Skip Navigation Links
مقالات
گزارش
چهره ها
میزگرد
گالری
ارتباط باما
صفحه اول
ریگ بید و اوستا سرآغاز تاریخ آریانا و هزاره
فاضل کیانی جاغوری
 
جستجو چاپ  


بخش نخست: رِیگ بَید
چکیده مقاله
تاریخ جوامع بشری یک داستان ساده نیست، بلکه داستان تنازع بقا و داستان کشمکش آدمها برای زنده ماندن است. بي خبري و يا طرد تاريخ و دست آوردهاي تاريخي ملتِ خويش، منجر به از «خود بيگانگي» و در پي آن يأس و پوچي و انزوا طلبي و گوشه گيري ناصواب مي گردد. ندبه و تاسف بر ایام گذشته تنها تاسف برای گذشته های گذشته نیست بلکه چاره اندیشی برای امروز و آینده است. تاريخ آريانا را هرچه پيشتر برويم همانقدر رخدادها آشكار شده و موضوع به همان اندازه صاف و روشن ميگردد. بنابراين بايد كتاب «ريگ وِیدا» و «اَوِستا» و «پارسنامه» ها و «شاهنامه» ها و منابع قديم تاريخي به صورت تطبيقي بررسي گردد. مطالعه ی «وِداها» و اوستا در بررسی تاریخ ما جایگاه مهمی دارد. وداها بر مجموعة کتب مقدس چهارگانة هندوان کنونی اطلاق میشود. ریگ بید یا ریگ وِدا بیشک مهم ترین و کهن ترین وداها است. آریان های عصر ودایی هر یک از اشیاء و پدیده های طبیعی را که در پیرامون خود می دیدند، تجسم خدایی می پنداشتند. ريگ بيد كتاب مذهبي عهد پيشداديان، متعلق به حدود 1500 تا 2500 سال پیش از میلاد بوده است.
محتوا و زبان ریگ بید و اوستا بسیار بهم نزدیک است. ریگ بید مادر اوستا و اوستا مادر شاهنامه ها است. ريگودا و اوستا نمايندة‌ يك ارتباط فكري است. اين دو اثر به قدري بهم نزديكاند و شباهت دارند كه آنها را ميتوان يكي دانست. اهل تحقیق به خوبی میدانند که ریگ بید یعنی بخش نخستین وداهای چهارگانه هندوان و نیز تمام اوستا و شاهنامه ها در حوزة بلخ و زابلستان سروده شده اند. این مطلب در بررسی تاریخ آریانها بسیار مهم و قابل دقت است که در تمام سروده های ویدی و اوستائی و در تمام شاهنامه ها از هیچ یک از طوایف آریا به مفهوم امروز نام برده نشده است.
واژگان «آریان» «آریاوَرته» «ایرانویجه» «آریَه» و نام «یَم» (جمشید) و «تریته» (فریدون) و «سام» و «کرشاسب» از خاندان سام و جمشید و نام کیانیان و ... و نام رود بلخ و هیرمند و نیز نامهای کوه «هَرا» و «هَربُرز» و «البرز» و «اُوپَرسِین» که به معنی رشته کوه هندوکش و بابا است، نخستین بار در «رِیگ بَید» و سپس در «اَوِستا» و پس از آن در شاهنامه ها ذکر شده است. جمشید نامی است که تاریخ باستانی بلخ بنام او آغاز شده است و سام نامی است که تاریخ زابلستان با نام او آمیخته است. بجز سام نریمان که پهلوان شاهنامه است، در دوره‌ي اسلامی نام سرزمین غور و غرجستان بنام ملک سام یاد شده و هم چنین پسوند نام چندین پادشاه غور و بامیان در قرون میانه نیز سام می باشد. مانند غیات الدین محمد سام غوری و...
اهمیت تاریخ
تاریخ جوامع بشری یک داستان ساده نیست، بلکه داستان تنازع بقا و داستان کشمکش آدمها برای زنده ماندن است. علم تاريخ پُلي ميان ديروز و فردا است که حلقة ارتباط فرهنگ گذشته را با آينده وصل مي‌كند و نسل امروز و فردا را از خطر انقطاع هویتی و فرهنگي مصونيت مي بخشد. تاريخ، ضبط تجربیات تلخ و شیرین یک ملت است، لذا دانستن تاریخ، آدم ها را از تكرار تلخ تاریخ بر حذر ميدارد. آينده از آن ملتي است كه گذشته‌ي خود را مي شناسد. تاریخ به افراد جامعه، معيار و شاخص و استراتژي ميدهد، تا دوست و دشمن و موقعيت هاي زندگي خود را بهتر بشناسند و در زندگي، سنجيده تر موضع گيرند. جامعه ای که از تاریخ خود گُسسته، همانند کسی است که حافظه‌ي خود را از دست داده و تمام خودی ها و بیگانگان و راهها و چاهها را از یاد برده است. چنین جامعه ای چون از شناختن دوستان و دشمنان استراتژی خود عاجز است، پیوسته موضع گیری های سیاسی و عملی اش بر اساس احساسات خام و روزمره خواهد بود.
بي خبري و يا طرد تاريخ و دست آوردهاي تاريخي ملتِ خويش، منجر به از «خود بيگانگي» و در پي آن يأس و پوچي و انزوا طلبي و گوشه گيري ناصواب مي گردد. «خود بيگانگي از آسيب هاي جدي اجتماعي است. فردي كه از تاريخ خويش گسسته، سوابق و افتخارات ملي خود را باور ندارد چگونه مي تواند از خود سخن بگويد و چگونه به موقع و بجا نسبت به رخدادهاي پيرامونش كه بر سرنوشت وي وسرزمين آبا واجدادش اثر گذار است، واكنش متناسب و در خور نشان دهد؟ جامعهای که خود را قبول ندارد چگونه از دیگران انتظار دارد که او را قبول نمایند و با او با برابری و عدالت رفتار کنند؟ تاريخ مي خوانيم تا از پند هاي تاريخ بياموزيم و از تكرار خطا بر حذر باشيم.1
ندبه و تاسف بر ایام گذشته تنها تاسف برای گذشتههای گذشته نیست بلکه چاره اندیشی برای امروز و آینده است. «انقراض یک قوم به مغلوبیت سیاسی و نظامی آن نیست بلکه فنا و نابودی آن مترادف با نیست شدن آداب ملی و تاریخ و اخلاق و عادات و یادگارهای باستانی [و شکست روحی] آن است.»2 تاريخ مشترک به ایجاد «وجدان جمعی» و «طلب مشترك» در جامعه کمک می کند. افرادي كه طلب مشترك دارند اقدام و عمل مشترك نيز خواهند داشت.
من به هم وطنانم نمي گويم ذهنیت خود از تاریخ کشور را یکباره پاک کنند و سخنان يك فرد گمنام و مغلوب تبار را در مورد تاريخ خود باور و قبول كنند. بلکه عاجزانه مي گويم فقط شك كنند و به سراغ منابع تاريخي دست اول بروند. جامعه من، خاصّه روشنفكران ما در مورد تاريخ خود نيازمندِ يك نوع شكِّ دكارتي ‌اند. شكِ به ذهنيتِ خود، وشكِّ به تاريخِ اسكولاستيكِ معاصر. اگر چنين شكي در ما پديد آيد، بدون ترديد به يقين خواهيم رسيد. منابع موثق وكتاب خانه ها و موزه هاي معتبر دنيا و صدها شاهد و اثر باستانی موجود در كشور، همه طرفدار ما هستند.
تاريخ آريانها را از كجا آغاز كنيم؟
در مقاله‌ي پیشین در مجله «طرح نو» گفته شد که آریان تاریخی جدا از آریای مصطلح است. آریای مصطلح ریشه و محتوای تاریخی، قومی و فرهنگی ندارد و تنها نامی قراردادی و غیر علمی است كه در قرن نوزده به منظور مغالطه، وارد ادبیات تاریخ شده است. آریاها به مفهوم امروز بیشتر تورانیان و ترک تباران تاریخی هستند. هم چنین گفته شد که تاریخ هزارگان افغانستان که بدون تردید از ساکنان باستانی و بومی این سرزمین هستند، با تاریخ آریان تاریخی پیوند انکار ناپذیر دارد. لذا برای روشن شدن تاریخ آریانهای تاریخی باید در گذشته های دور سفر کرد و از طرفی هم در خانه های هزارگان باید جستجو نمود.
الف) تاریخ آریانا مثل تاریخ باقی جوامع بشری از افسانه و اسطوره آغاز شده و به تاریخ انجامیده است. تاريخ آريانا را هرچه پيشتر برويم همانقدر رخداد ها آشكار شده و موضوع به همان اندازه صاف وروشن ميگردد. ما به حكم اينكه: ««آب را بايد از سرچشمه‌ها برداشت و تاريخ هر قوم و ملتي را بايد در گذشته‌هاي دور و روزگاران كهن جستجو كرد»3 ملزم مي‌باشيم كه به سراغ آغاز تاريخ در كشور افغانستان رفته و ساکنان نخستین و افسانه ها و اسطوره های آنها را بر رسی کنیم. بنابراين بايد كتاب «ريگ وِیدا» و «اَوِستا»4 و «پارسنامه» ها و «شاهنامه»5 ها و منابع قديم تاريخي به صورت تطبيقي بررسي گردد.
ديگران كوشش كرده اند كه منابع یاد شده را به منطقة جغرافیایی خاص بکشانند و به رخداد هاي تاريخي آن رنگ افسانه دهند. ما باید مطالعة تاريخي خود را از همين افسانه ها (در اصطلاح دیگران) با ديد تطبيقي آغاز نماييم. خالقان افسانه، افسانه نمي باشند. ببينيم سرزمين اين افسانه ها در كجا و صاحبان و نويسندگان اين افسانهها كيا بودند؟ تا رجال و معارفی در تاریخ وجود نداشته باشند، اسطوره ای هم ایجاد نمی شود، آنهم بدین محتوا و زیبایی. البته شکی نیست که مضامین اوستا و شهنامه ها با زبان شاعرانه و کنایی بیان شده و در طول زمان دراز با نوعی افسانه آمیخته شده و رنگ افسانه به خود گرفته است؛ اما زهی نادانی و بی خردی که تمام این عناوین مهم تاریخی و سرمایه های ادبی را دروغ و افسانه بشماریم و به خاطر چند تا کَیک اصل پوستین را دور بیندازیم. اگر اوستا و پارسنامه ها و شاهنامه هارا كُلاً دروغ و افسانه بپنداريم بايد اصل آریان باستان را هم نپذیریم. چون آريانا بجز منابع یاد شده، هيچ تاريخ و سند روشنِ ديگر ندارد. چند پاره سنگ شکسته با نوشته های گنگ و مبهم بنام کتیبه های باستانی که امروزه در نوشته ها به عنوان تاریخ علمی عَلَم شده و مردم را گمراه کرده اند، به تنهایی نمی توانند بنیاد استوار و مطمئن تاریخ چند هزار ساله قرار گیرند.
