مقالات
گزارش
چهره ها
میزگرد
گالری
ارتباط باما
صفحه اول
چگونگی پیروزی امام زمان (عج) قسمت اول
استاد علیزاده مالستانی
تذکر: مقاله حاضر در فصلنامه انتظار شماره 21 سال هفتم تابستان 1387به چاپ رسیده است.
چگونگي پيروزي امام زمان (عجل الله تعالي فرجه الشريف)
چكيده
بي شك زندگي انفرادي و عدم تفاهم و تعادل، ملازم با جهل، عقب ماندگي و انحطاط است. در مقابل، تعادل و هم زيستي، زندگي اجتماعي، انسجام و اتحاد، پيشرفت و ترقيات علمي، صنعتي، اجتماعي و...را به همراه خواهد داشت.
از روزي كه بشر از انزواي خلوت خود، از ميان غارها، كنار سنگها و پاي درختان بيرون آمد و در كنار ساير انسانها زيست؛ تفاهم، تعاون، تقسيم وظايف، انسجام، اتحاد و تشكلات اجتماعي سياسي پديد آمد و در زندگي فردي و اجتماعي او پيشرفتهايي حاصل شد و اين پيشرفت، در طول تاريخ ادامه يافت و بالاخره آگاهي، انسجام و اتحاد انسانها به مرحلهاي ميرسد كه همه مردم روي زمين از يك قانون واحد اطاعت ميكنند و از يك رهبر فرمان ميبرند. و اين زماني است كه ضعف و ناكارآيي رهبري و قوانين ساخته بشري را تجربه كرده باشند
در اين نوشتار به اين پرسش، پاسخ داده خواهد شد كه امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف چگونه با لشكري متشكل از 313 نفر و يا شمشيرـ كه از سلاحهاي ابتدايي جنگي بشري است ـ بر خصمي كه به پيشرفتهترين اسلحه مجهز است پيروز ميشود.
در اين مقاله برآنيم تا سير طبيعي جوامع بشري، از جهل به سوي آگاهي و از زندگي انفرادي، به سوي زندگي اجتماعي و نيز انسجام و اتحاد و تشكلات اجتماعي- سياسي انسانها را به عنوان يكي از زمينههاي پيروزي انقلاب امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف بررسي كنيم.
مبحث قيام با شمشير و نيز ياوران امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف كه 313 نفر هستند، هركدام نمادي از يك مفهوم هستند. شمشير، نماد قدرت نظامي است و اين سخن براي كساني گفته شده است كه فقط شمشير و امثال آن را به عنوان سلاح رزمي ميشناختند.
313 نفر نيز براي بيان سلسله تاريخي افرادي هستند كه براي احقاق حق، قيام كرده اند. بدين مفهوم كه حضرت امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف آخرين حلقه از سلسله حق طلبان است كه قيام حق خواهي آنان را كه نقطه آغاز حركت شان، 313 نفر بوده اند؛ به پيروزي نهايي ميرساند؛ چه، هر حركت اصلاحي و اجتماعي از يك محدوده كوچك آغاز ميشود و به تدريج، توسعه پيدا ميكند تا به پيروزي نهايي برسد. در اين مقاله بيان خواهد شد كه پيروزي امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف نيز تدريجي و نه آني و خلق الساعة صورت ميگيرد.
بالاتر از اين، از لوازم پيشرفتهاي صنعتي و نظامي، اين نيست كه جريانهاي حق طلب و عدالت خواه، هرگز به سلاحهاي پيشرفته، دست رسي پيدا نكنند و در عقب ماندگي دائمي به سر برند.
با توجه به آن كه اسلحه و امكانات رزمي تنها يكي از شرايط پيروزي است و نه علت تامه آن. به طور قطع زماني فرا ميرسد كه بشر به اين فهم خواهد رسيد كه اسلحه اگر به منظور رسيدن به طمعهاي غير انساني باشد؛ در جهت تخريب حرث و نسل انسان به كار ميرود و در آن زمان، دروغ مدعيان صلح و آزادي و دموكراسي كاملاً براي مردم برملاء و وجدانهاي انساني بيدار خواهند شد و آن گاه حتي توليدكنندگان سلاحهاي مدرن از آن استفاده نخواهند كرد. در اين مقاله به اين مطلب نيز اشارتي شده است.
