Skip Navigation Links
مقالات
گزارش
چهره ها
میزگرد
گالری
ارتباط باما
صفحه اول
چگونگی پیروزی امام زمان (عج) قسمت دوم
استاد علیزاده مالستانی
 
  جستجو چاپ  


ذو القرنين و تسخير زمين
پيروزي حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف از راه‌هاي معمولي، با تأييدات خداوندي، امري ممكن است كه نمونه‌هاي آن در تاريخ بشري تحقق پيدا كرده است و از اين رو غلبه آن حضرت بر قدرت‌هاي زميني و تشكيل حكومت واحدي كه در آن فقط خدا پرستيده شود و عدالت و امنيت عمومي برقرار شود، چيز تازه‌اي نيست كه سابقه نداشته باشد. حضرت ذو القرنين از جمله كساني بود كه قسمت اعظم روي زمين را به تسخير خود درآورد كه داستانش در قرآن آمده است.
كمال الدين و تمام النعمة، به سند خود از اصبغ بن نباته روايت مي‌كند كه حضرت اميرمؤمنان عليه السلام بر فراز منبر بود، ابن الكواء از وي پرسيد كه ما را از داستان ذو القرنين خبر بده، كه پيغمبر بود يا ملك؟ دو شاخ او از طلا بود يا نقره؟
فرمود: نه پيامبر بود، نه ملك. او مردي بود كه خدا را دوست مي‌داشت و خدا او را دوست مي‌داشت، او براي خدا خير مي‌خواست و خدا براي او خير مي‌خواست. او مردم را به سوي خدا دعوت كرد، او را زدند و يك طرف ـ شاخ ـ سرش را شكستند.
پس مدتي از مردم غائب شد و بار ديگر برگشت و مردم را به سوي خدا دعوت كرد، او را زدند و طرف ديگر سرش را شكستند، و اينك در ميان شما نيز كسي مانند او هست.36 برخي گفته‌اند او را بدين جهت به ذوالقرنين ملقب كردند كه شجاعت داشت، چنان چه شجاع را كبش گويند (قوچ جنگي)؛ زيرا با شاخ خود، اقران را از پاي درمي آورد.37
سرگذشت ذي القرنين در قرآن چنين آمده است: «از سرگذشت ذي القرنين از تو مي‌پرسند، بگو به زودي مقداري از سرگذشت او را مي‌خوانم.»38
« ما در روي زمين براي او قدرت عطا كرديم و براي او از هر چيز سببي داديم»39
يعني؛ براي وي قدرت تصرف در زمين را دادم، و وي را به انجام كارهاي مهمي توانا كردم، برايش استقرار و ثبات دادم و اسباب و وسائل رسيدن به هر چيز را به او دادم؛ عقل، دين، علم، نيروي جسمي، كثرت مال، لشكر، وسعت ملك، حسن تدبير و نيروهاي جوي و ابر و نور را در اختيارش قرار دادم، و او را به اسباب گسترده و وسايل فراوان رساندم.
و اين منتي از طرف خداوند است كه بر ذي القرنين مي‌گذارد و با بليغ‌ترين وجه امر او را اعظام مي‌دارد و نمونه‌هايي از سيره، عمل و گفتار او را نقل مي‌كند كه مملو از حكمت و قدرت است.40
«پس سببي را آماده كرد، چون به غروب‌گاه آفتاب رسيد، آن را ديد كه در چشمه گل آلود فرو مي‌رود، نزديك چشمه مردي را ديد. گفتيم ‌اي ذي القرنين آيا اينها را عذاب مي‌كني يا با آنان طريقه نيكو پيش مي‌گيري»41
«سبب» در اصل به معناي ريسمان است كه توسط آن از درخت نخل بالا مي‌روند و جمع آن «اسباب» است. «سبب» استعاره گرفته شده براي هر چيزي كه به مقصود مي‌رساند؛ و شامل علم، قدرت، ابزار و آلات و...مي شود و نيز به معناي طريق و شيوة يك كار است.42
ذي القرنين وقتي به غروب‌گاه آفتاب و به ساحل دريا رسيد، آن طرف دريا خشكي ديده نمي‌شد، و انتهاي دريا به افق چسبيده بود، و چنين به نظر مي‌رسيد كه آفتاب به دريا غروب مي‌كند. بعضي‌ها گفته اند: چنين چشمه لجن‌زاري، با درياي محيط، يعني اقيانوس غربي كه جزاير خالدات در آن است منطبق مي‌باشد؛ جزاير نام‌برده در هيئت و جغرافياي قديم، مبدأ طول به شمار مي‌رفت، بعدها غرق شده و فعلاً اثري از آن باقي نيست. و در نزديك آن مردمي را ديد؛ و اين دليلي است برآن كه آن جا آخرين نقطه ي معمور دنيا بوده است.43
بعضي «عَينٍ حَمِيةٍ» (آب لجن‌زار) را «عينٍ حامِيَةٍ» (آب گرم) خوانده است. اگر اين قرائت صحيح باشد، با درياي حار يا قسمت استوائي اقيانوس كبير كه مجاور آفريقاست، منطبق است. در اين صورت ذي القرنين در سفر غربي اش، به سواحل آفريقا، رسيده است.44
قُلنا يا ذَا القرنَينِ...