ب) تاريخ بلخيان و زابليان باستانی را از داخل خانهها و از كنار قريه‌ها و شهرها و از كنار ويرانههاي باستاني آنان بايد آغاز كرد. به قول خداوندگار بلخ: آفتاب آمد دليل آفتاب/ گر دليلت بايد از وي رو متاب. و به گفته‌ي پير شيراز: سالها دل طلب جام جم از ما مي كرد/ آنچه خود داشت ز بيگانه تمنا ميكرد. ساده لوحی و يا مغرضانه خواهد بود که بگوئیم تاريخ جامعة هزاره جدا از تاريخ بلخ و بامیان و سیستان و نیمروز و زابل وكابل و جدا از کتاب اَوستا و شاهنامه و جدا از تاریخ کَیانیان و زردشت قابل بررسي است.
نام كوهها و رودها و نام قريه‌ها و نام باستانی اقوام و طوایف هزاره (چون کَیان، هَجیر، رامین، بَرمک، پَشین، زاولی، فولاد، بیری و...) و گويش اصيل و نجيبِِِ زبانِ دريِ (سبك خراساني) پيرمردان و پيرزنانِ هزاره كه بدور از سواد و كتب لغت، در كوهستان ‌هاي دورافتاده و منزوي غور و غرجستان و باميان و ... زندگي مي‌كنند، اگر با شيوة علمي زبان شناسي تاريخي و بی طرفانه، مورد مطالعه قرار گرفته و با اَوستا و شاهنامه‌ها و با متون کهن تاریخی و آثار باستانی موجود در کشور ما، تطبيق گردد، حتماً نتايج جديد حاصل خواهد شد.
ریگ بید
یکی از منابع مهم برای مطالعهی فرهنگ و تاریخ گذشتگان ما سروده های ودایی است. «وِداها» در بررسی تاریخ مذاهب و تاریخ اجتماعی ما جایگاه مهمی دارد. امروزه وداها بر مجموعة کتب مقدس چهارگانة هندوان اطلاق میشود. کتاب اول که مجموعه ای از دعاها و سرودهای منظوم دینی است بنام «ریگ ودا Rgveda» است. کتاب دوم بنام «یاجور ودا Yajur- Veda » مرکب از دعاها و ستایش های منثور است. کتاب سوم بنام «ساما ودا Sama- Veda » (سام ودا) مشتمل بر دعاهایی است که باید با آهنگ خوانده شود. کتاب چهارم معروف است به «اتروا ودا Atharva - Veda » که حاوی عباداتی است که در استغفار از گناهان و لعن کافران و غیره بکار میرود. مجموع وداها را در زمان اورنگ زیب [پادشاه مغولی هند] به امر یکی از برادران وی به پارسی ترجمه کرده اند.»6
مضامین ریگ بید یا ریگ وِدا که بی شک مهم ترین و کهن ترین وداها است، مبتنی بر پرستش مظاهر طبیعی است که ابتدایی تر و کهن تر از آن، شاید در هیچ یک از یادگارهای ادبی دنیای قدیم، پیدا نمی شود. مضامین ودایی، آن اندازه که در گذشته تصور می شد، ابتدایی و خام نیست. آریان های عصر ودایی هر یک از اشیاء و پدیده های طبیعی را که در پیرامون خود می دیدند، تجسم خدایی می پنداشتند. شمار خدایان در ریگ ودا به 33 خدا بالغ میشود. ریگ بید بی تردید مجموعه ای است که نمایندة افکار مردان چندین نسل است. «سام ودا» نیمی از محتوایش از ریگ ودا گرفته شده است. «یاجور ودا» که مرکب از نثر و نظم است. بخش منظوم آن از ریگ ودا گرفته شده است. «اتروا ودا» که مدت ها پس از وداهای سه گانة اصلی بوجود امده است، یک پنجم آن از ریگ ودا گرفته شده است. مجموعة ریگ ودا به ده ماندلا (Mandala) تقسیم شده و مجموع سرودهای آن حاوی 2006 قطعه و 10462 ریک (Rik- Ric) (آیت) است. 7
«ریگ- ودا به معنای قطعات حمد و ستایش است. هر قطعه را به هندی قدیم «مَنتَر» گویند. این کتاب مجموعه ای است از اشعار مذهبی که مجموعه ی آنها در ده مجلد تشکیل یافته و متضمن افزون از هزار سرود است که قوه ی خلاقه ی نسل های متوالی افراد بشری را نمایان می سازد. در ازمنة سالفه آن منظومات و قطعات به صورت شفاهی در سینه ها ثبت و در اذهان مذکور بود و ظاهراً در حدود قرن هشتم قبل از میلاد به قلم آمده و صورت کتابت یافته است.» 8
واژه‌ي ريگ بَيد
واژة بَيد و وَيدVid . Veda يكي از كهن ترين واژگان دری است و بَیت معرب بَید است. گرچه در فرهنگ ها «وَيد Vid» را به معنی دانش و آگاهي نوشته اند.»9 لیکن به نظر میرسد که «وَید» یا «بَید» یا «وِدا» به معنی دانش صرف نبوده است؛ بلکه به معنی دانش و معارفی است که موزون باشد. یعنی سروده های موزون مذهبی که مومنان، آن را ترنم و زمزمه می کردند. شعر بودن کتاب ریگ ویدا این گفته را تاييد می کند. دکتر پورداود در باره «گات‌»های اوستا نگاشته است: « قديم‌ترين و مقدس‌ترين قسمت اوستا گاتا مي‌باشد كه در ميان يسنا جاي داده شد.
گاتا يعني سرود10 ... جاي ترديد نيست كه منظوم «گاتا» و «ويد» (بيد هندو) هر دو از يك ريشه و بُن مي‌باشند.».11 كلية گات‌ها، 17 هايتي (فصل) مي‌باشد. اين اشعار قديم‌ترين آثاري است كه از روزگار پيشين براي امروز باقي ماند.12 ابوریحان بیرونی در «تحقیق ماللهند» ریگ بید را «رِیج بَیذ» و بیاس ضبط کرده است. اگر دقت شود هزارگان، کتابچه ای را که در آن اشعاری در رثای شهادت امام حسین (ع) و شهدای کربلا نوشته شده، «بَیاذ» می گویند. یا مثلا گنبد را گنبذ تلفظ می‌کنند. هم چنین هزارگان شعر را « بَيد» و قصه و داستان را « اَيد» ميگويند، مانند:
اَمِي « بَيدا» رَه از سِينِه خُو مُوگُوم/ براي يارِ نازدانِِِه خُو مُوگوم
پِيچِه سيا بَلِه روي شِي رَغَسَه / «اِيدْ» «اَيد» نكو دَمَه شِيفتِ نَفَسَه13
یعنی همین بیت‌ها را از سینه خود می گویم / برای یار نازدانه خود می گویم
زلف پیچان سیاه بالای رویش افشان است / هیچ حرف نزن که برای من همدم و هم نفس است.
و نیز در گویش هزارگی به دعای مخصوصی که برای درمان مار گزیده خوانده میشود، «وُودَه» و به دعایی که برای درمان جن زده خوانده میشود، «مَنتَر» می گویند. به هر حال وِدا، وُوده، وَید، بَید، بَیذ و بَیاذ، ظاهرا همه از یک ریشه و به معنی شعر و دعای موزون است.
ريگ بَيد مادر اوستا
محتوا و زبان ریگ بید و اوستا بسیار بهم نزدیک و همانند است. اگر اسطوره ها و داستانها و روایات سرودهای مقدس ویدی و اوستایی و پارسنامه ها و شاهنامه ها را دقت کنیم، می بینیم که در حقیقت یک روح و یک خون در همة آنها جریان دارد. به بیان دیگر ریگ بید مادر اوستا و اوستا مادر شاهنامه ها است. مثلا:
1- ریگویدا و اوستا مانند شاهنامه ها در آغاز به شعر بوده اند. 2- هردو از سرزمین های پیرامون جبال هندوکش و بابا به عنوان سرزمین مرکزی آریانا نام برده اند. 3- هردو سخن را از «یَمَه خَشِتَه» (جمشید) و داهه (اژی دهاک به عنوان دشمن) و نیز از «سام» و «تریته» و «کرشاسب» از خاندان سام، آغاز کرده و تا شاهان پیشدادی و کیانی ادامه داده اند.
پروفسور سید محمدعلی حسنی (داعی الاسلام) یکی از اوستا شناسان هندی نوشته است: «اوستا نام کتاب دینی زردشتیان است و در زبانی است که جد فارسی امروز ما است ... [زبان اوستا] شباهت تامه به زبان قدیم هندوستان سنسکریت دارد. اما خطش غیر از خط آن است. 14
از زبان اوستا تنها یک کتاب باقی مانده که دارای پنج حصه (کتاب) است. اما از زبان برادرش سنسکریت صدها کتاب موجود و هزارها ادیب در آن در هر زمان بوده و هستند. فهم کتاب اوستا بی مدد سنسکریت امکان ندارد و قواعد صرف و نحو اوستا هم از قواعد سنسکریت گرفته شده. من در ترجمه این کتاب (وندیداد) در هر جمله و لفظ دست استعانت به برادر اوستا دراز می کردم.15
حرف سینِ سنسکریت در اوستا مبدل به «هاء» میشود که اهورای اوستا همان اسورای سنسکریت است.» 16 یا مثلا در ریگ بید از نام هایی چون: «سَرَسوَتی» (هیرمند) و «سُوما» (گیاهی مقدس) و «سَپتَه سِندُو» (هفت رود خانه، شامل دریای پنج آب پاكستان و دو درياي سُوات و كابل كه در پاكستان به هم میرسند) یاد شده و این نامها در اوستا بنام «هَرَخوَتی» و «هُوم» و «هَپتَه هِندُو» یاد و ستایش شده است.