آيا حضرت رسول اكرم صل الله عليه و آله و سلم، تنها با اسلحه و امكانات قوي رزمي، بر خصمي خون خوار، متعصب و انتقام جو كه از نظر عدد و امكانات رزمي در شرايطي به مراتب بهتر و بالاتر بودند؛ پيروز شد يا نحوه رهبري و برجستگيهاي نظامي و امدادهاي غيبي، او را به پيروزي رساند؟ آيا آن حضرت تنها به كمك اسلحه، مردمي را كه طي زماني قريب به شش سده، حتي اندكي در زندگي خود پيشرفتي حاصل نكرده بودند؛ به آقايي و سيادت ميرساند؟ در مقاله به اين نكته خواهيم پرداخت كه غلبه علمي، منطقي و استدلالي، يكي از راههاي پيروزي در برخورد انديشههاست. هم چنين شبهات ديگري را نيز بررسي خواهيم كرد.
كليد واژهها: پيروزي، امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف، اسلحه، رهبري، شمشير.
چگونگي پيروزي امام زمان (عجل الله تعالي فرجه الشريف)
از پرسشهايي كه در مورد قيام حضرت عجل الله تعالي فرجه الشريف مطرح ميباشد، اين است كه آن حضرت چگونه و با چه وسيله و امكاناتي، بر قدرتهاي جهاني پيروز ميشود؟ پيشرفتهاي صنعتي و تكنولوژي بيسابقه، دسترسي به سلاحهاي هستهاي و ترقيات روزافزون و حيرت زاي ديگر از سويي، و جنگ با شمشير و سلاحهاي ابتدايي قديمي- آن چنان كه در روايات آمده است- از طرف ديگر؛ اين پرسش را در ذهنها به وجود ميآورد كه چگونه شخص با به كارگيري سلاحهاي ابتدايي قديمي، بر خصم خود كه مجهز به سلاحهاي اتمي است، پيروز خواهد شد؟
آيا پيروزي امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف با جنگ و قدرت نظامي است، يا وسيله ديگر. اگر با جنگ است، با كدام امكانات و فن آوريهاي جنگي و با چه وسيله و شيوهاي؟ از راه اعجاز و خرق عادت يا روشهاي عادي و معمولي؟
پاسخ اجمالي؛ پيروزي امام مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف، نه از روي اعجاز صرف است، بلكه با شيوههاي معمولي است، اما با تأييدات و كمكهاي خداوندي؛ چه، اگر خداوند پيروزي بندهاي از بندگانش را اراده كند، همه نقشهها، تدبيرات و امكانات خصم او را به ضرر دشمن او به كار ميبرد. و بالاخره پيروزي حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف هم از راه نظامي و تسليحاتي، و هم از راههاي ديگر، ممكن و ميسر و يك امر عادي است.
پاسخ تفصيلي؛ نه اين پرسش، يك سؤال تازه است و نه قيام حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف، يك قيام تازه اي؛ كه پيش از آن قيامهايي از نوع قيام حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف صورت نگرفته باشد؛ چه، قيام و انقلاب حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف، تداوم قيام پيامبران الهي است. هر پيامبري در هر عصري كه برانگيخته شد و براي هدايت و اصلاحات عمومي قيام كرد، از نظر عده و عُدّه و ساز و برگ نظامي و امكانات مادي، نسبت به دشمنان خود ضعيف بود، اما عملاً پيروز شد.
تكنولوژي و فن آوري پيشرفته و تسليحات قوي و ارتش نيرومند، به تنهايي كارساز نيست.