خداوند مي‌فرمايد: (من توسط يكي از پيامبرانم كه با او بود) پرسش كرديم كه حال كه بر ايشان مسلط شده‌اي با اينان چه معامله مي‌كني؟ عذاب يا احسان؟
«گفت: هر كه ستم كند زود باشد كه عذابش كنيم، و پس از آن به سوي پروردگارش برند و سخت عذابش كند. و هر كه ايمان آورد و كار شايسته كند، پاداش نيك دارد»45
اين آيه بيان مي‌كند كه همه اين مردم، ظالم و گناه كار نبوده اند.
سفر به مغرب
« بار ديگر وسايلي براي سفر تهيه كرده، و راه ديگري را دنبال كرد، و به سوي مشرق عالم حركت كرد، تا به صحرايي از طرف مشرق رسيد و ديد كه آفتاب بر قومي طلوع مي‌كند كه براي آنان وسيله پوششي از آن قرار نداده ايم»46
منظور از«ستر»، چيزي است كه آدمي خود را با آن مي‌پوشاند و پنهان مي‌كند، مانند ساختمان و لباس؛ يعني اينها مردمي بودند كه روي خاك زندگي مي‌كردند، و خانه‌اي كه در آن پناهنده شوند، و خود را از حرارت آفتاب پنهان كنند، نداشتند. و نيز عريان بودند و لباسي هم بر تن نداشتند و آن مردم هنوز به اين مرحله از تمدن نرسيده بودند كه بفهمند خانه و لباس هم لازم است.
و هنوز علم ساختمان كردن و خيمه زدن و لباس بافتن و دوختن را نداشتند.47
وقتي خورشيد طلوع مي‌كرد، در زيرزمين‌ها و ميان درياها مي‌رفتند، وقتي غروب مي‌كرد، مانند حيوانات براي چرا بيرون مي‌رفتند.
