نشانه هاي نژاد پرستي
وقتي به قرآن عادات اقوام نژاد پرست توجه شود، فهميده ميشود که لااقل سه چيز از علامات نژاد پرستي است:
الف) حسب و نسب
نسب يعني نسب نامه درست کردن. اقوام نژاد پرست چون نژاد خود را از ديگران برتر ميدانستند براي خود سلسله نسب درست ميکردند تا باديگران مخلوط نشوند؛ چنانچه يونان و روم براي خدايان خود نسب نامه درست ميکردند و نسب بزرگان و روحانيون خود را به خدايان ميرساندند. در ميان عرب هرکسي که به انساب عرب آشنائي داشت به او علامه ميگفتند.
اما حسب، به معناي تفاخر به آباء و اجداد است که از عادتهاي عرب جاهلي بوده است. وقتي يکديگر را قناعت داده نميتوانستند به قبرستان رفته و قبرهاي کهنه را به رخ يکديگر ميکشيدند و به آن استخوانهاي کهنه فخر ميکردند، که قرآن ميفرمايد:«اَلهکُمُ التّکاثُر حَتّي زُرتُم المَقابِرَ» مرحوم شيخ طوسي تکاثر را تفاخر معنا کرده است، يعني تفاخر به آبا و اجداد شما را آنچنان سرگرم کرده است، که قبرهاي کهنه را به رخ يکديگر ميکشيد و به آنها فخر ميکنيد.
و حضرت علي (ع) در توبيخ اين عادت نکوهيده ميفرمايد:اَفَبِمَصَارِعِ ابائِهِم يفخَرُونَ؟ اَم بِعَدِيدِ اَلهَلکي يتَکاثَرُونَ؟ (15) آيا به گور پدرانشان فخر ميکنند، به يک استخوانهاي کهنه تفاخر ميکنند؟
کسي آمد حضور پيامبر (ص) و نه پشت خود را بر شمرد و بدانها فخر کرد؛ که مثلا من شاسمندر ولد شاسلندر ولد شاسکندر ولد شا قلندر (خنده حضار) تا نه نفر. حضرت فرمود همه آنها در جهنم اند و تو که دهميشان هستي نيز در جهنمي! در کتاب سيوطي حديثي را به علي منسوب مينمايد که فرموده است:«مَن تَغزّي بِغَزاءِ اَلجاهِيلَّيةَ فَاَعِضُّوهُ بِهَن اَبِيهِ» کسي که همانند مردم زمان جاهليت به آبا و اجداد خود فخر کند، به آنان دستور دهيد که هن پدرش را با دندان بگيرد (خنده حضار)
حالا ما ازين مردم نيستيم نه دنبال نسب نامه هستيم و آن را يک کار بيهوده ميدانيم. و نه با آباء و اجداد خود افتخار کرده ايم و ميکنيم، فقط همين قدر ميگوييم، يکي از اقوام اين مملکت هستيم. شهيد مزاري مي گفت اگر ديگران به مذهب خود افتخار ميکنند، ما هم پيرو مذهبي هستيم به مذهب خود افتخار ميکنيم. اگر ديگران به قوم خود افتخار ميکنند، ما هم قومي هستيم و به قوم خود افتخار ميکنيم و در هر صورتش ما در اين خانه مشترک شريکيم، ما حق مردم خود را مي خواهيم نه کم نه زياد. اين ديگرانند که دنبال نسب نامه ميگردند و به پدران خود افتخار ميکنند.
ب) تعصب
نشانه دوم نژاد پرستي تعصب است (که در قرآن آن را حميت جاهليت مي گويد) تعصب از عصب گرفته شده و عصب عبارت است از پي آدمي که همه مفاصل بدن را به شدت با هم مربوط کرده که بدون آن زندگي ممکن نيست. ولي وقتي آن را به تفّعُل ببريم و تعصب درست کنيم به معناي جانبداري شديد است از شخصي و يا مرامي. و اين جانبداري دو گونه است: جانبداري بر اساس حق. اين گونه تعصب جرم و گناه نيست؛ چنانچه حضرت حمزه روزي از شکار آمد ديد پسر برادرش حضرت محمد (ص) متاثر و پريشان است. پرسيد چه شده؟ گفت: امروز ابوجهل مرا اذيت کرده است. خون عصبيت در او جوشيد اول کلمه شهادتين را به زبان جاري کرد، بعد آمد با کمان خود بر سر ابوجهل کوبيد و سر او را پرخون کرد و گفت بيا مرا از ايمانم برگردان! و اسلام آوردن او از يک تعصب خوانوادگي ريشه گرفت.