تاريخ جنگهاي پيامبراسلام صل الله عليه و آله و سلم بهترين شاهد است. براي مثال، آن حضرت با 313 نفر، نه به قصد جنگ، بلكه به قصد مصادره اموال تجارتي كاروان قريش، از مدينه بيرون رفتند و در مسير راه تصميم به جنگ گرفته شد. و تنها، هفتاد شتر بيشتر نداشتند كه به نوبت سوار ميشدند و دو رأس اسب و شش قبضه شمشير، اما يك نيروي نظامي كاملاً مسلح را از پاي درآوردند، هفتاد نفر از مشاهيرشان را به خاك هلاكت افكندند و هفتاد نفرشان را به اسارت گرفتند.1
فرو ريختن كاخهاي قدرت
هم چنان كه صاحبان قدرتهاي مادي و تسليحاتي امروزين، مغرورانه به قدرت و امكانات و سلاحهاي پيشرفته خود ميبالند، اقوام پيشين نيز بر قدرت تسليحاتي و نظامي، شهرهاي زيبا و حصارهاي مستحكم خود ميباليدند و رجز ميخواندند كه چه كسي زورش به ما ميرسد؟2 آن چنان كه مدنيتهاي عظيم و درخشان، دژهاي محكم، شهرها و خانههاي زيبا، از اساس درهم فرو ريخت، قدرتهاي چشمگير دنياي امروزين نيز محكوم به زوال است. قرآن به ما اطمينان ميدهد «كه اين قدرتهاي خيره كننده، چون از حق بهرهاي ندارند، مانند كف روي آب در معرض فنا و زوال است.»3
چون اينها داعيه ربوبيت زمين را دارند و با خدا درافتادهاند و در برابر خدا «هَلْ من مُبارز» ميگويند. همين غرور و داعيه ربوبيت و استكبار، زمينه خذلان و هلاكتشان را فراهم ميكند.
قرآن ميفرمايد: «اين كاخهاي سر به فلك كشيده، فن آوري و تكنولوژي جديد، در برابر اراده خداوندي، محكمتر از خانهها و شهرهاي سنگي قوم عاد نيست.»4
قوم عاد در تنومندي و قدرت بدني، افراد استثنايي بودند و در آن زمان، بناهايي با آن استحكام و زيبايي، مانند بناها و صنعت و تكنولوژي قوم عاد نبود.5 قوم عاد، مردم درشت هيكل، داراي قدرت بدني و تمدن پيشرفته بودند و از ديگر اقوام، جلوتر بودند. قرآن از زبان حضرت هود نقل ميكند: «به ياد آريد آن دم كه شما را از پس قوم نوح جانشين آنان كرد و جثههاي شما را درشت آفريد.»6 7
قوم عاد معمولاً ساختمانهاي خود را روي فرازها و بلنديهاي كوه ها، بنا ميكردند: «از روي عبث و بيهودگي در نقطههاي بلند خانه ميسازيد.»8
«آنان بدون آن كه احتياج به چنين خانههايي داشته باشند، بر فراز كوه ها، ساختمانهاي بلند، زيبا و محكم ميساختند تا به تفريح و هوسراني بپردازند و به اميد آن كه جاودانه زندگي نمايند، اين ساختمانها را آباد ميكردند.»9
سرانجام، اين قوم متكبر و مغرور، به خواري و خذلان گرفتار آمدند و مايه عبرت ديگران شدند: «چونان تنههاي درخت خرماي ميان تهي به اين سو و آن سو بيفتادند.»10
و قوم ثمود نيز نخستين قومي بودند كه از سنگها و كوههاي تراشيده، زيباترين ساختمانها و شهرها را آباد ميكردند، و 1700 شهر زيبا را از سنگهاي تراشيده آباد كردند.11 قوم ثمود معمولاً كوهها را خالي كرده و در درون كوه ها، بناها و آپارتمانهاي خود را آباد ميكردند.12 شهوتپرستانه و از روي طغيان، يا استادانه و از روي مهارت در داخل خانهها خانه ميساختند.13