همچنین در ريگ ویدا از الهة ميترا (مهراوستا) 17 و «سوريه» (سورج= خورشيد) 18 و«سوري» ها19 (پيشوايان ديني) و «اِندرا» (الهة جنگ) و«ايلا» 20 و «وات» (الهه‌ي باد)21 و «اگني» (خداي آتش) 22 وگاو نر مقدس23 (وَرزان اوستا) و«اَپَم نَپات»24 (اپم نپات و اردوي سورناهيد اوستا) و... ستايش شده است.
پروفسور شاپور رواسانی نیز زبان ویدی و اوستایی را همگون دانسته و نوشته است: « قديمي ترين شكل زبان اوستايي با گويش(زبان) ودايي از نظر تركيب كلمات و لغات و دستور زبان و املاء و وزن و سبك عمومي شعر چنان نزديك و زياد است كه فقط با استفاده از قوانين آوايي و تركيب صداها و تغيير تلفظ، ميتوان قطعات و بندهاي«اوستا» را كلمه به كلمه به شعر ودايي برگرداند و ابياتي تنظيم و ترتيب داد كه نه فقط از نظر شكل و صورت، بلكه از نظر روح شعري نيز درست و با ذوق سليم سازگار باشد. در واقع زبان «اوستا» و «ريگودا» دو گويشاند كه از يك زبان مادر شاهي هند و ايراني (سِند و آریان. ف.ک.) منشعب شدهاند. چنين مستفاد ميگردد كه ريگودا و اوستا نمايندة‌يك ارتباط فكري است. اين دو اثر بهقدري بهم نزديكاند و شباهت دارند كه آنها را ميتوان يكي دانست.»25 «ريگودا و گاتها سرودهايي مذهبياند و چنانكه گفتيم،‌ موضوع ريگودا،‌ ستايش خدايان و الهههاي مختلفي است كه بر نيروهاي طبيعت حاكم و يا معرف آنند؛ اما در ماندالاي دهم ريگودا توجه به خداي واحد است. در گاتها نيز از اهورا مزدا به صورت خداي واحدي سخن در ميان است. در هردوي اين سرودهاي مذهبي و اصولاً در مذهب ودايي و گاتهايي، نكات اخلاقي مانند سعادت انسان و محبت، مطرح است و اين خود نشانة تكامل جامعه از نظر فرهنگي است. وجود مضامين زيبا و بيان احساسات رقيق انساني به سرودهاي ريگودا و گاتها لطف خاصي ميبخشند.»26
ریگ بید میراث آریانهای زابلی
ريگ بیدِ سروش و اوستایِ زردشت، دو میراث کهن و ارجمند آریانهای تاریخی (بلخیان و زابلیان باستانی) است. امروزه به كمك اين دو ميراث مقدس، پس از گذشتن چندين هزار سال، ما مي توانيم احساسات بلند و خيالات دلکش و تاریخ درخشان و تمدن و هنر نياكان نامور خود را در يابيم.
بلی مهمترين سرچشمة تاريخ و فرهنگ ما و نمونة عالي ترين ادبيات باستان ما و گران بها ترین اسناد تاريخي ما سروده های مقدس ویدی و اوستایی و سپس پارسنامه ها و شاهنامه ها است.
چنان دين و دولت به يكديگرند/ تو گويي كه در زير يك چادرند.
نه بي تخت شاهي بود دين به جاي/ نه بي دين بود شهرياري بپاي. فردوسي
در این اسناد کهن، از سرزمین افغانستان و پاکستان کنونی بنام سرزمین آریانها یاد شده و از کَیانیان که از تبار کیومرث و جمشید و هوشنگ و گرشاسب و کُورنگ و زال و سام و... هستند، بنام صاحبان این سرزمین نام برده شده است.
این مطلب در بررسی تاریخ آریانها بسیار مهم و قابل دقت است که در تمام سروده های ویدی و اوستايی و در تمام شاهنامه‌ها از هیچ یک از طوایف آریا به مفهوم امروز نام برده نشده است. در سروده های ویدی و اوستایی و در شاهنامه های پیش از فردوسی از مادها و پارتها و از هخامنشیان و کورش و داریوش و از اشکانیان و ساسانیان و سکاها و کوشانیان و تخارها و هیاطله و موریای هند و... نام برده نشده است. در شاهنامه فردوسی گرچه از ساسانیان نام برده شده، اما از اشکانیان به اجمال یاد شده و از هخامنشیان اصلا سخنی در میان نیست. منابع یاد شده و دیگر منابع تاریخی و لغتنامه ها و اشعار شاعران پیشکسوت پارسی از یک قرن پیش را، اگر دقت کنیم می بینیم که داستانها و تاریخ دو سلسله شاهان پیشدادی و کیانی محور سخن می باشند.
در تواریخ و لغتنامه های یک قرن پیش غالبا نام هخامنش و کورش و داریوش دیده نمی شود. به احتمال زیاد نام «هخامنشیان» به جای «کیانیان» و نام «کورش» به جای «کیخسرو» و نام «داریوش» به جای «دارا»، در قرن اخیر وارد لغتنامه ها و کتب تاریخ شده است.
از سروده های ویدی و اوستایی دانسته میشود كه: این دو كتاب پيش از آمدن آرياهاي مصطلح، كتاب مذهبي آريانهاي اصلي وساكنان بومي كشور آريانا بوده اند. جدا از ادعاهاي بي اساس و دليل كه از سدة نوزده به بعد در كتابها مطرح شده است، در هيچ يك از متون گاهینه (قدیمه) اشاره نشده است كه فرهنگ ویدی و اوستایی و «زبان آرياني دري» مربوط به آرياهاي شمالي نژاد باشند.
واژگان «آریان» «آریاوَرته» «ایرانویجه» «آریَه» و نام «یَم» (جمشید) و «تریته» (فریدون) و «سام» و «کرشاسب» از خاندان سام و جمشید و نام کیانیان و ... و رود بلخ و هیرمند و نیز نامهای کوه هَرا و هَربُرز و البرز و اُوپَرسِین که به معنی رشته کوه هندوکش و بابا است، نخستین بار در «رِیگ بَید» و سپس در «اَوِستا» و پس از آن در شاهنامه ها ذکر شده است. جمشید نامی است که تاریخ باستانی بلخ بنام او آغاز شده است. «سام در سانسکريت بمعني حديث خوش است.»27 و سام نامی است که تاریخ زابلستان با نام او آمیخته است. بجز سام نریمان که پهلوان شاهنامه است، در دورة اسلامی نام سرزمین غور و غرجستان بنام مُلک سام یاد شده و هم چنین پسوند نام چندین پادشاه غور و بامیان در قرون میانه نیز سام می باشد. مانند غیات الدین محمد سام غوری و...
جان ناس در مورد سروده های ریگ بید نوشته است: «خدایانی که مخاطب این نغمات مذهبی [ریگ بید] هستند ظاهرا الهه ی باستانی ازمنه ی دیرین آریایی میباشند. مانند خدای پدر (دِیُوس پیتار Diyus Pitar)) و خدای مادر (پری تیوی ماتار) و مانند خدای میترا (مهر= خورشید)... از خدایان دیگر که در آن منظومه ی باستانی ریگ – ودا به طور برجسته و واضح نام برده شده یکی ایندِرا (رب طوفان)، مخصوصاً موجد باران های سیلابی است. ایندرا همچنین خدای جنگ نیز شمرده می شده و در نظر پرستندگان خود به هیکلی بس عظیم نمودار می گردد که موهای سر و ریش او از هر طرف پریشان است و از آن میان فریاد های بلند بر می آورد و غرش می کند، آواز او رعد است و صاعقه ی نابود کننده مانند تازیانه در دست راست اوست و او حامی و پشتیبان آریان هاست. در هیجان های عظیمی که همه ساله او را دست می دهد اژدهای خشکی و خشک سالی موسوم به «وریترا Vritra» را که در کوه های بلند مقام دارد و مانع جریان آب است می زند. او پهلوان آریان هاست و سه قدح بزرگ از شراب سوما می نوشند و خود را آماده ی کارزار می سازد و اژدها را کشته، آبها را به طرف دریایی محیط روان می گرداند. 28
در کتاب ریگ- ودا نغمات ژرف و اشعار بلند در وصف خدایانی که مظاهر طبیعت اند، سروده شده است که از آن جمله یکی خدای باد (وایو) و خدای سپیده دم (اوشاس Ushas) که دوشیزه‌ای است جوان با جامه ی سپید بر فراز ارابه نشسته و اسپان خالدار او را به هر طرف که می خواهند می برند وی بر فراز نشیمنی از طلای ناب قرار گرفته زمام زرین اسبان را در دست دارد و چرخ ها و پیکر ارابه نیز از زر ناب است... و نیز الهة «سوریا Surya » خدای پرتو آفتاب و «ساویتا» و «ویشنو» است.» 29 در ریگ بید در ستایش اندرا بند 2 آمده است: «من زمین را به «آریَه» بخشیدم و باران را به مردی که برای من نذر می آورد.» 30
در جاي ديگر از ريگ ویدا از داسیوها (داهه ها ، دانوهای توراني) شکوه شده و برای آریاها به پیشگاه اندرای قهرمان چنین دعا و نیاز شده است: «اي اندرا برين «سوري»31 ها مرحمت فرما كه به راهنمايي آنها فرد توانا را به موقع قرباني پرستش ميكنند».32 «او (اندرا) شيرة «سوما» را نوشيد و نقشه هاي «دانوه» خطاكار را بر هم زد.33 اي اندراي قهرمان نيرويي را كه با آن «وَرِيترا» 34 فزرند عنكبوت مانند «دانوه» را مقهور ساختي نگاهدار و دريچة روشنايي را به سوي «آريا» بكشا.35 خدايان در من نيرو دميده اند. مرا به خواطر آنچه كرده ام و آنچه خواهم كرد «آريايي» نامند. 36 «آنكه آسمان را نگاه داشت، آنكه اژدها را بكشت، و هفت رودخانه را آزاد ساخت، آنكه آتش را از ميان دو سنگ پديد آورد... و آنكه طايفة ديوان پست فطرت را براند، اي مردم او اندرا است. آنكه بي ياري او مردم ما هرگز پيروز نمي شوند ... آنكه «داسيو» را ميكشد». 37 اي كشندة دشمنان و «وريترا» و «داسيو»، همه گونه ثروت و گنج براي ما بياور». 38
