكار است، پس از سه ماه بايد بهره يك ميليون تومان را نيز اضافهتر بپردازد، در نتيجه تعداد فراوان از دختران جوان افغاني در حوالي مرزها يا به شكل گروگان نگه داري ميشوند و يا ديگر جزو مايملك راننده قاچاق چي طلبكار شدهاند. يكي از مسوولين منطقه در گوشي به من گفت رقم دختران گروگان فقط در يكي از شهرهاي آن منطقه 24000 نفر تخمين زده شده است.12 ساير آسيبهاي زنان مهاجر را ميتوان به طور خلاصه چنين يادآور شد: افزايش سنين ازدواج، افزايش ميزان طلاق، آسيبهاي اخلاقي، اعتياد، و افزايش زنان و كودكان بي سر پرست.
يادداشتها
- مخملباف، محسن، بودا در افغانستان تخريب نشد از شرم فروريخت، ص، 84.
- نجفي، حسين بستان، و همكاران، اسلام و جامعه شناسي خانواده، 1385، ص 76.
- سوره وم،20،21.
- رشيد، احمد، طالبان، 1379، ص، 171-170،
- همان
- مخملباف، محسن، پيشين، ص، 84.
- رشيد، احمد، همان، ص، 171.
- www-isn.ir-1378/8/24
- منصور نژاد، محمد، مساله زن، اسلام و فمنيست، 1381، ص 118 117.
- منصور نزاد، محمد، همان، ص 142-140.و حسين بستان، بشين، ص78-77.
- اني في ذاك لي دآلمان، مترجم؛ بابك پاك نژاد، زن، مهاجرت و حكومت.
- مخملباف، محسن، پيشين، ص 58
|
Hayatullah Jaawed
1389/3/30
well, many thanks for the good comments, I appreciate you, if you have more essays, please send them to my E-mail address to be published in Uited Nations publications. Regards]
|
همنوا
1389/1/19
خانم حیدری سلام از مقاله تان تشکر
|