اين قوم سركش نيز به عذاب خواركننده گرفتار آمدند و با خاك يكسان شدند.14 قرآن با لحن توبيخآميزي ميفرمايد: چرا در زمين گردش نميكنيد و سرنوشت امثال و اسلاف اين زورگويان را نميبينيد؟ چرا در مورد سنت لايتغير الهي ـ كه هر كه تكبر كرد به زمين خورد ـ نميانديشيد؟ سنت الهي به زماني دون زماني اختصاص ندارد.15
در آيه ديگر است كه: بلي، آن چنان كه عدد و قدرت، قلعههاي محكم و بناهاي مرتفع و شهرهاي زيرزميني آن مردم كبرپيشه را بينياز نكرد، ساختمانهاي برافراشته و ساخته شده از گچ و آهن و آهك و تكنولوژي پيشرفته امروزين نيز درد كسي را دوا نخواهد كرد. خداوند دماغ هر متكبري را به خاك ميمالد و اوليايش را غالب مينمايد.16
بنابراين راهها و دلايلي مبني بر آن كه پيروزي حضرت مهدي به طرق معمولي وعادي- با كمك خداوندي- تحقق ميپذيرد وجود دارد كه دراين جا به چند طريقه اشاره ميشود:
1. سير جوامع بشري به سوي تشكيل حكومت جهاني
مي توان گفت كه زندگي ابناي انسان، در بدو پيدايش و آغاز تكون آن، با كمال سادگي و شبيه زندگي حيوانات بوده است؛ نه سخن درستي ميتوانستند بگويند، نه لباس درستي ميتوانستند بپوشند، لابد منويات خود را با اشارات تفهيم ميكردند و به جاي لباس، قطعه پوست حيواني، يا پوست و برگ درختي به خود ميبستهاند و نه طرز زندگي و معاشرت اجتماعي را ميفهميده اند. در معاشرتهاي اجتماعي و روابط انساني نيز به صورت انفرادي و تنهايي و در نهايت سادگي به سر ميبرده اند.
قرآن، شيوه زندگي مردم زمان ذوالقرنين را كه در مشرق زمين زندگي ميكردهاند، بدين گونه نقل ميكند كه: «تا به طلوع گاه خورشيد رسيد، و آن را ديد كه به قومي طلوع ميكند كه ايشان را در مقابل آفتاب پوششي قرار نداده ايم.»17
منظور از ستر، چيزي است كه آدمي با آن خود را از آفتاب بپوشاند و پنهان كند، مانند ساختمان و لباس؛ يعني مردمي بودند كه بر روي خاك زندگي ميكردند، خانهاي كه در آن پناهنده شوند، و خود را از حرارت آفتاب پنهان كنند، نداشتند.
آن مردم هنوز بدين حد از عقل نرسيده بودند كه بفهمند خانه و لباسي هم لازم است، هنوز علم خانه آباد كردن، خيمه زدن، و لباس بافتن و دوختن را نداشتند.18
تا وقتي ميان دو كوه رسيد و نزديك آن قومي يافت كه سخني را نميفهميدند؛ كه كنايه از سادگي و بساطت فهم آنها است.19 و20
قولاً، در آيه نكره در سياق نفي است. نفي فهم هر سخني را ميكند. اين وضع و حال مردم زمان ذوالقرنين بوده و معلوم است كه حال انسانهاي اوليه، عقبتر از اينها بوده است.
تا آن كه به تدريج، پيشرفتهايي صورت گرفت؛ زبان، خانه، لباس و وسايل زندگي اختراع كردند. و در روابط اجتماعي نيز، نظام خانوادگي به وجود آمد و جاي خود را به نظام قبيلهاي داد. رژيمهاي استبدادي و امپراطوريهاي بزرگ به وجود آمد، تا به مرحله جمهوري و مردم سالاري رسيد. اتحاديهها و پيمانهاي منطقهاي به وجود آمد و سازمانهايي در سطح بين المللي شكل گرفت. و بالاخره جهان به صورت يك دهكده درآمد.
اما دغدغه هم چنان باقي است، مردم سالاري و دموكراسي نتوانسته است به بشر آرامش بدهد؛ از اين رو، نخبگان در انديشه تشكيل حكومت جهاني واحد افتاده اند.