اين قدرت شگرف و نيروي تصرف و تسخير قسمت معمور زمين، توسط ذي القرنين، با امدادهاي غيبي و زير نظر خداوند بود؛ چنان چه مي‌فرمايد:
« چنين بود و ما از آن چيزها كه نزد وي بود به طور كامل خبر داشتيم»؛48 يعني ما از عدّه و عُدهّ اش و از آن چه جريان مي‌يافت خبردار بوديم. ظاهرا اين كنايه از اين است كه آن چه وي تصميم مي‌گرفت و هر راهي را كه مي‌رفت، به هدايت خدا و امر او بود. و اين آيه در معناي كنايي‌اش، نظير آيه «كشتي را زير نظر و به وحي ما بساز» است.49
سفر به طرف شمال
«آن‌گاه اسبابي را تهيه كرده و راهي را دنبال كرد، تا وقتي ميان دو كوه رسيد و در نزديك آن، قومي را يافت كه سخن نمي‌فهميدند. گفتند: اي ذوالقرنين، يأجوج و مأجوج در اين سرزمين تباه‌كارند، آيا براي شما خرجي مقرر داريم كه ميان ما و آنها سدي بنا كني؟ گفت: آن چيزها كه خداوند به من تمكن آن را داده بهتر است، با نيرو به من كمك كنيد تا ميان شما و آنها سد محكمي سازم. قطعات آهن پيش من آوريد، تا چون ميان دو كوه پر شد. گفت: بدميد تا آن را بگدازيد و گفت: مس گداخته نزد من آوريد تا بر آن بريزم. پس نتوانستند برآن بالا روند، و نتوانستند آن را نقب زنند. گفت: اين رحمتي از جانب پروردگار من است».50
ضمائر «مفسدون» و «بينهم» كه مخصوص عاقل است، نشان دهنده اين است كه يأجوج و مأجوج، دو طايفه از انسان بودند كه از پشت آن كوه به اين مردم حمله مي‌كردند، اينها را مي‌كشتند، گوشت‌شان را مي‌خوردند، در هنگام بهار بيرون مي‌شدند و همه كشت‌ها و زراعت‌ها را پاك مي‌خوردند؛ چارپايان و درندگان را صيد مي‌كردند، حشرات را مي‌خوردند، كه فساد همه اينها را شامل مي‌شود، لباس‌شان پوست درندگان و خوردني‌شان چيزهايي بود كه از دريا بيرون انداخته مي‌شد، و در غايت سادگي و انحطاط به سر مي‌بردند؛ از اين رو، حرفي و سخني را نمي‌فهميدند.51
قومي كه نزديك دو كوه بودند پيشنهاد كردند كه مالي را از ايشان بگيرد، و ميان آنان و يأجوج و مأجوج سدي بسازد كه مانع از تجاوز آنان شود. ذي القرنين گفت: آن قدرت و وسعتي كه خدا برايم داده است، از مالي كه شما وعده مي‌دهيد بهتر است و من به آن احتياج ندارم؛ خرج نمي‌خواهم؛ با نيروي انساني كمكم كنيد؛ كارگر، مصالح ساختماني؛ آهن و مس و دم بياوريد.
قوم مذكور آن چنان پاره‌هاي آهن آوردند كه ميان دو كوه پر شد؛ آن گاه فرمود: دم‌هاي آهنگري را بر آن نصب كنيد و بدميد تا آهن‌ها ذوب شود، وانگهي مس گداخته را روي آن ريخت تا شكاف‌ها را پر كرده و آهن‌ها با هم ديگر جوش خورد؛ آن چنان كه در اثر بلندي، استحكام و لغزندگي، يأجوج و مأجوج ديگر نتوانستند بر آن بالا روند يا آن را سوراخ نمايند. آن گاه ذي القرنين گفت: اين از رحمت پروردگار من است.52
داستان ذي القرنين در قرآن اين درس را به ما مي‌آموزد كه، هرگاه خداوند بخواهد كاري را انجام دهد، اسباب آن را از پيش فراهم مي‌كند. نقشه‌ها و توطئه‌هاي مخالفين و دشمنان را خنثي و به ضرر خودشان تغيير مي‌دهد و براي بعضي از بندگان شايسته خود آن چنان قدرت و حكمت مي‌دهد كه مي‌تواند همه روي زمين را تسخير نمايد.53
شايد چنين به نظر برسد كه جريان ذوالقرنين، يك امر غير معمولي و غير عادي است و صبغه اعجاز را دارد. حال آن كه مدعا اين است كه بندگان صالح خداوند، با استفاده از شيوه‌هاي معمولي به پيروزي مي‌رسند.
پاسخ اين است كه از ظاهر آياتي كه مربوط به ذي القرنين است، عمل خارق العاده و اعجازي كه از ذوالقرنين سرزده باشد، فهميده نمي‌شود. مسافرت‌ها و پيروزي‌هاي ذوالقرنين، به صورت عادي و معمولي ارائه شده است و طبيعي است كه لشكركشي‌ها و مسافرت‌هاي اين چنين دور و طولاني، بدون تحمل رنج و خستگي، بي‌خوابي، بيماري و هلاكت نبوده است. البته رواياتي كه در اين زمينه آمده است، يادآور اين مسئله مي‌باشد كه خداوند، نيروهاي طبيعت- باد و نور و ابر- را در اختيار ذوالقرنين قرار داد و اين رنگ اعجاز دارد.