.نویسندة فرهنگ واژه های اوستا در مورد دانو و داهه مینویسد: «دانُو Damu نام يک تيرة توراني است که دشمن ايران [کهن] بوده‌اند. مستر مودي مي‌گويد که اين نام هنوز ريشة نام رودخانه‌هاي روسيه کنوني است مانند «دانوي» و «دنيپر» و «دَنيستر» و «دون» و شايد واژة «دانوب» که هم اکنون رودخانه دانوب است به معني رودخانه تيره يا گروه دانو مي‌باشد. (نک: يشت5: بند73 ؛ يشت 13: بند 37 و 38) .» « و داهي مردمان خانه بدوش در خاور درياي خزر بودند که پارت‌هاي باستاني (اشکانیان) از سربازان نيروي آنان بودند ... (دارمستتر).»39
ریگ بید و سروش
سروش نخستین پیامبر باستانی حوزة بلخ و زابل میباشد. در یشتهای اوستا دو سوره بنام سروش است. یسنا 57 به سرایش گاتها (نخستین بخش اوستا) توسط سروش در کنار رشته کوه البرز، اشاره کرده و نگاشته است: «سروش پارسای خوش اندام... را مي‌ستاييم. نخستین کسی که پنج گاتهای اسپیتمان زرتشت پاک را، ابیات شعر و قطعات را با تفسیر و پاسخ بسرود.40 ... كسي که از برای او هوم مفرح درمان‌بخش ... بر بالای بلندترين قله هَربُرز41 فدیه آورد... سروش پارساي خوش اندام كه خانه‌ي صد ستون پيروزمندش در بالاي بلند ترين قلة هَربُرز ساخته شده است... کسی که آموز گار دین است... اگر هم (دشمن) در مشرق هند باشد، او (سروش) او را گرفتار کند. اگر هم او در غرب باشد او را بر اندازد... کسی که سه بار در هر روز و شب به این کشور درخشان خوانیرس آمده، اسلحه ای با تیغه تیز و قوی ضربت برای فرق دیوها به دست دارد. برای بر انداختن اهریمن نابکار، برای بر انداختن دیو خشم، برای بر انداختن دیوهای مازندران، برای بر انداختن همه دیوها.»42 مهرِ یشتِ اَوِستا (یشت دهم) جای دقیق قله البرز را که جایگاه سرایش گاتها توسط سروش است به نام «هُکر» (رشته کوه بابا) معین کرده و گفته است: «مهر را می ستاییم کسی که هوم درمان بخش با چشم های زردرنگ در بلند ترین قلة هَرَََئیتی که موسوم است به هُکَر43 برای او فدیه آورد.44 آریان پور به استناد از گاهنامه‌ي ابومعین ریوشاری نگاشته است که: «سروش نیای هفتم آریان هوشنگ بود. سروش سرايندة نخستین قطعات كتاب مذهبي ريگ بيد (ريگ ویدا) در حوزة رود «سرسوتی» (هیرمند) است. اینکه اوستا شناسان برخی از سرودهای اوستا را به پیش از زردشت مربوط دانسته اند، به احتمال قوی همان سرودهای سروش می‌باشد.» 45
درباره ریگ بید لازم است گفته شود که گرچه در فرهنگ ها «وَيد Vid » را به معنی دانش و آگاهي نوشته اند.46 لیکن به نظر میرسد که «وَید» یا «بَید» یا «وِدا» به معنی دانش صرف نبوده است؛ بلکه به معنی دانش و معارفی است که موزون باشد. یعنی سروده های موزون مذهبی که مؤمنان، آن را ترنم و زمزمه می کردند. این مطلب از سخنان ابوریحان بیرونی فهمیده می شود که وی در باره سروش و زمزمه نگاشته است: «سروش نخستین کسی است که مردم را به زمزمه امر کرد و زمزمه آن است که شخص آهسته آوازهایی بخواند بدون آنکه دانسته شود چه می خواند. و بدین جهت زمزمه می کردند که در هنگام نماز و ستایش خداوند و تقدیس آن، طعام تناول می کردند و دیگر ایشان را ممکن نمی شد که وسط نماز تکلم کند. این بود که همهمه می کردند و اشاره می نمودند و سخن نمی گفتند... [و هم چنین در ادبیات اخیر زردشتیان] سروش نام آن فرشته ای است که شب را مراقبت می کند و برخی گفته اند او جبرئیل است.» 47 بلی «در ادبيات متاخرزرتشتي، سروش از فرشتگاني است که در روز رستاخيز به کار حساب وميزان گماشته خواهد شد و از گاتها نيز برمي آيد که اين فرشته در اعمال روز جزا دخالت دارد (يسنا 43 قطعه 12) و هم در کتب متاخر زرتشتي و فرهنگهاي فارسي سروش پيک ايزدي و حامل وحي خوانده شده، از اينرو در کتابهاي فارسي او را با جبرائيل سامي يکي دانسته اند.»48
ریگ بید کتاب دینی تبار کیومرث
آريانپور وَرسی بامیانی به نقل از گاهنامه ابو معين ريوشاري (قرن سوم هجري) مي نويسد: «ریگ بید و اوستا در میان تبار کیومرث به وجود آمده اند. تبار کیومرث، سامی بودند که از بین النهرین به بلخ آمده بودند. تبار کیومرث نخست در زابلستان و به تدریج درة سند را تا پنجاب در تصرف آورده ، تمدن و فرهنگ «ویدی» را به وجود آوردند که رجال سیاسی و مفاخرشان «پیشدادیان» و «کیانیان» بودند. آنان درين سرزمین ، بومیان منطقه شمرده می شدند اما مهاجمان بعدی هند که سندی ها را مغلوب ساخته اند، به وسیله‌ي برهمنان به آداب و رسوم و فرهنگ اجتماعی و مذهبی «ویدی» به تدریج آشنا شدند . سرودهای ریگ بید به وسیلة تبار کیومرث در زابلستان سروده شده ، و نخستین قطعات آن را «سروش» که نیای هفتم آریان هوشنگ است، در کنار رود سرسوتی «sarasvati» سروده است. ریگ بید متعلق به آریان های زابلی و سندی از تبار وَهکرت (دراویدی ها) بوده نه متعلق به مهاجمان بعدی هند.» 49
«کتاب ریگ بید... در وقت ورود داس ها و دَدها (زطها و جَتها) مورد استفادة درایدی ها بود. مهاجمان (بعدا) با آن آشنا شده و برای خود کتاب مقدس قرار دادند. این کتاب تا ظهور دین مقدس اسلام و در زمان ابو معین (قرن سوم /273 هجری) در مناطق مرکزی یعنی زابلستان بزرگ (گرشستان، ريوشاران، هژیرستان و سروستان) اوراق پراکندة آن موجود بوده است. در این کتاب که دستخوش تحریف و تصحیف شده ، صحبت از«آرِیَه وَرتَه» و «آریان» است. 50 اما زبان سانسکریت که همان ادبیات «ریگ بید» (ریگ ویدا) است. و کتاب اوستا خواهر آن شمرده شده ، همین دو کتاب سبب خلط و موجب پیوند نژادهای مختلف گردیده اند.
هر دو زبان ودایی و اوستایی ارتباط کلی با زبان دری(= آریانی) دارند... به گفتة ابو معین ریوشاری، اين بخش ریگ بید ، سرودة سروش (نیای هفتم آریان هوشنگ) است که از زمان های بعد از کیومرث منشأ می گیرد و لغات تصحیف شدة سریانی ، آریانی و درایدی در آن به کار رفته است... و کتاب اوستا نیز چنین بوده ، حاوی واژه هایی از ریگ بید ، آریانی ، عبری ، برزندي و غیره که زرتشت تدوین کرده بود و برای مردم بلخ قابل فهم نبود. بعضی دانش پژوهان به سبب ریگ بید و اوستا و زبان اوستائی ، آنهم اوستای موجود دچار اشتباه شده ، زبان کیانیان بلخی را اوستایی پنداشته اند در حالیکه زبان کیانیان آریانی بود و بعدها به نام «دری» خوانده شد. 51 در ریگ بید اعلام جغرافیایی و بنای بلخ و وضع زندگی و تشکیلات مردم آریانا و آنچه متعلق به آنهاست ذکر رفته است که از حدود هند جنوبی یعنی آنچه خارج از محدودة آریانا بود فقط یکبار از رود گنگ یاد شده است. دکتر مشکور می نویسد : «باید دانست که رود گنگا یکبار بیشتر در «ودا» (- ریگ بید) ذکر نشده است و آریایی های ایرانی حوزة گنگ را در آن زمان های قدیم نمی شناخته اند.»52 و این مطلب می رساند که کتاب ریگ بید، یعنی بخش نخستین وداهای کنونی متعلق به آریان ها بود که سروش... سروده بود. در صورتی که اگر ریگ بید متعلق به هندوان (ددها و زطها وداس های قدیم و هندوهای کنونی) می بود، بایستی از رودها و آبهای هند جنوبی در آن ذکر می شد، نه از رودخانه های واقع در افغانستان کنونی و آریانای باستان، تا نویسندگان خلط مبحث کرده تحلیل کنند که کتاب ریگ ودا در زمانی سروده شده که آریاهای ایرانی و هند با هم می زیسته اند و یا تازه از هم جدا شده بودند.