انشتين گويد: تمامي نژاد بشر بايد در زير يك پرچم زندگي كند، يا حكومت جهاني و كنترل بين المللي انرژي و اتمي يا انهدام تمدن بشري.21
برتراندراسل گويد: چون خرابي جنگ بيش از قرون گذشته است، يا حكومت واحد را قبول كنيم، يا به عهد بربريت برگرديم و به نابودي نژاد انساني راضي شويم.22
پروفسور ارنولد توين بيگويد: تنها راه نجات نسل بشر و حفظ صلح، تشكيل حكومت جهاني و جلوگيري از گسترش سلاحهاي اتمي است.23
اما مشكلي كه بشر امروز دارد، اين است كه آن شخصيت شايسته كه بتواند باور و اطمينان مردم را به سوي خود جلب نمايد، وجود ندارد، چون سر و كار بشر همواره با مدعيان دروغين صلح و عدالت بوده است و آنان ناكامتر از اين بودهاند كه بتوانند اعتماد بشريت را جلب نمايند.
اما قرآن نويد قطعي ميدهد كه اراده لايزال و لايتغير خداوندي بر اين تعلق گرفته است كه صالحان و شايستگان، ميراث بر زمين ميشوند و صلح و عدالت و آرامش را در جهان برقرار مينمايند.24
2. اعتقاد به نجات بخش
اعتقاد به نجات دهنده از ابتدا در جوامع بشري وجود داشته است و تاريخ ميگويد: همه جامعههاي بزرگ، جامعه ي منتظرانه و همه فرهنگ ها، داراي دو شاخص مشترك اند:
يك، هر تمدن و فرهنگي- حتي جامعههاي ابتدايي و عقب مانده- بنا به نقل قصهها و اساطير خود، در دورترين گذشته خويش، داراي عصر طلايي بودهاند كه در آن عصر، عدالت، آرامش، صلح و عشق وجود داشته و سپس از بين رفته و دوره فساد و تيرگي و ظلم به وجود آمده است.
دو، آن كه معتقد به يك انقلاب بزرگ و نجات بخش در آينده و بازگشت به عصر طلايي؛ عصر پيروزي عدالت، برابري و قسط هستند. اين اعتقاد همه جوامع بشري و تجلّي غريزه جامعه است؛ چه، جامعه موجود زنده است و موجود انساني زنده، منتظر است، اگر منتظر نباشد حركت نميكند و تن به آن چه هست ميدهد.25
بنابراين اگر مصلحي كه از آسمان حمايت و هدايت ميشود، ظهور نمايد، و بشر آرمانها و آرزوهايش را در وجود او ببيند، قطعاً به او ايمان ميآورد و از او پيروي ميكند.
3. اصل آينده گرايي
اصل اعتقاد جامعه بشري به منجي موعود و پيروزي قطعي حقيقت و عدالت و آزادي بشر در نهاد جوامع بشري، موجود است؛ يعني مكتب، ايدئولوژي و مذهبي كه براساس آينده نگري مبتني است، و پيروانش را به سوي آينده ميراند، از مترقيترين انواع تلقي زندگي انسان و حركت تاريخ است كه در مقابل آن، اصل محافظه كاري و تن دادن به وضع موجود، گذشته گرايي و ارتجاع قرار دارد.