بلي، ذوالقرنين يكي از اولياي خاص الهي بود و سنت خداوندي بر اين جاري است كه پيامبران، اوليا و مؤمنين را در لحظه‌هاي سخت ياري مي‌كند و اين غير از اعجاز است. خداوند مي‌فرمايد:
« ما به يقين پيامبران خود را و كساني را كه ايمان آورده‌اند، در زندگي دنيا و در روزي كه گواهان به پا مي‌خيزند، ياري مي‌دهيم».54
« وعده قطعي ما براي بندگان فرستاده ما از پيش مسلم شده است كه آنان ياري شدگانند، و لشكر ما پيروزند».55
مجاهدين بدر را با هزار فرشته پشت سرهم رديف شده56 سه هزار ملائكه فرود آينده57 و پنج هزار فرشته نشانه‌دار58 كمك كرد؛ در حالي كه از نظر عده و عُدّه ضعيف بودند.
مجاهدين بدر كه هم تعدادشان كم بودند، و هم ساز و برگ نظامي در اختيار نداشتند و ناگهان خود را در برابر تهاجم يك ارتش نيرومند انتقام جو و خشن، ديدند و از سويي زمين زير پاي شان، شن‌هاي نرم و ريگ‌هاي روان بود و پاها گير مي‌كرد. (در جنگ‌هاي قديمي تن به تن، بسيار مهم است كه زير پا سفت و محكم باشد) وقتي خستگي بر ايشان عارض شد و به خواب رفتند، ولي محتلم از خواب بيدار شدند، آب نبود كه غسل كنند، از اين رو شديداً مورد وسوسه شيطان قرار گرفتند كه بدون غسل چگونه به جنگ مي‌پردازيد؟ باران نرمي فرود آمد و با آن غسل كردند و زير پايشان سفت و محكم گرديد و رعب و ترس در دل كافران پديد آمد.59 از اين گونه امدادهاي غيبي، در مورد اولياء الله و مؤمنين، زياد تحقق يافته است.
بعد از مطالعه داستان ذوالقرنين به سراغ روايات وارده از حضرت پيامبر صل الله عليه و آله و سلم و ائمه معصومين عليهم السلام مي‌رويم، مبني بر آن كه خداوند در آخرالزمان نيز، يكي از بندگان شايسته اش را، مكنت و قدرت مي‌دهد و به سلاح و تجهيزات روز مسلح و مجهزش مي‌كند، و مورد تأييد قرار مي‌دهد و همة روي زمين را توسط او تسخير مي‌كند و مردم را از ظلم و فساد نجات مي‌دهد و.. .
جابرانصاري گويد: شنيدم از حضرت رسول الله صل الله عليه و آله و سلم كه مي‌فرمودند: ذي القرنين، بنده شايسته‌اي بود كه خداوند او را حجت بر بندگانش قرار داد. او قومش را به سوي خداوند خواند، و به تقواي الهي دستور داد، اما بر استخوان سرش ضربه‌اي زدند (سرش را شكستند) پس مدتي از آنها غيبت كرد و دوباره به سوي قومش برگشت، دوباره به طرف ديگر سرش زدند.
آگاه باشيد كه در ميان شما كسي هست كه طريقه او را دارد. خداي- عزوجل- او را در زمين قدرت داد، و وسيله رسيدن به هر چيز را به وي عطا كرد و او به مشرق و مغرب عالم رسيد و بي‌ترديد كه خداي تعالي، راه و روش او را در قائم عليه السلام كه از اولاد من است به جريان مي‌اندازد، و او را در مشرق و مغرب عالم مسلّط مي‌كند؛ تا آن كه باقي نمي‌ماند از هموار و ناهموار زمين و كوه‌هايي كه ذوالقرنين پيمود، حتماً او هم مي‌پيمايد. خداوند، گنج‌ها و معدن‌هاي زمين را براي او آشكارا مي‌نمايد و با رعب او را ياري مي‌نمايد و زمين را از قسط و عدل پر مي‌كند؛ آن چنان كه از ظلم و ستم پر شده باشد.60
حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف قواي طبيعت؛ از قبيل رعد، صاعقه، برق و...، را تسخير و در اختيار مي‌گيرد. خداوند اسباب آسمان و زمين را در اختيار او قرار مي‌دهد، و راه رسيدن به آرزوهاي آسمان و زمين را به او مي‌نماياند. و بر وسايلي سوار مي‌شود كه او را به سوي آسمان بالا مي‌برد و به سوي كرات آسماني صعود مي‌دهد.