که این توجیه برای خلط و فلط اظهار می شود. ریگ بید کتابی است که وقتي آریانها و درایدیها در کشور آریانا باهم می زیستند، سروده شده بود، نه زطها (-ددها وامروزه جت ها) و داس ها که همه وحشی محض بودند، (اينها) با آلپی ها و سکاهای شمالی وال در یک جا بودند و جدایی واقع نشده است. این حدس از روی یک حقیقت ساخته و پرداخته شده است. اما چون ریگ بید کتاب مذهبی، اخلاقی، اجتماعی، در بلخ و برای آریانها مقدس بود و نام های متعلق به کشور آریانا در آن آمده اند بدین حدس و فرضية ساده لوحانه متوسل شده اند که آریاهای هند و ایرانی نخست در نواحی هندوکش می زیسته اند و یا اول مرتبه در آنجا وارد شده اند، و هندی ها به هند، و ایرانی ها به سوی غرب هجرت کرده اند، و دهها از این قبیل حدس های تخمینی که کلاً افسانه هايي است دساتيري بنام تاريخ.53 گفته میشود که ریگویدا و اوستا به عهدی مربوط است که آریاها با هم زندگی میکردند. این توجیهی است که اکثر نویسندگان معاصر کرده اند بدون اینکه از خود بپرسند ، این آریاهای موصوف در کجا با هم زندگی می کردند؟. در حالیکه ددها و داس های هند، پیش از ورود به هند به توحش محض به سر می بردند که در نوشتة منسوب به هرو دوتس از توحش و بربریت آنها ذکر رفته است. و هم چین آلپی ها پیش از ورود به ایران هیچگونه اثری از فرهنگ و تمدن در ایشان نبوده است پس چگونه و به کدام مدرک این توجیه را می کنند؟» 54
«در کتاب ریگ بید کلماتی چون «گُوترا» «گُترا» (گُودرای هزارگی، به معنی مقابل) «کُولا» (قول هزارگی) «وَرتَه» (وَر هزارگی، به معنی شهر) «پاتِی» (پَتی هزارگی، به معنی زمین هموار شده در دامن تپه) و ... آمدهاند که در هزارجات با اندک تغییر و برخی به همان ضبط محاوره می شوند و این خود دلیل روشن است بر اینکه وارث بلامعارضِ ساکنانِ نخستین دامنه های هندوکش، قوم هزاره اند که بسیاری از لغات ریگ بید در گویش عادی و محاورة روزمرة محلی هزاره ها موجودند. پس چطور می توان این حدسیات تخمینی را پذیرفت و از خود پرسید که هزاره ها به دری خالص صحبت می کنند معلوم نیست از کجا آمده اند؟»55
سخن آریانپور سخن مستدل و قابل دفاع است؛ زیرا سروده های مقدس ویدی و اوستایی و ادبیات دری و شاهنامه ها و تاریخ منظوم زابلستان و تاریخ منظوم غوریان همه نشانگر این نکته مهم و واقعیت عینی است که فرهنگ عالی و ذوق شاعرانه و قدرت تخیلات بلند و دلکش از قرنها پیش از مسیح تا به امروز از ویژگیهای ساکنان بلخ و زابلستان بوده است. وجود اسناد منظوم یاد شده نشان دهندة یک رسم و فرهنگ دیرینه و نشان دهندة توانایی و غنای فرهنگی و هنری این ملت در گذشته است. اینکه ملتی تمام کتابهای مقدس و باورهای دینی و تمام حماسه های تاریخی و افسانه ها و اسطورههای خود را در قالب شعر سروده و به یادگار بگذارند، مخصوص سرزمین بلخ و زابلستان میباشد و این هنرمندی در تمام دنیا بی همتا است. کتاب های مقدس تورات و انجیل و قرآن کریم، هیچ کدام به شعر نیست. همه به نثر اند.
تاریخ منظوم زابلستان کتابی است که به گفته آریان پور: در دوران جنگ افغانستان و شوروی، یک نسخه‌ي خطی آن در نزد اکبرخان نرگس56 بوده است. چند بیتی از تاریخ منظوم را در بحث «چهارده طایفه‌ي تاریخی هزاره» دراین تاليف آورده ام. اما تاریخ منظوم غوریان، توسط فخرالدین مبارکشاه مروزی غوری سروده شده و در طبقات ناصری از آن یاد شده است. صاحب طبقات در طبقه هفدهم کتاب خود در پَیدامَن (ذیل) عنوان «سلاطین شنسبانیه و ملوک غور» نوشته است: «بدانكه ملك الكلام مولانا فخر الدين مباركشاه المروزى طاب ثراه نسب نامه اين سلاطين نامدار در سلك نظم كشيده است.» 57
همان طور که گفته شد، ریگ بید به زبان سانسکریت است. سانسکریت به معنی زبان تلقین شده است. به این معنی که این زبان از یک قومی به قومی دیگر تلقین شده است. ويل دورانت در ضمن که زبان سانسکریت و اوستا را نزدیک به هم نوشته، به غير آريايي [به مفهوم امروز] بودن زبان سانسکریت نيز اشاره كرده، مينويسد: «زبان سانسكريت يكي از كهن ترين زبان ها است. ... به هيچ وجه احتمال نمي رود اين زبان قديمي كه به قول سر ويليام جونز «كامل تر از يوناني، پهناورتر از لاتين، وظريف تر از هردو است» زبان تكلم فاتحان آريايي [به مفهوم امروز] بوده باشد... زبان مزبور رابطه‌ي نزديكي با لهجة ابتدايي ايراني [کهن] داشته كه اوستا هم با آن تصنيف شده است. سانسكريت وداها وحماسه ها واجد علايم زبان كلاسيك وادبي است كه فقط بوسيلة دانشمندان و روحانيان بكار برده مي شده است. زبان مردم در عصر ودا يكي نه، بلكه متعدد بود. هر طايفه لهجة آريايي مخصوص بخود داشت. هند هرگز داراي زبان واحدي نبوده است.
در وداها به اين نكته هيچ گونه اشاره اي نرفته است كه مؤلفانش با خط وكتابت آشنايي داشته اند. در قرن هشتم يا نهم قبل از ميلاد بود كه بازرگانان هند- كه شايد هم دراويدي بوده اند- از آسياي باختري يك خط سامي نظير خط فينيقي به همراه خود آوردند. تمام الفباهاي بعدي هند از اين خط اشتقاق يافت».58
ریگ بید و دریای هیرمند
از متون ریگ بید دانسته میشود که این کتاب در حوزة رود هیرمند (حوزة جنوبی رشته کوه بابا) سروده شده و یا از آسمان نازل شده است. از دریای هيرمند در ريگ بيد بنام «سَرَسْوَ تِی Saras vati » و در اوستا بنام «هَرَخْوَ تِی(Haraxvaiti)» و «وُرُوكَش Vouru kas» و در متون پهلوی بنام «فراخكرت» و در پارسنامه ها و شاهنامه ها بنام هیرمند یاد شده است. همان طوری که اشاره شد، در ريگ بيد از رود گنگ در جنوب هند، فقط يك بار یاد شده است؛ اما از دریای هیرمند در این کتاب به عنوان یک معبود مقدس و مادر روزی بخش و در اوستا به عنوان جایگاه «فَر» (شکوه و بخت سلطنت) بارها نام برده شده است. امروزه، سرچشمه دریای هيرمند در بهسود را نيز فراخ اُولُوم مي گويند.
در ریگ بید در ستايش 30 بند 16 و17 به پیشگاه دریای سَرَسوَتی (هیرمند) به عنوان خداوندِ روزی فراوان و به عنوان بهترین الهه و بهترین مادر و بهترین رودخانه راز و نیاز شده که: « اي سرسوتي اي بهترين مادران، اي بهترين رودخانه ها اي بهترين الهه ها، ما مانند گذشته شهرتي نداريم. اي مادر، ما را تشخّص عطا فرما. اي سرسوتي... ما را فرزندان عطا فرما. اي سرسوتي اي خداوندِ روزيِ فراوان و آب فراوان، از اين نذور كه «گرتسمدها» براي قبول تو تقديم ميكنند خرسند شو». 59 در وندیداد (کتاب سوم اوستا) از پانزده شهر اهورایی نام برده شده است که بیشترین آنها در افغانستان کنونی قرار دارد. از جمله در فصل 1- فقره (13) از حوزة هیرمند عُلیا و هِیلمند جنوب بنام دهمین و یازدهمین شهر اهورایی چنین یاد شده است: [من اهورا مزدا] «دهمين از جاها را آفريدم، هَرَخْوَ ئِي‌تِي زيبا است. يازدهمين از شهرها را آفريدم هَئِتومَنتِ (هيلمند) شكوهمند و خُره ‌مند است.»60 اوستا شناسان سرزمین های حوزة رود هیرمند عُلیا و ارغنداب در شمال قندهار را مطابق با هرخوتی اوستا و فراخکرتِ بُندِهِش میدانند. ارغنداب از میرآدینه مالستان سرچشمه گرفته و از سنگماشه جاغوری گذشته به قندهار و سپس به هیلمند میریزد. «هَرَخْوَ ئيتي ... همان است كه يونانيان آراخوزيا (Araxozia) مي‌نامند و در فارسي نو «اَر- رُخَجْ، ar-roxaj » و به اختصار رُخَجْ شده است. چون در كنار رود ارغنداب واقع است ... ارغنداب نيز مي‌گويند. محل فعلي رخج را در افغانستان سوي جنوب، نزديك قندهار مي‌دانند.» 61
«رُخَج» معرب «رُخَد» است. رخد نام محلی شهر رخج است. صاحب تاریخ سیستان در تمام موارد رخد ضبط کرده است. لیکن صاحب حدودالعالم که کتابش قدیمه تر است، «رُخذ» با ذال نقطه دار ضبط کرده و نوشته است: «رُخَذ ناحيتي است آبادان و با نعمت بسيار و او را ناحيتي است جدا. فیحواني (فنجوایی = پنجوایی) قصبه رُخَذ است.» 62
اما «ارغنداب Argandab» را خشمگين آب نوشته اند.- آبي است مابين سيستان63 و قندهار.»64 «ارغنداب يکي از آبراهه‌هاي رود هيلمند به افغانستان است. ارغنداب رود مهمي است که در سرزمين داور برود به هلمند پيوندد و ارغنداب و مملکتي که گذرگاه آنست نزد مورخين و جغرافيون قديم يونان اراخوزيا (Arachosia) ناميده شده و در اوستا هرخوائيتي (Haraxvaiti) نام دارد.» 65
حسین نایل ذيل عنوان «پيدايشگاه ارغنداب» نوشته: «مالستان در ناحیة جنوب هزاره جات واقع است که «میر آدینه» 66 مرکز آن می باشد. «قوشنک» در نزدیکی میر آدینه و در حصة غربی مالستان، رودخانة مالستان را به وجود می آورد ... و جریان آن به سوی جاغوری ادامه می یابد و در «خربید» داخل علاقه جاغوری می شود و نام آن به دریای جاغوری تبدیل می یابد.