قرآن، اين اصل را با بهترين و مترقيترين وجه آن بيان ميكند:«محمّد صل الله عليه و آله و سلم جز رسول نيست كه پيش از او پيامبراني گذشتند، پس اگر مرد يا كشته شد، شما به عقب برميگرديد و مرتجع ميشويد؟».26
وقتي در جنگ احد لشكريان فراري اسلام شنيدند كه پيامبر صل الله عليه و آله و سلم كشته شده است، بين خود گفتند كه برويم پيش عبدالله بن اُبي و از او خواهش كنيم كه پيش ابوسفيان از ما شفاعت كند و عذر ما را بپذيرد!27
اين آيه ميگويد: شما نبايد در شخص پيامبر صل الله عليه و آله و سلم متوقف شويد، پيامبرپرستي در اسلام مطرح نيست، اصالت مكتب و فكر مطرح است. پيامبر صل الله عليه و آله و سلم بالاخره ميميرد، اما دين و شريعت و قانون او زنده است، به پيش بتازيد، جلو برويد، به گذشته و حال و شخص دل نبنديد، به عقب برنگرديد و مرتجع نشويد؛ چه، او تنها رسول است تا رسالت الهي و هدفها و مسئوليتها را برساند و انقلابي در درون و انديشه و اخلاق پديد آورد؛ انقلابي انساني و الهي كه با استقامت و بر طبق فطرت پيش برود.
بنابراين بشري كه به طبيعت خود از ظلم و تبعيض و فساد، ناامني و دروغ و تزوير و...نفرت دارد و خواهان صلح و عدالت و آزادي و امنيت و راستي و...است و به سوي يك آينده روشن در حركت است و انتظار رسيدن به آن را دارد، هر گاه شخصي را ببيند كه براي نجات آنها ظهور كرده است، از نوع مدعيان دروغين صلح و عدالت و آزادي نيست؛ بلكه به راستي مصلح است و آزادي خواه و عدالت خواه، قطعاً از وي پيروي ميكند؛ چون آرمان و خواستههاي خود را در وجود او ميبيند.
بشري كه جنگهاي خانمان سوز، ظلم، دروغ و نيرنگ و....، زندگي او را به صورت گور تاريك و دوزخ سوزان درآورده است، چگونه از شخصي كه دروغ و ظلم و فساد و فريب و...را دشمن ميدارد و صلح و عدالت را پياده ميكند، پيروي نكند؟ و اين برخلاف آرمان و انتظار او است.
4. خستگي از جنگ و آمادگي پذيرش حكومت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف
وقتي خداوند كاري را بخواهد انجام دهد، اسبابش را از پيش فراهم ميكند. به فرموده امام صادق عليه السلام، قدرتها و قطبهاي جنايت و ظلم، به قدري با هم خواهند جنگيد كه در نيرو و قدرت فرسوده ميشوند. و به قدري از درون به فساد خواهند رفت كه مقاومتشان را از دست خواهند داد. آن گاه شما از بيهوشي بيدار ميشويد و چون مسلّح به نيروي ايمان و آگاهي هستيد، بر آن قدرتهاي از برون فرسوده و از درون پوسيده پيروز ميشويد. آن چنان كه قدرتهاي نظامي افسانه روم و ايران، آن چنان با هم جنگيده بودند كه حال و رمقي براي آنها باقي نمانده بود؛ به محضي كه مسلمانان بر آنها تاختند، تسليم شدند.28
بلي، آن چنان كه در فرموده حضرت اميرمؤمنان عليه السلام پيش بيني شده است، چنين روزي خواهد آمد كه صاحبان سلاحهاي جديد رجز ميخوانند و «هل من مبارز» ميگويند، و تشنگان جنگ هستند، ثروت و غنايمي كه در آغاز جنگ در دستشان قرار ميگيرد، در ذايقهشان بسي شيرين است، اما پس از مدتي كه آبادانيها به ويراني كشانده شدند، نيروهاي انساني طعمه شعلههاي جنگ شدند، و زرادخانهها پايان پذيرد، زندگي بر جنگ افروزان تلخ و بيمزه ميشود و هركدام بيرمق و بيحال سرجاي خود ميمانند«حَتّي تَقُومَ الْحَربُ بِكُم عَلي ساقٍ....» تا آن كه جنگ، شما را برپاي ميدارد؛ يعني زماني فرا ميرسد كه مردم خواسته و ناخواسته به يك جنگ فراگير كشانده ميشوند.
بادِياً نَواجِذَها؛ آخرين دندانهاي خود را نشان دهنده باشد. درندگان وقتي به خشم ميآيند، چنان دهان ميگشايند كه آخرين دندانهاي خود را مينمايانند. اين استعاره بالكنايه است. و مفيد اين معناست كه جنگ به آخرين درجه از شدت و حدت خود ميرسد، و آخرين دندانهاي خود را نشان ميدهد.