« آگاه باشيد كه ذي القرنين بين دو نوع ابر، مخّير گرديد و او ابر رام را برگزيد و ابر مشكل را براي صاحب شما ذخيره كرد. راوي مي‌گويد: گفتم: صعب چيست؟ فرمود: آن چه از ابري كه رعد، صاعقه و برق دارد، صاحب شما بر آن سوار مي‌شود. بدانيد كه نزديك است كه وي سوار بر ابر شود و به وسيله اسباب بالا رود؛ اسباب آسمان‌هاي هفت گانه و زمين‌هاي هفت گانه».61
منظور از اسباب، راه‌هاي آسمان‌هاست؛ چنان چه خداوند از قول فرعون نقل كرده است: «اي هامان! برايم كاخي بنا كن، شايد به راه‌هاي آسمان‌ها برسم».62
يا منظور از سبب، وسايلي است كه انسان را به مقصود مي‌رساند؛ چنانچه خداوند فرموده است: «سپس اسبابي را تهيه كرد، يا به دنبال سبب افتاد».63
شايد منظور از ابر، سوار شدن هواپيماهايي باشد كه داراي رعد و برق هستند و بر فراز ابرها بالا مي‌روند. در مورد سحاب ذلول كلمه «يركب» نيامده است، شايد منظور وسايل و اسباب عادي باشد كه نسبت به اسباب و وسايل ديگران پيشرفته‌تر بوده است.
حضرت امام صادق عليه السلام گويد: خداوند ذوالقرنين را بين دو ابر رام و دشوار و سركش مخّير كرد، و او ابر رام را برگزيد، و آن چيزي است كه رعد و برق ندارد، اگر ابر سركش را برمي‌گزيد، نمي‌توانست؛ زيرا خداوند آن را براي حضرت قائم عليه السلام ذخيره كرده است.64
ظهور كامل حق و پيروزي‌هاي علمي
در آيه «او كسي است كه رسول خود را با هدايت و دين حق فرستاد، تا او را بر همه اديان غالب سازد، هر چند مشركان كراهت داشته باشند».65
خداوند نويد قطعي مي‌دهد كه دين رسولش، بر همه اديان و مذاهب غلبه مي‌يابد. وعده خداوند، قطعي الوقوع است. ولي هنوز اين وعده الهي حتمي نشده است و يقيناً حتميت پيدا مي‌كند.
در اين وعده، خداوند تصريح نكرده كه اين پيروزي و غلبه حتمي با اسلحه و زور نظامي است، بلكه غلبه از طريق منطق و استدلال و اقامه برهان نيز است. چنان چه برخي مفسرين يادآور اين نكته شده‌اند كه غلبه دين خدا، بر همه اديان با برهان و حجت و اسلحه است. و اين در زمان خروج مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف است كه در آن روز، احدي باقي نمي‌ماند، جز آن كه داخل اسلام مي‌شود و يا جزيه مي‌پردازد. و اين قول كه مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف همان عيسي است، صحيح نيست؛ زيرا اخبار صحيحه متواتره مبني بر آن كه مهدي از عترت رسول صل الله عليه و آله و سلم است، وجود دارد.66
وي در ذيل آيات مربوط به ذوالقرنين مي‌گويد: كساني كه بر همه روي زمين حكم راندند، چهار نفر بودند، دو نفر كافر: نمرود و بخت‌النصر. دو نفر مؤمن: سليمان و اسكندر. (منظورشان ذوالقرنين است) و به زودي از ميان اين امت، شخص پنجمي پيدا مي‌شود كه همه روي زمين را تسخير مي‌كند و (لِيُظهِرُهُ عَلَي الدِّينِ كُلِّهِ) تحقق پيدا مي‌كند. و او مهدي است.67
بنابراين بشريت هر چند از نظر فكري و عملي پيشرفت نمايد، حقايق ديني و الهي بيشتر، كشف و روشن مي‌گردد.