رودخانه جاغوری بعد از ... گذشتن از قسمتی از ارزگان و قلات توخی و جلال زایی و غیره داخل منطقه ارغنداپ می گردد و دریای «ارغنداب» را می سازد. رود ارغنداب که 377 کیلومتر طول دارد67 بعد از شاداب گردانیدن بخشی از نواحی قندهار، در حوزة قلعه بُست به هیرمند می پیوندد و از معاونین مهم هیرمند به شمار می رود.» 68
صاحب فرهنگ آنندراج گوید: «هیرمند نام رود عظیمی است در سیستان. گویند که از کوههای غور و غرجستان خیزد و به زمین داور69 و بُست بگذرد و هزار نهر در آن داخل شود و هزار نهر از آن خارج گردد. فردوسی گفته:
نُُهِ فروردین و سرِ سال بود/ لب رود، عشرتگه زال بود. و نیز فردوسی در مورد اسفندیار [کیانی] گفته: سرا پرده زد بر لب هیرمند/ به فرمان پیروز شاه بلند.»70
دریای هیرمند یا هَرَخوَتی اَوِستا، در بُندِهِش (تفسیر پهلوی اوستا) بنام فَراخکَرد یاد شده و در «بُندِهِش هندي» موقعیت این دریا چنین معین شده است: «در دین گوید که دریای فراخکرد، به سوی نیمروز71 کناره‌ي البرز (جبال هندوکش و بابا) یک سوم این زمین را (دربر) دارد. از آن روی دریای فراخکرد (خوانده شود) که (به اندازة) هزار دریا آب داشته است... آن آب به گرمی و به صورت طبیعی، به نایچه (ای) بر آن هُوگرِ (کوه بابا) بلند رود. در قلة آن کوه، دریایی هست...72 دکتر پور داود نیز گوید: «بندهش در فصل 13 چنين گويد: درياي فراخكرت از طرف دامنة جنوبي البرز، ثلث زمين را فرا گرفته، از اين جهت است كه فراخكرت ناميده شد. براي آنكه داراي هزار درياچه است.»73
ریگ بید و جمشید
صاحبان فرهنگ لغت، «یَمَ» و «یَمَه Yama» ریگ ودا و «یَیمَه Yima» اوستا را جم و جمشید ترجمه کرده اند. 74 در ستايش82 ريگ ودا كه مخصوص ستايش از «يَمَ» (جم) است، از جمشيد به عنوان پادشاه گله داران مهاجر و به عنوان نخستين شخصي كه مردم خود را در كنار چراگاههاي مطلوب مستقر ساخته است ياد شده است. و نيز گفته شده که جمشيد رئيس ارواح مردگان و اولين كسي است كه به بهشت رفته است. اشخاص ديندار و خيّر پس از مرگ در نزد او ميروند.75
در اوستا نیز مانند ریگ ودا، جمشيد به عنوان رئيس مهاجران گله دار مطرح است كه از راه خورشيد به سمت روشنايي مهاجرت كرده و سپس در کنار رود دائیتی (رود بلخ) ساکن شده است. جمشید در اوستا به عنوان نخستين پادشاه و نخستين كسي است كه با اهورا مزدا در سرزمين ایرانویجه سخن گفته و به دستور او «وَر جَمكرد» (شهر بلخ) را دراین سرزمین بنا کرده است. در بارة اوستا و ور جمکرد و رود دائیتی در آینده بحث خواهد شد.
در تمام اوستا به طبرستان یا شیراز و یا بابِل (Babel) به عنوان جایگاه و پایتخت جمشید اشاره ای نشده است. در هر جای اوستا که از جمشید یاد شده، كوه هُوكَر (رشته كوه بابا) به عنوان نیایشگاه و ستایشگاه وی یاد شده است. در رام يشت بند(15) و در آبان یشت بند 25 و در ارت یشت چنين آمده است: «او را بستود جمشيد دارندة گله و رمة خوب در بالاي هُکَر بلند سراسر درخشان ».76
«یکی از موجودات جالب توجه مذکور در ریگ ودا همان شخصی است بنام «یاما Yama» (جم) یعنی انسان نخستین که پس از مرگ، خدای مردگان شده بر عالم اموات حکومت می نماید... و همواره بر روی زمین خوانی به نام اموات می گسترده و در آن از نان های گندم و برنج و حبوبات و غلات و شیر و شربت «سوما» می نهاده و سرودهای خطاب به ارواح نیاکان می سروده و از آنها دعوت می کرده اند که بیایند و از آن خوان بخورند و بنوشند.» 77
در ريگ ودا در ستایش «یَم» (جمشید) چنين آمده است: «فرمانرواي كشور مردگان، آن كه از كنار سلسله كوههاي نيرومند گذشته است و مسير بسياري از مسافران را زير نظر دارد، پسر «وِيوَسَوَتْ» Wivasvat و گرد آورندة مردم، اي «يَم» پادشاه، ما نذور را براي تو تقديم مي كنيم. راه ما را نخست «يَم» براي ما پيدا كرد. اين چراگاهها هرگز از ما گرفته نخواهد شد جايي كه نياكان سلف ما رفتند. 78 این جا است عرش برین مقر «یم» جایگاه خدایان که کودکان در گذشته به آنجا وارد میشوند. (ماندلای دهم- سرود 135) 79 برو برو به پدران و به «يَم» ملحق شو. با پاداش اعمال نيك خويش در عرش اعلا... اي پادشاه اين مرده را به دست آن دو [سگ] بسپار. آن دو كه سگ هاي محافظ تو مي باشند. اي يم بر اين مرده سلامت و نعمت عطا فرما. فرستادگانِ يمة قهوه اي رنگ و پهن بيني حريص به جان در ميان مردم سرگردان. نذر پر روغن را به پيشگاه يم تقديم كن. اين است بندگي براي بزرگان قديم، سازندگان باستاني راه. 80 اي پادشاهان اين (ملعقه‌ي) روغن ريز81 كه در دست ماست بي درنگ (نذر را) به شما تقديم ميدارد و شما (اي خدايان) همواره ما را بركت عطا فرماييد. 82
در ریگ ودا فصل «خطاب به یم» بند 1 آمده است: «بر فراز درختی که دارای شاخ و برگ زیباست و «یم» (پادشاه مردگان) در حضور سایر خدایان به می گساری (نوشیدن شراب سوما) مشغول بود. آنجا پدر من داوطلب شد که به نیاکان خود ملحق شود.» 83
در فصل «یم و یمی Yami Yama84 » که به اعتقاد پارسیان باستانی سر آغاز آفرینش انسان و زوج اول نوع بشر اند، در بند نخست این فصل، یمی که زن است به یم که مرد است پیشنهاد ازدواج کرده می گوید: «آرزو دارم که از دوست خویش، دوستی مهر آمیز به دست آورم؛ باشد... که زمین و ایام، آینده را به خواطر داشته، پسری به دست آورد که خلف پدرش باشد.85
بند 3 - پس بگذار روح من وتو به یکدیگر بپیوندد و چون شوهری مهربان همسر من شو.
بند4- [یم در جواب می گوید] آیا باید کاری کنیم که هرگز نکرده ایم؟ ما که از تقوی سخن می گوئیم، آیا اکنون از پلیدی سخن گويیم؟
بند 7- [یمی می گوید:] عشق «یم» بر من که «یمی» هستم مسلط است، تا بتوانم در کنار او بر یک بستر بیارامم. من چون زنی خود را تسلیم شوهرم می نمایم.
بند 12- [یم می گوید] من دست خود را به دور تن تو حلقه نخواهم کرد و وقتی کسی به خواهر خویش نزدیک شود، آن را گناه می خوانند. حظ (تن) خویش را برای دیگری آماده ساز... ای زیبا.
بند 13- [یمی می گوید] دریغا ای «یم» تو براستی ضعیف هستی، ما در تو اثری از دل و روح نمی یابیم.
بند 14- [یم می گوید] کس دیگر را در آغوش گیر ای «یمی» بگذار تا دیگری مانند پیچک که بر درخت می پیچد ترا در آغوش گیرد...» 86
تریته و کرشاسب از خاندان سام در ریگ بید
در ریگ بید از «تریته Thrita » (فریدون)87 چنین یاد شده است: « براي اداي احترام به تريته بشتابيد همان گونه كه گاوان براي جمع شدن در گاوخانه مي شتابند. باشد كه همة دشمنان ما هلاك شوند. 88 سوماي شادي بخش را بايد (براي قرباني) تريته و براي آشاميدن «اندرا» صاف كرد».89 هم چنین جدا از اینکه یکی از وداهای چهارگانه بنام سام است از «کرشاسب Keresaspa» (جهان پهلوان زابلی و آخرین پادشاه پیشدادی زابلستان) که همه از تبار جمشید و سام اند، نیز نام برده شده است.