مَمُمُلوّةً اخلافُها؛ در حالي كه پستانهاي آن پر از شير شده است. اين نيز كنايه يا استعاره از زراد خانهها و انبارهاي باروت و مهمات است. چنان چه هم اينك قسمت عمده بودجه كشورهاي استعماري، صرف هزينه جنگ ميشود.
حُلُواً رضاعُها؛ مكيدن آن شيرين است. وقتي در آغاز جنگ، ثروت و غنايمي به دستشان ميآيد، برايشان شيرين است.
أمّا و علقما عاقبتها؛ اما عاقبت آن بسي تلخ است.29 آن گاه كه ديدند خانهها ويران شدند، زراد خانهها تمام شدند و انسانها به هلاكت رسيدند، زندگي برايشان تلخ ميشود، بيرمق و بيحركت در جايشان ميمانند. و قطعاً در چنين روزي توليدكنندگان اسلحه پيشرفته از به كار انداختن آن خسته و بيزار ميشوند. آن زمان، يك حمله و يك ضربه كوبنده براي انهدامشان كافي است.
از اشعار امرء القيس است كه:
جنگ در اول امر، چون دختر جواني است كه با آرايش خود هر ناداني را ميفريبد.
آن گاه كه آتش آن مشتعل شود و به شدت برافروخته گردد، به صورت پيرزن بيشوهر درميآيد.
با موي سپيد، سرتراشيده و صورت زشت، كه هر كه از بوييدن و بوسيدن آن نفرت دارد.30
توليد و آزمايش سلاحهاي اتمي، مسابقات جنون آميز تسليحاتي و انبارهاي مملو از سلاحهاي جديد و پيشرفته، ابتدا گريبان توليدكنندگان آنها را ميگيرد؛ چنان چه امروز صاحبان قدرتهاي مادي، مانند گرگان گرسنه روبه روي هم ميخوابند، و از ترس يك ديگر سخت در وحشتند.
جان كندي ـ وزير خارجه اسبق آمريكا ـ (حدود 50 سال پيش) كه هنوز سلاحهاي جديدتري، اختراع نشده بود، گفت: هم اكنون با ظرفيت انهدام كنندهاي كه در اختيار ماست، ميتوانيم دشمن را 25 بار نابود كنيم. و نيروي مقابلي كه در دست خصم است، ميتواند ما را ده مرتبه معدوم كند...31 در چنين شرايطي كه سلاحهاي اتمي و ديگر سلاحهاي ويران گر، حرث و نسل بشري را به تباهي كشاند، و بشر روي زمين زهر تلخ و كشنده سلاحهاي پيشرفته و قيافه عبوس جنگهاي ويران گر را ببينند، آن مصلح الهي ظهور ميكند:
«آگاه باشيد! فردايي كه شما را از آن شناختي نيست، زمامداري حاكميت پيدا ميكند كه غير از خانواده حكومتهاي امروزي است و عمال و كارگزاران حكومتها را به سبب اعمال بدشان كيفر خواهد داد، زمين ميوه دل خود را براي او بيرون ميريزد، و كليدهايش را به او ميسپارد، او روش حكومت عادلانه را به شما نشان ميدهد، كتاب خدا و سنت پيامبر را كه تا آن روز متروك ماندهاند، زنده ميكند»32
عبدالملك بن اعين گويد: از محضر امام باقر عليه السلام بلند شدم، بردست خود تكيه و گريه كردم و گفتم: اميد و انتظار دارم كه ظهور حضرت قائم عجل الله تعالي فرجه الشريف را ببينم و نيرويي هم داشته باشم. حضرت فرمود: مگر راضي نميشويد كه دشمنان شما يك ديگر را ميكشند و شما در خانههاي تان در امان هستيد.33
آري، در چنين وقتي است كه منادي واقعي صلح و آزادي و عدالت ظهور ميكند و سيره عدالت خواهي را به راستي نشان ميدهد.