و روزگاري مي‌آيد كه حقانيت دين اسلام، مورد تصديق دانشمندان منصف غير مسلمان قرار گيرد. اگر يك عده با لجاجت و عناد با حقايق برخورد مي‌كنند، عده زيادي با ديد منصفانه و حق يابي، حقايق را مورد ارزيابي قرار مي‌دهند. معناي معجزه خالده بودن قرآن اين است كه در هر عصر و زمان، پاسخ گوي نيازهاي بشري است. و اين موضوع با حس كنجكاوي و حقيقت يابي انساني به اثبات مي‌رسد، و بشريتي كه به دنبال منجي و راه نجات مي‌گردند، وقتي منجي و راه نجات واقعي برايشان كشف شد، در برابر آن گردن مي‌نهند.
وقتي عدي بن رقاع شعري ـ كه در آن تشبيهي نسبتاً ظريف به كار برده شده بود ـ انشا كرد، شاعران ديگري كه مهارت شعري او و عجز خود را احساس كردند، در برابر او به سجده افتادند. وقتي براي آنها گفته شد چرا سجده كرديد؟ گفتند: آن چنان كه شما آيات سجده را در قرآن مي‌شناسيد، ما نيز موارد سجده را در شعر مي‌شناسيم.68
وقتي ساحران فرعون وسايل جادوگري ـ ريسمان‌ها و عصاهاي ـ خود را به كار انداختند و در نظر بينندگان به صورت مارهاي گوناگون نمايانده شد. وقتي حضرت موسي عليه السلام عصاي خود را افكند و همه عصاها و ريسمان‌ها را بلعيد، ساحران كه عجز و ناتواني خود را در برابر كاري كه از موسي عليه السلام سر زد احساس كردند، همگي به سجده افتادند، و گفتند ما به پروردگار عالميان و پروردگار موسي و هارون ايمان آورديم.69
در روايات آمده است كه علم 27 جزء دارد، و تاكنون دو جزء آن به مردم آموخته شده، و 25جزء ديگر آن در نزد امام معصوم عليه السلام ذخيره است. آيا كسي كه به همه 27جزء علم، عالم باشد، از توليد سلاح‌هاي مدرن و مد روز عاجز مي‌ماند؟70

36 . تفسيرالميزان، ج13، ص633؛ تفسيركبير، ج11، ص160؛ محمود آلوسي بغدادي، تفسير روح المعاني، ح16، ص130، تفسيركشاف، ج2، ص693 و بحارالانوار، ج52، ص323 و ج12، ص180
37 . كشاف، ج2، ص694؛ تفسير كبير، ج11، ص165 و تفسيرروح المعاني، ج16، ص24.
38 . كهف، آيه 83، «وَيَسْأَلُونَكَ عَن ذِي الْقَرْنَيْنِ قُلْ سَأَتْلُو عَلَيْكُم مِّنْهُ ذِكْرًا»
39 . كهف، آيه 84، «إِنَّا مَكَّنَّا لَهُ فِي الْأَرْضِ وَآتَيْنَاهُ مِن كُلِّ شَيْءٍ سَبَبًا»
40 . الميزان، ج13، ص611 و روح المعاني، ج16، ص130.
41 . كهف، آيات 86-85، «فَأَتْبَعَ سَبَبًا حَتَّى إِذَا بَلَغَ مَغْرِبَ الشَّمْسِ وَجَدَهَا تَغْرُبُ فِي عَيْنٍ حَمِئَةٍ وَوَجَدَ عِندَهَا قَوْمًا قُلْنَا يَا ذَا الْقَرْنَيْنِ إِمَّا أَن تُعَذِّبَ وَإِمَّا أَن تَتَّخِذَ فِيهِمْ حُسْنًا»
42 .مفردات القرآن (مادة سبب)؛ تفسيركبير، ج11، ص166؛ تفسيرتبيان، ج7، ص86 و قرطبي، الجامع‌الاحكام القرآن، ج16، ص52.
43 . الميزان، ج13، ص499.