از حضرت علي بن الحسين (ع) از معناي عصبيت پرسيدند. فرمود: تعصبي که براي صاحب آن گناه است اين است که شخص بدان قوم خود را از خوبان قوم ديگران بهتر بداند، ولي کسي که قومش را دوست بدارد تعصب گفته نمي شود، کيست که قومش را دوست ندارد ولي تعصب آن است که کسي قوم خود را بر ظلم و تجاوز بر ديگران حمايت کند.(اَلعَصَبِيةُ اَلَّتي يأثُم عَلَيها صاحِبُها اَن يرَي الرَّجُلُ شِرارَ قَومِهِ خَيراً من خِيارِ قَومَ آخرين وَ لَيس مِن العَصَبِيةِ اَن يحِّبَ الرَّجُلُ قَومَهُ وَ لکِن مِن العَصَبِيةِ اَن يعينِ قَومَهُ عَلي الظُّلمِ.(16)
و ديگر تعصب کور و کورانه و تعصب مطلق است، که از روي حق و ناحق کسي حمايت شود، چنانچه شيوه مردم جاهليت اين بود که مي گفتند:«اُنصُر اُخاکَ ظالما اَو مَظلُوما» هم نژاد خود را ياري و حمايت کن چه ظالم و متجاوز باشد يا مظلوم. و حضرت پيامبر اسلام (ص) مي فرمايد: کسي که در قلبش به اندازه دانه خردل ازين نوع تعصب باشد، خداوند او را با اعراب جاهليت يکجا محشور مي کند (مَن کانَ في قَلبِهِ حَبَّةُ مِن خَردَلٍ مِن عَصَبِيةٍ، بَعَثَهُ اللهُ مَعَ اعرابِ الجاهِلِيةِ.(17)
ما ازين مردم نيستيم، ما هيچ زمان نگفته ايم که بدان قوم ما از خوبان اقوام ديگر بهتر اند. و ما هيچ زمان نگفته ايم که حق و ناحق بايد از هزاره حمايت شود.
ج) شرافت ذاتي
سومين علامت نژاد پرستي اعتقاد به شرافت ذاتي است. اقوام نژاد پرست خود را ذاتا از ديگران برتر مي دانند، ازين رو، به ديگران دختر نمي دهند براي آنكه خونشان فاسد نشود. چنانچه عرب غير عرب را گنگ و حيوان مي خواند. و بدانان دختر نمي دادند. اگر فرزندي از عرب و غير عرب به وجود مي آمد او را (مذرع) دو رگه مي خواندند. اگر فرزندي که پدرش عرب و مادرش غير عرب بود آن (هجين) يعني نا اصل و غير اصيل مي گفتند.
عبدالمالک بن مروان خليفه اموي که ارزشهاي جاهلي را از نو زنده مي کردند، به زيد بن علي (ع) نوشت که تو چه گونه ادعاي خلافت داري در حاليکه مادرت کنيز است؟ وي در جواب نوشت، کنيز بودن مادر، شخص را از هدفش باز نمي دارد، مادر حضرت اسماعيل هم کنيز بود و پيامبر ما نسبش به همان کنيز مي رسد.
و نيز همين خليفه اموي به حضرت علي بن الحسين (ع) نوشت که آبروي عرب را بردي؛ که با کنيزت ازدواج کرده اي؟ وي در جواب نوشت: ازدواج با کنيز ملامتي و سرزنش ندارد. بايد کسي سرزنش شود که بت پرستيده و دخترانش را زنده به گور کرده است.(18)
ما از اين مرم هم نيستيم که به کسي دختر ندهيم، همين مقدار که تشخيص دهيم که اين مرد کفو است، دختر مي دهيم.
يادداشتها
(1). نهج البلاغه/ خطبه /149
. نهج البلاغه /کلمات قصار/147 (2)
(3). نهج البلاغه/خطبه/51
(4). نهج البلاغه /خطبه/108
(5). انديشه هاي کلامي آية الله محسني، ص 6 زندگي نامه به قلم شخص محسني.
(6). سيد حسن، احمدي نژاد بلخابي
(7). آقاي حسن يار ـ سيد اميرشاه
(8). قرآن کريم/سوره انفال/آيه 17
(9) . بر نويسندگان متعهد و دلسوز، ضرر خواهند بود که جازه ندهند تاريخ شان تحريف شود و افتخارات مردم شان به يغما برود
(10). مجله امين، سال اول ، شماره 5ـ6، ميزان و عقرب، ص 38
(11). قرآن کريم، سوره انفال/65
(12) . مردمان واقعا بي ادعا بودند
(13) . قرآن کريم، سوره حجرات/ آيه 12
(14) . قرآن کريم، سوره يونس/ آيه 83
(15) . نهج البلاغه/خطبه 192
(16) . صول کافي،ج 3 حديث 1ـ2
(17) . اصول کافي، ج 3 حديث 1ـ2
(18) . جرجي زيدان، تاريخ تمدن اسلام، ص 901 ـ 809