5 . فتنه و خوف شديد، زمينه ساز انقلاب مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف
ابوحمزه ثمالي گويد: از امام باقر عليه السلام شنيدم كه ميفرمود:...اي ابوحمزه! قائم، عجل الله تعالي فرجه الشريف قيام نميكند، مگر بعد از آن كه خوف شديد، تزلزل و بيثباتي، فتنه و بلاء و مصيبت، گريبان مردم را بگيرد. و پيش از آن بيماري طاعون دمار از روزگار مردم كشيده باشد، آن گاه كه بين عرب شمشير براّن حاكم شود، اختلاف شديد و پراكندگي در مسائل ديني، ميان مردم پديد آيد. حال و مزاج مردم به گونهاي دگرگون شود كه هر صبح و شام آرزوي مرگ نمايند. و اين در وقتي است كه ببينند مردم به مرض «هاري» گرفتار شدهاند، و گوشت يك ديگر را ميخورند؛ خروج مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف ـ هرگاه خروج كند ـ زماني است كه مردم كاملاً از صلح و عدالت نااميد شده باشند.34
كَلَبْ، به معناي عطش شديد و حرص شديد بر خوردن است بدون آن كه گرسنه باشد؛ ضرر و زيان رساندن، گازگرفتن، ديوانگي، فرومايگي، شخص درنده و بدخوي. عام الكَلَبْ، سال قحطي و گرسنگي. تكالُب، مانند سگان به جان هم افتادن و به يك ديگر يورش بردن.
كَلَبْ، بيماري ساري است كه به «رهبة الماء» معروف است. ويروس آن در لعاب سگ است كه توسط گاز گرفتن منتقل ميشود. از نشانههاي آن، تشنجاتي در جهازات تنفس و بلعيدن، و اضطرابات شديد ديگري است در جهازات عصبي.
بلي، تمدن، صنعت و تكنولوژي و نوآوريهاي ديگري كه با ايمان و اخلاق توأم نباشد، در دامن خود چنين انسانهايي ميپروراند. «كسي كه از ياد من اعراض ميكند او را در تنگناي زندگي قرار ميدهم»35
منابع
1 . سيره ابن هشام، ج2، ص285-257 و ص267-266، چ دوم (لبنان: موسسة علمي، 1409 هجري.)
حم سجده، آيه 15، (منْ اشدُّ مِنّا قُوّةً).2
. رعد، آيه 17، (فَأَمَّا الزَّبَدُ فَيَذْهَبُ جُفَاء وَأَمَّا مَا يَنفَعُ النَّاسَ فَيَمْكُثُ فِي الأَرْضِ)3
. فجر، آيات 8-6، (أَلَمْ تَرَ كَيْفَ فَعَلَ رَبُّكَ بِعَادٍ إِرَمَ ذَاتِ الْعِمَادِ الَّتِي لَمْ يُخْلَقْ مِثْلُهَا فِي الْبِلَادِ) 4
تفسير كبير، ج31، ص167-166، فخر رازي.5
6 . اعراف، آيه 69، (وَاذكُرُواْ إِذْ جَعَلَكُمْ خُلَفَاء مِن بَعْدِ قَوْمِ نُوحٍ وَزَادَكُمْ فِي الْخَلْقِ بَسْطَةً)
. تفسيرالميزان، ج8، ص247، علامه طباطبائي 7
. شعرا، آيه 128.(أَتَبْنُونَ بِكُلِّ رِيعٍ آيَةً تَعْبَثُونَ) 8
. تفسيرالميزان، ج15، ص458-4529
. حاقه آيه 7، (فَتَرَى الْقَوْمَ فِيهَا صَرْعَ
نظرها پیرامون این مطلب:
نظر شما چیست (لطفا خلاصه و مختصر):
نام وفامیل:
نظر:
طرح نو از پیشنهادها و نقدهای شما استقبال می کند:
asif1358@yahoo.com
-
asif1358@gmail.com