يسنا و گاتهاي اَوستا كه كهن ترين بخش اوستا میباشد، پس از ریگ بید نخستين منبعي است كه از سام و کرشاسب در زابلستان نام برده است. بدين ترتيب كه در پرسش و پاسخي كه در بين زرتشت و فرشتة هوم انجام گرفته، زرتشت از هوم مقدس مي پرسد كه چه كساني تو را فشرده و ستوده است؟ هوم پاسخ ميدهد كه ويونگهان پدر جمشيدِ نيكو رمه مرا نخستين بار فشرده و آماده ساخت و آبتين پدر فريدون از خاندان توانا دومين كسي بود كه مرا فشرد و سام پدر گرشاسب [زابلی] سومين كسي بود كه مرا آماده كرد و چهارمين كسي كه مرا آماده ساخت پورشسب پدر زرتشت در ايرانويج بود.» 90
دکتر پورداود در باره‌ي گرشاسب پهلوان اسطوره یی زابلی و پدرش تریته نوشته است: «نام گرشاسب جهان پهلوان در اَوستا بارها ياد شده اين نام در اوستا به صورت کَرساسپه (Keresaspa) [و در] سانسکريت کرساسوه (Krsasva.) آمده.»91 «نام پدر گرشاسب در اوستا ثريته (Thrita) آمده است. (فروردين يشت بندهاي 61و 136) در فرگرد 20 ونديداد، در بندهاي اول و دوم چنين آمده است: زرتشت از اهورمزدا پرسيد: کيست در ميان پرهيزکاران و دانايان و کامکاران و توانگران و رايومندان و تهم تنان وپيشداديان، نخستين مردي که ناخوشي را بازداشت، مرگ (زخم) را بازداشت، نيزه پران را بازداشت، حرارت تب را از تن مردم باز- داشت؟ اهورامزدا در پاسخ گفت: «اي سپیتمان زرتشت، «ثريته» ... نخستين مردي است که ناخوشي را بازداشت‚ مرگ (زخم) را بازداشت‚ نيزه پران را بازداشت‚ حرارت تب را از تن مردم بازداشت» بنا بر اين قول، «ثريته» در اوستا نخستين پزشک نوع [بشر] است. در يسناي 9 بند 10 نيز در طي پرسش و پاسخ زرتشت با ايزدهوم از ثريته نام برده شده است. هوم در پاسخ به زرتشت گويد: سوم کسي که مرا مهيا ساخت ثريته از خاندان سام92 است که ازنيکخواه ترين (مردم) است و در عوض خداوند به او دو پسر داد: يکي اورواخشيه (Urvaxshaya) که زاهد و قانون گزار بوده و ديگري گرشاسب که دلير و نام آور بود. 93 مندرجات کتاب بندهش نيز با اوستا مطابق است چه در آن نسب گرشاسب چنين آمده: «گرشاسب و اوروخش(Aurvaxsh) دو برادر بودند از پسران اترت پسر سام پسر تورگ پسر سپانياسپ (Spaenyasp) پسر دورشاسپ پسرتورگ پسر فريدون. و در گرشاسب نامه اسدي از اين قرار آمده: «گرشاسب و كورنگ94 دو برادر بودند از پسران اثرط پسر شم پسرطورگ پسر شيدسب پسر تور پسر جمشيد».95
تاریخ سروده های ریگ بید
«ريگ بَيد» و «اَوِستا» و « تورات» (عهدعتيق) در حقيقت کهن ترین كتاب مذهبي و باستانی ترين اثر و سند گذشتة بشر شمرده مي شوند. «راجع به قدمت این کتاب (ریگ بید) میان محققان هندی و غیر هندی اختلاف نظر است. در سدة نوزده برخی از دانشمندان هندی مانند تیلک (Tilk) بعضی از منترهای ریگ ودا را از روی محاسبات ارقام نجومی مربوط به پنج تا شش هزار سال پیش از میلاد مسیح و حتی قدیم تر دانسته اند، ولی ماکس مولر (Max Muller) تاریخی را حدود1200 سال پیش از میلاد در نظر گرفته است.» 96 اما پورداود تاریخ ریگ بید را بسیار بالاتر برده و نوشته است که: «چنانکه تورات از برای اقوام سامی کهن ترین آثار کتبی دنیا به شمار است، ریگ وید قدیم ترین قسمت کتاب دینی برهمنان در دو هزار و پانصد سال پیش از مسیح بوجود آمده...»97 به اعتقاد نگارنده سخن پورداود به صواب نزدیک تر است؛ خاور شناسان غربی برای اینکه به تمدن یونان و روم قدمتی دهند، معمولا تاریخ فرهنگ و تمدن خاورزمین را پایین تر می آورند. به نظر میرسد که ريگ بيد كتاب مذهبي عهد پيشداديان، متعلق به حدود 1500 تا 2500 سال پیش از میلاد باشد.
يادداشتها
- به مقدمة كتاب «افغانستان» نوشتة لويس دوپري، ترجمة جناب جعفر رسولي ورثي نیز رجوع شود.
- عباس اقبال آشتیانی، خاندان بزرگ نوبختی، صفحة ی.
- تقي خاوري، مردم هزاره و خراسان بزرگ، ص 31، چاپ اول 1385 ش، تهران .
- ریگ ویدا کتاب مقدس هندوان کنونی و اوستا كتاب مذهبی زردشت مي‌باشد. دربارة اوستا کتاب زردشت در مقاله بعدی توضيح كامل داده خواهد شد.
- پیش از شاهنامه فردوسي دهها شاهنامه دیگر در سرزمين بلخ و زابلستان سروده شده است، كه از اغلب آنها جز چند بیتی در لا بلاي كتاب ها چيزي در دسترس ما نیست. ليكن آنچه كه فعلا موجود است يا اینکه بعضی از مضامین آن در كتاب ها مذكور است تعداد ده شاهنامه مي باشد كه راجع به شاهان وشاهزادگان باستانی كشور آريانا (افغانستان کنونی) سروده شده اند.
- نک: لغتنامه دهخدا، ذیل ودا
- نک: گزیده ریگ ودا، ترجمه جلالی نايینی
- جان ناس، تاریخ جامع ادیان، ترجمه علی اصغر حکمت، صص 93- 94 / چ 1344 ش تهران
- احسان بهرامي، فرهنگ واژه‌هاي اوستايي، جلد 3، ص1342
- موبد فيروز واژه «گات» را چنين توضيح داده است: «گاتاها از لحاظ مفهوم به معني سرودهاي آسماني است، و با واژه گِيتا كه سرودهاي مقدس هندوها است مترادف مي‌باشد. گاتاها به زبان اوستايي بسيار كهن سروده شده، از لحاظ قدمت با ريگ‌وَيد هندوها برابري مي‌كند و از سخنان خود اَشو زرتشت مي­باشد». موبد فيروز آذر گُشسب، گاتاها يا سرودهاي زرتشت، ص1و 2
- دکتر ابراهيم پورداوود، گات‌ها، ص 61
- همان، ص 62
- جواد خاوري. دوبيتي­هاي عاميانه هزارگي صص150 و126 چ ابراهيم شريعتي 1382 تهران
- پروفسورسید محمد علی حسنی، وندیداد بخش سوم اوستا، مقدمه کتاب، / حیدر آباد دکن هند/ 1367 ق/ 1327 ش/ 1948م
- همان، ص 5
- همان، ص6 / نک: گزیده ريگ ودا، ماندالاي اول سرود 24/ ترجمة محمد رضا جلالي نائيني ص269
- در ستايش 14 آمده است:« ميترا زمين و آسمان را نگاه ميدارد. با روغن مقدس براي ميترا نذر بياوريد. گزیدة ريگ ودا، ترجمة محمد رضا جلالي نائيني ص27.
- گزیدة ريگ ودا، ترجمة محمد رضا جلالي نائيني، صص12 و 18و 169و 170 و171 به نقل از ماندالاي اول سرود 50
- خاندان سوري در عهد ورود اسلام به افغانستان و پس از آن در مرو و هرات بنام ماهوي سوري و در غور و غرجستان بنام سوریان غور فرمان روايي داشتند. به بحث غور و غرجستان رجوع شود.
- ایلا در لغتنامه دهخدا به معنی عقاب و سيمرغ است. اما هزاره ها امروزه شاهین را «اِيليَه» و جغد را «اُولُوگگ» ميگويند.
- گزیدة ريگ ودا، ترجمة محمد رضا جلالي نائيني، ص131
- همان، ، ص187
- همان، صص 167 و 175
- همان، ص218 ./ اپم نپات به معني نوادة آبها است. (ريگ ودا، ترجمة محمد رضا جلالي نائيني زيرنويس ص215)
- پروفسورشاپور رواسانی، جامعه بزرگ شرق، ص 192/ این سخنان رواسانی را جلالی نائینی در ترجمه گزیدة ریگ ودا ، صص 20 و 21 نیز تکرار کرده است.
- شاپور رواسانی، جامعه بزرگ شرق، ص 193
- التفهيم بيروني ص 62 . نقل از لغتنامه دهخدا، سام،
- جان ناس، تاریخ جامع ادیان، ترجمه علی اصغر حکمت، صص 93- 94 / چ 1344 ش تهران
- همان، صص 94- 95
- محمد رضا جلالی نائینی، گزیدة ریگ ودا، متن، ص9.
- خاندان سوري در عهد ورود اسلام به افغانستان و پس از آن در مرو و هرات بنام ماهوي سوري و در غور و غرجستان بنام سوریان غوري فرمان روايي داشتند. به بحث غور و غرجستان رجوع شود.
- گزیدة ريگ ودا، ترجمة محمد رضا جلالي نائيني ص190
- همان، ص61
- وريتره ها دشمنان يا ديوان بيدادگري و ويراني اند.( گزیدة ريگ ودا، ترجمة محمد رضا جلالي نائيني زير نويس ص213
- گزیدة ريگ ودا، ترجمة محمد رضا جلالي نائيني ص63 به نقل از ماندالاي دوم سرود 11.
- همان، ص173
- همان، صص 279 و280 و 281
- همان، ص334
- احسان بهرامي، فرهنگ واژه‌هاي اوستايي، جلد 2، صص730 و 735 .
- سروش يشت سر شب (یسنا 57) بند6 و 7. پورداود، يشتها/ 1/ 543.
- منظور سلسله کوه البرز در جنوب بلخ است. به بحث کوههای اوستا در این تألیف رجوع شود.
- سروش يشت سر شب (یسنا 57) بند18- 20- 22- 28- 30- 31 / پورداود، يشتها 1/ 547 و 553 / پورداود، يسنا، ج 2، ص 62
- منظور از کوه هُکر کوه بابا در جنوب بامیان است. به بحث کوههای اوستا در این تألیف رجوع شود.
- مهر یشت فقرة 88، پورداود، یشتها 1/ 467 .
- نک: آریان پور، خراسانيان در قرون وسطي، ص13 و270
- احسان بهرامي، فرهنگ واژه‌هاي اوستايي، جلد 3، ص1342
- ابو ریحان بیرونی، آثارالباقیه، ترجمه دانا سرشت، ص 285 / متن عربی، ص 219 / چاپ دانشگاه لیپزیک
- دهخدا، ذیل سروش به استناد پورداود، یشتها/ 1 / 517 و 518
- نک: آریان پور، خراسانيان در قرون وسطي، ص13 و270
- م. آريانپور، خراسانيان در قرون وسطي، ص183.
- همان، ص270.
- ایران در عهد باستان ج1 ص60
- م. آريانپور، خراسانيان در قرون وسطي، ص322.
افسانه ها و تاریخ ساختگی جديد را در كتاب « ایران در عهد باستان» ج1، ص58، تحت عنوان «عصر ودائی» از دکتر جواد مشکور، بخوانيد.