44 . همان
45 . كهف، آيات 88 – 87، «قَالَ أَمَّا مَن ظَلَمَ فَسَوْفَ نُعَذِّبُهُ ثُمَّ يُرَدُّ إِلَى رَبِّهِ فَيُعَذِّبُهُ عَذَابًا نُّكْرًا ﴿87﴾ وَأَمَّا مَنْ آمَنَ وَعَمِلَ صَالِحًا فَلَهُ جَزَاء الْحُسْنَى»
46 . همان، 91-89، «ثُمَّ أَتْبَعَ سَبَبًا حَتَّى إِذَا بَلَغَ مَطْلِعَ الشَّمْسِ وَجَدَهَا تَطْلُعُ عَلَى قَوْمٍ لَّمْ نَجْعَل لَّهُم مِّن دُونِهَا سِتْرًا كَذَلِكَ وَقَدْ أَحَطْنَا بِمَا لَدَيْهِ خُبْرًا»
47 . الميزان، ج13، ص502، بحارالانوار، ج12، ص183.
48 . كهف، آيه 92، «كَذَلِكَ وَقَدْ أَحَطْنَا بِمَا لَدَيْهِ خُبْرًا»
49 . هود، آيه 37، « وَاصْنَعِ الْفُلْكَ بِأَعْيُنِنَا وَوَحْيِنَا»
50 . كهف، آيه 93، « ثُمَّ أَتْبَعَ سَبَبًا ﴿92﴾ حَتَّى إِذَا بَلَغَ بَيْنَ السَّدَّيْنِ وَجَدَ مِن دُونِهِمَا قَوْمًا لَّا يَكَادُونَ يَفْقَهُونَ قَوْلًا ﴿93﴾ قَالُوا يَا ذَا الْقَرْنَيْنِ إِنَّ يَأْجُوجَ وَمَأْجُوجَ مُفْسِدُونَ فِي الْأَرْضِ فَهَلْ نَجْعَلُ لَكَ خَرْجًا عَلَى أَن تَجْعَلَ بَيْنَنَا وَبَيْنَهُمْ سَدًّا ﴿94﴾ قَالَ مَا مَكَّنِّي فِيهِ رَبِّي خَيْرٌ فَأَعِينُونِي بِقُوَّةٍ أَجْعَلْ بَيْنَكُمْ وَبَيْنَهُمْ رَدْمًا ﴿95﴾ آتُونِي زُبَرَ الْحَدِيدِ حَتَّى إِذَا سَاوَى بَيْنَ الصَّدَفَيْنِ قَالَ انفُخُوا حَتَّى إِذَا جَعَلَهُ نَارًا قَالَ آتُونِي أُفْرِغْ عَلَيْهِ قِطْرًا ﴿96﴾ فَمَا اسْطَاعُوا أَن يَظْهَرُوهُ وَمَا اسْتَطَاعُوا لَهُ نَقْبًا ﴿97﴾ قَالَ هَذَا رَحْمَةٌ مِّن رَّبِّي»
51 . الميزان، ج13، ص502؛ كشف الاسرار، ج5، ص546؛ تفسيركبير، ج11، ص33 و 49 و بحارالانوار، ج12، ص190.

52 . ر.ك: الميزان، ج13، ص505-504؛ مجمع البيان، ج6، ص491-489؛ انوارالتنزيل، ج2، ص12-11؛ كشاف، ج2، ص697 و قرطبي، الجامع‌الاحكام القرآن، ج11، ص48.
53 . الجامع لاحكام القرآن، ج11، ص45.
54 . غافر، آيه51، «إِنَّا لَنَنصُرُ رُسُلَنَا وَالَّذِينَ آمَنُوا فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَيَوْمَ يَقُومُ الْأَشْهَادُ»
55 . صافات، آيات 171-173، «وَلَقَدْ سَبَقَتْ كَلِمَتُنَا لِعِبَادِنَا الْمُرْسَلِينَ إِنَّهُمْ لَهُمُ الْمَنصُورُونَ وَإِنَّ جُندَنَا لَهُمُ الْغَالِبُونَ»
56 . انفال، آيه 9.
57 . آل عمران، آيه 124.
58 . همان، آيه.
59 . آل عمران، آيه 151 و انفال، آيه 12.