- م. آريانپور، خراسانيان در قرون وسطي، ص323
- همان، صص 325 و326
- اکبر خان نرگس یکی از خوانين نامدار پنجاب مرکز ديزنگي و نمایندة دورة دوازده و سیزدهم مجلس شورای ملی افغانستان بوده است. این مطلب و لیست کامل نمایندگان هزاره در دورة اول تا سیزدهم مجلس شورا و نیز لیست کامل سناتورها و شخصیت های مهم دولتی و فرهنگی هزارگان در افغانستان را در بخش آخرکتاب «سرزمین و رجال هزارجات» نوشتة مرحوم نایل بخوانید.
- منهاج سراج جوزجانی، طبقات ‏ناصرى، ج‏1، ص:318 / چ تهران.
- ويل دورانت، داستان تمدن ج1 ص-210 .
- گزیدة ريگ ودا، ترجمة محمد رضا جلالي نائيني ص74 چ1348ش تهران
- هاشم رضي، ونديداد، ج 1، ص 195 / در این تألیف در بحث ایرانویجه و شهرهای اوستایی از هرخوتی (حوزة هیرمند) که دهمین شهر اوستایی است و در بحث دریاهای اوستا نیز از دریای فراخکرت (دریای هیرمند) به تفصیل سخن گفته شده است.
- هاشم رضي، ونديداد، ج 1، ص 226، زيرنويس 87.
- جوزجانی،حدود العالم، ص64 / چ جلال الدین تهرانی
- منظور از سيستان در اينجا نیمروز و یا هیلمند جنوب نیست. بلکه منظور زابلستان تاریخی(هزارستان) است. زيرا كه ارغنداب در جنوب سرزمين هزارستان از مالستان و جاغوري تا قندهار جريان دارد.
- (برهان) (جهان گيري) / سپاهي بگردش چو ارغنده گرگ/ که ارغنده بودند مانند گرگ. فردوسي
- يشت‌ها، تاليف پورداود، ج 2، ص 298/ به لغتنامه دهخدا ذيل عنوان آراخوزيا نيز رجوع شود.
- آدينه: يك واژه دري و نام قريه­اي در ولسوالي مالستان ولايت غزني است. و ميرآدينه نام مركز قبلی آن ولسوالي مي باشد.
- قاموس جغرافیایی افغانستان، ج1، ص 50.
- حسين نایل، ساختار طبيعي هزارجات، ص148/ چ اول
- زمین داور ناحیتی است آبادان و بر سرحدی است میان غور و بُست و او را دو شهر است. «تک» (و) «درغش» و این هردو ثغرند بر روی غور و اندر در غش زعفران روید بسیار، و پیوسته است به ناحیت درمشان بُست. جوزجانی، حدودالعالم، ص 63 / چ جلال الدین تهرانی/ .به نظر میرسد که این حدود شامل جاغوری و مالستان و ورازگان کنونی و نواحی اطراف آن خواهد بود..
- محمد پادشاه، فرهنگ آنندراج چ هند، ذیل هیرمند.
- در تاريخ سيستان آمده است: هر چه حدّ شمالست باختر گويند و هر چه حدّ جنوبست نيمروز گويند.» تاريخ‏سيستان، متن، ص:25- 26/ چ بهار
- بند هش هندي، ص 89 و90 / به بندهش ايراني صص73 و74 نيز رجوع شود.
- دکتر پور داود، يشت‌ها، ج 1،‌ص 135
- نک: لغتنامه دهخدا، ذیل یم و یمه و جم و جمشید. و نک: دکتر معین، مزد یسنا و ادبیات پارسی، ص 41
- به گزیده ريگ ودا نوشته جلالی نائینی ص194 رجوع شود.
- رام يشت بند 15، پورداود، يشت‌ها، ج 2، ص 145- 148 -192 و آبان يشت بند25.
- جان ناس، تاریخ جامع ادیان، ترجمه علی اصغر حکمت، صص 90 و 91 / چ 1344 ش تهران
- گزیده ريگ ودا، ترجمة محمد رضا جلالي نائيني ص194
- همان، ص 262
- همان، صص 197- 198- 199
- امروزه در هزارستان در بهار سال در روز به صحرا فرستادن حيوانات، خانم بزرگ خانه مقداري روغن با سر انگشت خود به طرف آتش مي پاشد واز خدا و «خواجه گورو» و ارواح مردگان براي سلامتي حيوانات و دامهاي خود دعا مي كند. اين عمل پاشيدن روغن به طرف آتش را «كُنگ شُو» می گویند. / برای شرح بیشتر به بخش پيشداديان، بحث جمشيد در اين تأليف رجوع شود.
- همان، صص185- 186 به نقل از ماندالاي هفتم سرود 84
- همان، ص 260
- به عقیدة «فن رت» یم و یمی به طوری که از نام آنها پیداست، خواهر و برادر توأمی (دوگانی) میباشند که زوج اول نوع بشرند و نوع بشر از آنها پیدا شده است. (مترجم، همان، زیرنویس)
- در این آیت و آیت 3 «یمی» سخن می گوید. منظور یمی اینست که از یم پسری پیدا کند. زیرا بی آن زمین بی سکنة بشری خواهد ماند.(مترجم، همان، زیرنویس)
- محمد رضا جلالی نائینی، گزیدة ریگ ودا، متن، صص 339 - 340 - 341 -342- 343
- تريته آپتيه (تریته پسر آبتیه) نام خدا يا يك شخصيت الهي دورة ودايي است. ريگ ودا، زيرنويس ص111.
«آبتين. نام پدر فريدون و مصحف آتبين است. و صاحب برهان معني آن را نفس کامل و نيکوکار و صاحب گفتار و کردار نيک آورده است.
تو بشناس کز مرز ايران زمين/ يکي فرد بود نام او آبتين. شگفتي بر او آفرين خواندند/ ورا شاه ايران زمين خواندند.
بزرگان و شيران ايران زمين/ همه شاه را خواندند آفرين. چو ضحاک بگرفت روي زمين/ پديد آمد اندر جهان آتبين.
فريدون که بد آتبينش پدر/ مر او را که بُد پيش از آن تاجور. فردوسي.» دهخدا ذيل « فريدون» و «آبتين»
- گزیدة ريگ ودا، ترجمة محمد رضا جلالي نائيني ص137 به نقل از ماندالاي هشتم سرود 41
- همان، ص155
- به پور داود، يسنا، ج 1 ص 158. يسنا، ها 9 بند 3 تا 14 رجوع شود.
- پورداود، يشتها/ 1/ 195. نک: دهخدا ذيل عنوان گرشاسب.
- در بندهش نيز گرشاسب زابلی را از خاندان سام شمرده اند چنانکه در بالا گذشت و سام در تواریخ دورة اسلامی نام سرزمین و نام شاهان غورستان و غرجستان است.
- رک: پورداود، يشتها ج 1 صص 195- 207 و مقدمه گرشاسبنامه چ يغمايي ص 3 به بعد.
- كورنگ پادشاه باستانی زابلستان.
- رک: پورداود، يشتها ج 1 صص 195- 207 و مقدمه گرشاسبنامه چ يغمايي ص 3 به بعد.
- محمد رضا جلالی نائینی، گزیده‌ي ریگ ودا، مقدمه، ص 49- 50 و 52 / در این جا بی مناسبت نیست مطلبی را در باره فلسفه اوپانیشاد (فلسفة بوميان هند) یاد آوری کنم. ويل دورانت راجع به فلسفة اوپانيشادها چنين نوشته است: «شوپنهاور گفته است: «در جهان هيچ نوع مطالعه اي باندازة اوپانيشادها سودمند وتعالي دهنده نيست» در اين نوشته، صرف نظر از قطعات اخلاقي، ريشة قديم ترين فلسفه وروان شناسي نژاد ما نهفته است. اوپانيشادها باندازة هومر(شاعر مشهور یونان باستان) كهنسال وبقدر كانت (یکی از بهترین فلاسفه قرن 18 اروپا) جوان سال است. تعداد گفتار هاي اوپانيشادها صدو هشت است كه بوسيلة پاكان وفرزانگان مختلف بين 800 و500 ق. م. تصنيف شده است. اين ها مجموعه اي است از آراء وعقايد ودرس هاي مردان بسيار كه فلسفه ومذهب را به هم آميخته اند. در ميان نويسندگان اوپانيشادها درخشنده ترين چهره ها «ياج ناوالكيا» (مرد) و«‌گاركي» (زن) هستند. ويل دورانت، داستان تمدن ج1 ص212
- دكتر پور داوود، يسنا /1/33



 نظرها پیرامون این مطلب:
کیانی 1389/5/2
ضمن سلام به جناب حیدری و بینش و علیم محترم علیم لطفا توضیح دهند که منظور شان از روش علمی چیست؟
عصمت علي حيدري 1389/4/10
باعرض سلام واحترام وارزوى توفيق روزافزون ازخداوندبراى شماارزومى نمايم خداكندكه باهمه ى فاميلين عزيزتان سحت مندوسرفرازبوده وباشيدارزوى ماسحت مندى وسرفرازى شمامى باشدتقديم خدمت جناب اقاى فاضلى حيدرى
عليم 1389/3/2
سلام جناب آقاي فاضلي آيا اين ايده‌ي كه داري مي‌تواني با اصول و روش علمي اثبات نمايي؟
م. ح. بينش 1389/1/18
دارند از خداوند متعال خواهانم. خدا كند كه مردم ما بيدار شده و از گذشته‌هاي تاريخ خود درس گرفته و خود را بازسازي نمايند. آه!! چه قدر زيبا و دل انگيز است روزي كه كه مردم ما صبح بيداري را تجربه نموده و زنجيرهاي تحميق مذهبي و استبداد قومي را بشكند.
م. ح. بينش 1389/1/18
جناب آقاي فاضل كياني مقالات تان با ايده‌هاي جديد، بسيار خوشحال كننده و دلگرم كننده است. اميدوارم كه اين نظرات را در ميان قومي كه گذشته‌هاي درخشانش را فراموش كرده و آلزايمر تاريخي گرفته است مفيد افتد. موفقيت بيشتر شما و امثال شما كه تعهد و دلسوزي اجتماعي د

نظر شما چیست (لطفا خلاصه و مختصر):
نام وفامیل:  
نظر:  



طرح نو از پیشنهادها و نقدهای شما استقبال می کند: asif1358@yahoo.com  -  asif1358@gmail.com