60 . بحارالانوار، ج52، ص323 و كمال الدين و تمام النعمة، ص221-220، (عَنْ جابِرِ الأنْصاري قالَ سَمِعتُ رَسُولَ الله يَقُولُ: «اِنَّ ذَاالقرنينِ كانَ عبداً صالحاً جَعَلَهُ اللهُ حُجَّةً عَلي عِبادِهِ فَدَعا قَومَهُ اِلَي اللهِ- عَزَّوَجَلَّ- وَ اَمَرَهُمُ بِتقْواهُ فَضَرَبُوهُ عَلي قرْنِهِ فَغابَ عنْهُمْ زَماناً ثُمَّ رَجَعَ اِلَي قَوْمِه فَضَرَبُوهُ عَلي قرْنِه.
اَلا وَفِيُكُمْ مَنْ هُوَ عَلي سُنَّته، وَاِنَّ الله- عَزَّوَجَلَّ- مَكَّنَ لَهُ الأرضَ واتاه مِنْ كُلِِّ شَيءٍ سَبَباً وَبَلَغَ الْمشرِقَ وَالْمَغرِبَ، وَ اِنَّ اللهَ تَعالي سَيْجري سُنَّته في القائِمِ مِنْ وُلدي وَ يُبلِّغُهُ شرْقَ الارَضَ وَغربَها، حَتّي لا يبقي سَهلٌ وَ لا موْضِعُ مِنْ سَهْلٍ وَلا جَبَلٍ وَطَئَهُ ذوالْقَرنِينُ، اِلاّ وَطَئَهُ وَيُظهِرُ لَهُ كُنُوزَ الأرضِ وَ مَعادِنَها وَيَنْصرُهُ بالرِّعُبِ وَ يملأَ اللهُ الأرَضَ قِسطاً وَ عَدلاً كَما مُلِئَتُ ظُلماً وَ جَؤراً
61 . بحارالانوار، ج12، ص183، وج52، ص321، (عَنْ اَبي‌جَعْفَر عليه السلام: أَما اَنَّ ذَاالْقَرنينِ قَدْ خُيِرَّ السَّحابينِ فَاخُتارَ الذَّلُولَ، وَذَخَّرلِصاحِبِكُمْ الصَعْبَ. قال: قُلتُ وَ ما الَصّعبُ؟ قال ما كانَ مِنْ سَحابٍ فِيه رعدٌ وَ صاعِقَةٌ اوْ بَرقٌ فَصاحِبُكُمُ يَركُبُه. أما اِنَّهُ سَيركَبُ السَّحابَ وَيرقي في الاسبابِ؛ أسبابِ السَّمواتِ السّبعِ وَالأَرضِينَ السَّبعِ
62 . مومن، آيات 37-36، «يا هامانُ بْنِ لي صرحاً لَعلَّي أبلُغُ الاسبابَ أسبابَ السَّمواتِ»
63 . كهف، آيه 90، «ثُمَّ أتَبَع سَبَباً»
64 . «بحارالانوار، ج52، ص321 و ج12، ص183، (عَنْ اَبي عَبْدِاللهِ: «اِنَّ اللهَ خِيرُّ ذَااُلقَرْنِينِ السَّحابين؛ اَلذَّلُولَ وَ الَصَّعبَ. فَاخْتارَ الذَّلُولَ وَ هُوَ ما لَيْسَ فِيهِ برقٌ وَ لا رعْدُ. وَ كَوْ أختارَ الصَّعْبَ لَمْ يَكُنُ لَهُ ذلِكَ، لاِنَّ اللهَ اِدَّخَرَهُ لِلقائِم»
65 . صف، آيه9، توبه، آيه 33، « هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى وَدِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَلَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ»
66 . الجامع لاحكام القرآن، ج8، ص 121.
67 . همان، ج11، ص48.
68 . شرح نهج البلاغه، ج11، ص152.
69 . اعراف، آيات 116-125 و طه، آيات65-71.
70 . مشكلات مذهبي روز، ص120، به نقل از الزام الناصب، ص230.


 نظرها پیرامون این مطلب:


نظر شما چیست (لطفا خلاصه و مختصر):
نام وفامیل:  
نظر:  

طرح نو از پیشنهادها و نقدهای شما استقبال می کند: asif1358@yahoo.com  -  asif1358@gmail.com